پرهنگ

مدیریت فرهنگ، با کاغذ و دسته چک و جلسه!

پرهنگ

مدیریت فرهنگ، با کاغذ و دسته چک و جلسه!

پرهنگ

دغدغه اصلی پرهنگ، فرهنگ است. اما به سیاست، اقتصاد، جامعه و... هم سرک می‌کشد.
پرهنگ بیشتر از نوشته‌های خودم پر شده است، هر چند از نوشته‌های دیگران نیز خالی نیست.
ارادتمند؛ علی اصغر جوشقان‌نژاد

تاريخ پرهنگ
آخرین نظرات
  • ۲۰ شهریور ۹۴، ۰۱:۴۷ - علیرضا
    عالی..
عضوی از راز دل

۲ مطلب در آبان ۱۳۸۳ ثبت شده است

1-                در دنیای پیرامون ما، برخی به خود اینقدر اعتماد ندارند که خویش را مانند بعضی ها! قابل بدانند تا بیاندیشند و از خود فکر یا ابتکاری ارائه دهند. این بعضی ها که می گویم مستقیما اشاره ام به غرب و اندیشمندان آن است. سالهاست (حدود 200 سال) که ما حتی در نحوه لباس پوشیدن و آرایش مو نیز به خود اجازه تخلف از آنچه غربی ها می کنند، نمی دهیم. به قول یک اندیشمند غربی: «حتی اگر نظریه داروین از لحاظ علمی نادرست باشد؛ من با دلایل محکم اثبات می کنم که در کره زمین عده زیادی از مردم میمون هستند و تنها به دستان ما می نگرند که ما چه می کنیم و بدون ذره ای تغییر آن را انجام دهند... ما برای بقای تمدن غرب به این نسل میمون ها احتیاج داریم.»
و این یک واقعیت است که ما نه تنها در زمینه ظواهر و خوراک و پوشاک و معماری و هنر و ... که حتی در زمینه اندیشه و تفکر نیز تنها به دست غربی ها می نگریم. حتی در زمینه شرق شناسی باید نظرات یک غربی را بیان کنیم تا مقبول جماعت اندیشمند و روشنفکر بیفتد. در فلسفه –که خود ما یکی از غنی ترین منابع آن هستیم– نظرات فلسفی غربی در دانشگاه ها تدریس می شود. در اقتصاد نیز تنها به چند واحد اقتصاد اسلامی که میان مابقی دروس آن مانند یک جزء اضافی است بسنده کرده ایم و همه آنچه بلغور می کنیم، نظرات غربی هاست؛ بدون اینکه حتی اجازه شک یا پرسش در مورد آنها را به خود بدهیم.
گویی روش زندگی ما به تمامی از غرب اقتباس شده و دین ما را در واقع آموزه های غربی تشکیل می دهند. روزگاری سخنان پیامبران، مبنای تشکیل تمدن ها و اصول زندگانی بود ولی امروزه صدای پیامبری دروغین از مغرب زمین به گوش می آید. و این پیامبر کذاب، چه خوب پیروانی دارد. در ریز و درشت زندگی تنها به نامی از اسلام بسنده کرده ایم و اصول اساسی و باطن امور خود را از آن سوی آبها گرفته ایم.

