پرهنگ

مدیریت فرهنگ، با کاغذ و دسته چک و جلسه!

پرهنگ

مدیریت فرهنگ، با کاغذ و دسته چک و جلسه!

پرهنگ

دغدغه اصلی پرهنگ، فرهنگ است. اما به سیاست، اقتصاد، جامعه و... هم سرک می‌کشد.
پرهنگ بیشتر از نوشته‌های خودم پر شده است، هر چند از نوشته‌های دیگران نیز خالی نیست.
ارادتمند؛ علی اصغر جوشقان‌نژاد

تاريخ پرهنگ
آخرین نظرات
  • ۲۰ شهریور ۹۴، ۰۱:۴۷ - علیرضا
    عالی..
عضوی از راز دل

۳ مطلب در خرداد ۱۳۸۲ ثبت شده است

دوم:
شب، آن بالا، در آسمان، هلال ماه که حالا خیلی چاق‌تر شده است هنوز یکه تازی می‌کند. مدینه، شهری در آسمان که نه شهری است از آسمان. ظاهر امروزی این شهر به هیچ وجه مرا فریب نمی‌دهد. من هم اکنون مصعب بن عمیر را سوار بر اسب می‌بینم که از انتهای بیابان به پیش می‌تازد و حامل پیام خداوندی است برای مردمان یثرب. من از آن تپه فرود آمدن رسول خدا به ثنیة‌الوداع را می‌بینم و جوانان پر شور انصار را که ندای شادمانی سر می‌دهند:
طلع البدر علینا من ثنیات الوداع
وجب الشکر علینا ما دعا لله داع
و ماه بر این همه شاهد است.
نیمه شب، حیاط مسجدالنبی، پایین پای رسول خدا. چراغها تقریبا خاموش است، درهای مسجد بسته. کسی نیست. چند کودک آنطرفتر دنبال هم می‌دوند و در محضر پیامبر رحمت بازیگوشی می‌کنند.
می‌نشینم روی زمین رو به قبله - کعبه‌ای که بالاخره خواهم دیدش - اینجا کوچه بنی‌هاشم است، مابین مسجد و قبرستان بقیع. حس غریبی دارد این مکان. پاهایم را دراز می‌کنم، بی‌اختیار بر روی سنگفرشها دراز می‌کشم. حس غریبی دارد این مکان. صورت به راست که بخوابانم گنبد خضراست و به سمت چپ بقیع و درست در آسمان روبرویم ماه. چشم می‌بندم و نفس می‌کشم، همه تاریخ در من جریان دارد.


امضاء : سید صالح


۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ خرداد ۸۲ ، ۱۵:۲۸
علی اصغر جوشقان نژاد
یکم؛

آن بالا، در آسمان، نمی‌دانم کجا بودیم، روی صحرای حجاز. از پنچره هواپیما بیرون را نگاه می‌کنم و انعکاس خیره کننده هلال ماه بر روی بال هواپیما مرا به خیالات می‌کشاند.
... زمانی درست همینجا زیر پای ما کمی پائین‌تر اعراب بادیه‌نشین و عصر جهالت و نسل انسان که رو به انحطاط بود و بعد یکروز از همین روزهای ملکوتی قرار شد تا از زمین راهی به آسمان گشوده شود. و بار دیگر آدمیان شرمنده باری تعالی گردند از اینهمه لطف و کرم و مرحمت. «و اشرقت الارض بنور ربها»
از خیالات که بیرون می‌آیم همچنان شب است و فرود در جده و سواره تا مدینه و ماه که همچنان نظاره‌گر ماست.

امضاء : سید صالح

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ خرداد ۸۲ ، ۱۷:۲۴
علی اصغر جوشقان نژاد

یارا یارا گاهی دلم می‌خواهد آنقدر گریه کنم... شاید دلم می‌خواهد سرم را بگذارم روی پایت، درست روی زانویت و آنقدر گریه کنم که دلت به رحم آید. شاید آمدی... . چشم اشکالویمان روشن شود... آخر چقدر دیگر... .
یارا یارا گاهی دل ما را به چراغ وجودت و نگاهت می‌افروزی می‌دانم... می‌دانم که فراموشمان نکرده‌ای ای اولین منتظٍر... آقا پس کی. نفسمان دیگر به شماره افتاد... دست و پایمان دیگر از این همه زخم نای حرکت ندارد... آقا جان این بدن فرتوت را کی جان تازه‌ای می‌بخشی...
یارا یارا گاهی دل ما را به چراغ نگاهی روشن کن
چشم تار دلمان دیگر حقایق را نمی‌بیند... دیگر نمی‌دانیم راهمان کدام است و کدام بود... آقا جان... اینهمه را دیگر تحمل‌مان نیست... کاش امنیه چادر از سر زنانمان می‌کشید... کاش اجنبی‌ها علنی می‌آمدند و فسق و فجور کده راه می‌انداختند... دردم این است که دستهای خودمان است که گورمان را می‌کند...

یارا یارا گاهی دل ما را به چراغ نگاهی روشن کن
چشم تار دل را چو مسیحا...


امضاء : طه

۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ خرداد ۸۲ ، ۱۸:۰۸
علی اصغر جوشقان نژاد