پرهنگ

مدیریت فرهنگ، با کاغذ و دسته چک و جلسه!

پرهنگ

مدیریت فرهنگ، با کاغذ و دسته چک و جلسه!

پرهنگ

دغدغه اصلی پرهنگ، فرهنگ است. اما به سیاست، اقتصاد، جامعه و... هم سرک می‌کشد.
پرهنگ بیشتر از نوشته‌های خودم پر شده است، هر چند از نوشته‌های دیگران نیز خالی نیست.
ارادتمند؛ علی اصغر جوشقان‌نژاد

تاريخ پرهنگ
آخرین نظرات
  • ۲۰ شهریور ۹۴، ۰۱:۴۷ - علیرضا
    عالی..
عضوی از راز دل

۴ مطلب در مهر ۱۳۸۲ ثبت شده است

گفت: «یک دعا می‏کنم آمین بگو فرشته!؟»

- «خدایا شهادتم را روی تخت بیمارستان قرار نده...!؟» ... آمین!

خیالم راحت شد... حداقل از وقتی موی سر و صورتش ریخته بود از روی تخت پایین نیامده بود... حداقل سر این عمل نمی‏رفت...!؟

- «رفتنی را می‏برند فرشته...!؟»

احمدی ... یعنی دکتر احمدی با دو تا پرستار و یک تخت آمدند تو... صدای یا علی پرستار که بلند شد ذکر یا زهرای منوچهر قطع شد... بدنش روی تخت نبود... روی تخت بیمارستان.

تقدیم به شهید منوچهر مدق

امضاء : طه

۱۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ مهر ۸۲ ، ۱۵:۲۷
علی اصغر جوشقان نژاد

کاش می‏شد بوی اسفند را نوشت وقتی که از زیر سری لامپ‏های رنگی و زرورق‏های رشته رشته رد می‏شوی و دود اسفند از چهارپایه‏ای که وسط کوچه گذاشته شده به صورتت می‏خورد.


کاش می‏شد بوی اسفند را تعریف کرد وقتی که بسته شکلات عیدی را به مادرت می‏دهی و می‏گویی که توی ترافیک، زیر نور مهتابی‏های آبی و سبز وسط خیابان دو تا پسر بچه ده دوازده ساله آنها را به تو داده‏اند. توی دست یکی‏شان یک کارتن پر از بسته‏های شکلات عیدی و دیگری مشغول ریختن اسفند بر روی ذغال‏ها.


کاش می‏شد بوی اسفند را حفظ کرد وقتی که صدای شعرخوانی مداح تو را به سمت خود می‏کشد و می‏بینی که ظرف‏های آش و شله‏زرد نذری و لیوان‏های شیر و شربت برکتی در دست مردم چگونه جابجا می‏شود.


کاش می‏شد اسفندی دود کرد وقتی که فردا می‏شود و رفتگر محله را می‏بینی که زرورق‏ها و کاغذها و ظرف‏های یک بار مصرف به جا مانده از دیروز را جارو می‏زند و زیر لب الحمدلله می‏گوید که همین قدر از خادمی درگاه ارباب نصیبش شده است.


کاش اسفند تمام می‏شد و مژده بهار می‏آمد. اسفندهایمان تمام شد از بس که برای پیشواز بهار اسفند دود کردیم اما بهار نیامد...



بهار در راه است. چشم به راه بمانیم












امضاء : ثاقب

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ مهر ۸۲ ، ۰۲:۲۳
علی اصغر جوشقان نژاد

خوش دارم که این عید را به تو

- تنها به تو -

تبریک بگویم:

آقای من، میلاد اربابمان مبارک

**************

ارباب جان

آمدی...

و بار یک دنیا حرف نگفتنی روی سینه‌ام سنگینی می‌کند:

 

 

 

 

 

 

 

 

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم...

چه بگویم... چه بگویم... چه بگویم...

امضاء : اصغر

۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ مهر ۸۲ ، ۱۱:۱۹
علی اصغر جوشقان نژاد

یک گنبد طلایی با دو گلدسته آبی.
یک گنبد طلایی مثل خورشید، مثل مهر. مثل یک دشت پر از سنبله‌های زرد گندم. مثل خورشیدِ هنگام طلوع وقتی به عکس آن توی آب دریا خیره می‌شوی. مثل گلبرگهای یاس زرد. مثل خورشید، مثل مهر.
دو تا گلدسته آبی مثل دریا، مثل آب. مثل آسمان وقتی خورشید میان آن می‌درخشد. مثل آب، مثل دریا وقتی انعکاس تور خورشیدِ وقت غروب، آن را طلایی می‌کند. مثل دریا، مثل آب.
یک گنبد طلایی با دو گلدسته آبی، مثل قرص کامل ماه وقتی همه نور خودش را از خورشید می‌گیرد. مثل ماه مهرافشان وقتی به برادر لبخند می‌زند.
یک گنبد طلایی با دو گلدسته آبی، مثل چهره‌ای همچون خورشید و دستانی مثل دریا هنگام دعا. دستانی مثل دریا که ماهی‌ها در تلاطم نگاهش به دنبال آب می‌گردند. دستانی مثل دریا به همراه یک علم و یک مشک. یک علم سرخ مثل خورشیدِ هنگام غروب و یک مشک در انتظار آب دریا.
یک گنبد طلایی با دو گلدسته آبی. آبیِ آبی، مثل آب دریا وقتی که ماه قدم در آن می‌گذارد. مثل آب توی مشت‌ها. مثل آب مقابل صورت. مثل آب هنگامی که از توی دستها بیرون می‌ریزد. مثل آب روی آب، مثل آبروی آب.
یک گنبد طلایی با دو گلدسته آبی.
یک گنبد طلایی مثل خورشید، مثل مهر. مثل خورشیدِ هنگام غروب.
دو تا گلدسته آبی مثل دریا، مثل آب. مثل دو تا رود، مثل دو تا دریا، وقتی انعکاس نور خورشیدِ وقت غروب بین آن را خونین می‌کند.
یک گنبد طلایی با دو گلدسته طلایی.

عشق است ابالفضل


امضاء : ثاقب

۲۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مهر ۸۲ ، ۱۱:۰۵
علی اصغر جوشقان نژاد