2-                وقتی در صحنه علم، پایه ها بر عدم اعتماد به نفس گذاشته شده باشد، در دنیای سیاست ماجرا واویلا خواهد شد. اگر غربی ها واژه سیاسی خاصی را به تفکری خاص اطلاق کنند، سیاسیون و روشنفکران ما سعی می کنند یک نحله داخلی را متناظر این گروه کنند. گویی غربی ها صاحبان یا کلید داران علم و تفکرند و به غیر آنها کسی اجازه ورود به شهر دانش را ندارد. انگار که این پیامبران دنیای جدید، صاحبان ما هستند. و صد البته ما بچه های سر به راهی هستیم و هرگز روی حرف بزرگتر حرف نمی زنیم که هیچ؛ روی حرف بزرگتر فکر هم نمی کنیم. اگر از ینگه دنیا فرمان تفکر بر مطلبی خاص صادر شد، -گویی آیه ای به آیات قرآن اضافه شده است- آن مطلب به مهمترین مسئله محافل روشنفکری بدل می شود. اگر آن سوی آبها، شخصی (هر چند یک متفکر دست چندم) کاری کرد و حرفی زد، سریعا باید ترجمه شود و به عنوان "وحی منزل" بر چشم گذاشته شود.
اگر بخواهید تحلیل سیاسی شما مخالفی نداشته باشد کافی است آن را از قول یکی از غربی ها نقل قول کنید. و یا بدتر از آن کافی است بگویید آن را در اینترنت خوانده اید. اگر مایلید تحقیق شما در هر زمینه ای تحقیق نمونه باشد، باید در منابع تان چند منبع زبان اصلی باشد. (حالا این زبان، اصل چه چیزی است بماند)

3-                صاحبان تفکر در دنیا، طنابی از جنس خود باختگی به گردن دیگران انداخته اند و هر جا که مایلند آن طناب را می کوبند. پیامبر مجهز دنیای جدید، همه را مسحور خود کرده و قدرت تفکر را از ما گرفته است. اکثر مبانی ما را تفکرات وارداتی که همچون سوره های تکنولوژیک پرستش می شوند، تشکیل می دهند.
از همین نوع تفکرات وارداتی که امروزه حتی گاهی ملاک صحت و سقم آیات قرآن نیز قرار می گیرد، دموکراسی است. اصلا قصد بحث پیرامون خوبی و بدی دموکراسی را نداریم و هدف، تنها ایجاد سوال و رخنه در اعتماد به این اصل وارداتی است، چرا که امروزه احتجاج خیل عظیمی از مخالفین بر «دموکراسی» و «حقوق بشر» تمرکز یافته است، بدون اینکه هرگز دلیلی بر اثبات درستی آنها ارائه شود. البته این که به آزادی انسان و کرامت نفس او اشاره شود و از آن دموکراسی و حقوق بشر نتیجه گرفته شود، احتجاج و دلیل آوری نیست. باید بیان شود که چرا از میان انواع معانی برای آزادی (یا حقوق بشر) این معنای خاص انتخاب شده و چرا برای رسیدن به این هدف، از این روش استفاده می شود. فی المثل چرا استنباط اسلام از آزادی (یا حقوق بشر) مبنای تنظیم قواعد دموکراسی (یا اعلامیه حقوق بشر) قرار نگرفته است. دلیل آوری در این زمینه ها باید باشد.
ما در فرهنگ و سابقه تاریخی خود، دین مبین اسلام را داریم که منبع غنی ترین مطالب در باب جامعه شناسی، روانشناسی، حکومت، سیاست، انسان شناسی و ... است؛ اما به دلیل خودباختگی و عدم اعتماد به نفس، تمام آنها را به کناری گذاشته ایم و به دست و دهان دیگران چشم دوخته ایم. درست مانند کسی که بر گنجی نشسته است و گدایی می کند. این گدایی ها، زشت ترین کاری است که ما انجام می دهیم.
در اسلام «حقوق بشر» و «آزادی» دو اصل مهم و اساسی فقه و اخلاق را تشکیل می دهند اما کار ما به آنجا رسیده است که برای تعیین مصادیق حقوق بشر به اعلامیه جهانی حقوق بشر مراجعه می کنیم و برای فهم آزادی، سعی در شناخت و پیاده سازی دموکراسی داریم و هرگز از خود نمی پرسیم شاید حقوق بشر در اسلام با حقوق بشر در غرب متفاوت باشد! شاید دموکراسی غربی همان آزادی در اسلام نباشد! شاید...

4-                مطالعه یک راه حل مهم برای خروج از بن بست گدایی است. مطالعه را دست کم نگیرید. کتب شهید مطهری، مبنای فکری بسیار مستحکمی به ما می دهد. کتاب های مفید از این دست بسیارند، حتی داستان ها و رمان هایی که بر یک مبنای فکری مستحکم نوشته شده اند. زندگی نامه ها نیز بسیار مفیدند. لازم نیست راه دور بروید، همین شهدای خودمان زندگی بسیار جالبی داشته اند. اگر همیشه از مرگشان شنیده اید، یک بار هم زندگی شان را بخوانید. مجموعه های نیمه پنهان ماه، یادگاران و دیگر کتب زیبا در زمینه فرهنگ شهادت.
از شهید آوینی هم میراث گرانقدری مانده است. کتاب «توسعه و مبانی تمدن غرب» ایشان را حتما بخوانید.
در بین نشریات هم کارهای با ارزش زیاد است، پرسمان را حتما دیده اید، اما احتمالا سوره را ندیده باشید. توی همان سوره کلی مطلب فکری زیبا پیدا می شود. نشریه های تخصصی مباحث مطالعاتی هم که زیاد شده اند.

سایت خوب هم که در شبکه جهانی زیاد است:
که
  www.Aviny.com تقریبا هر روز بهتر از دیروز است. www.Tebyan.net هم که معرف حضور هستند. اگر عادت به وبگردی دارید، از این دو جا می توانید لینکهای خوبی پیدا کنید.

5-                بحث منحرف نشد، اتفاقا درست پیش رفت. مطالعه را دست کم نگیرید.
اگر مطالعه به اندازه کافی وجود داشت، به این راحتی، سلاح ما را از دستمان نمی گرفتند و جایش ابریق (توی پاورقی به عنوان معنی نوشته است آفتابه) به دستمان نمی داند. البته مراد از مطالعه، آن نیست که آمار مطالعه را بالا ببرد و فی المثل بگویند پس از انتشار مقاله «گداها و پیامبر مجهز» سرانه مطالعه هر ایرانی به فلان قدر افزایش یافت؛ نه، مطالعه باید خودش را در جامعه نشان دهد. مطالعه که زیاد شود دیگر هر قورباغه رنگ خورده ای را به جای آزادی به ما قالب نمی کنند.

6-                اگر خدا بخواهد در زمینه این خودباختگی تاریخی و در مورد آن قورباغه های رنگ خورده بیشتر خواهیم خواند.

امضاء: سید علی ثاقب

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ آبان ۸۳ ، ۱۴:۲۸
علی اصغر جوشقان نژاد

هیچ کس درست و حسابی یادش نبود که پدر، نهال را از کجا آورده بود. فقط تا همین جایش را می دانم که از وقتی باجناقش گفت: «امکان ندارد این، اینجا بار بدهد»، لجش گرفته بود که یک حالی بدهد. از همان موقع این نهال پرتقال شد بچه ته تقاری خانه ما...، بس که بابا نازش را می‌کشید.

حتی یک بار که برف آمده بود و همسایه ها پشت بام را پارو می‌کردند، بابا از سر کار آمد و دید برف‌ها را از آن بالا ریخته‌اند توی باغچه و دست بچه‌اش شکسته، چه داد و هواری راه انداخت.

***

چند سال که گذشت عاقبت درخت بار داد. بابا  به میوه‌های کال و کوچک و سبزش نگاه می‌کرد و با خنده‌ای پر از شیطنت به مادر می‌گفت که می‌خواهد یکی دو تایش را هم برای باجناقش نگه دارد، وقتی رسید.

***

پاییز بود که فهمیدیم درخت باغچه ما، نارنج است نه پرتغال!

بچه بابا ناخلف از خاک در آمده بود.

از کتاب تلخ نارنج نوشته کامران نجف زاده

تقدیم به باجناق عزیزم

امضاء: سید علی ثاقب

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ آبان ۸۳ ، ۰۷:۱۲
علی اصغر جوشقان نژاد