پرهنگ

مدیریت فرهنگ، با کاغذ و دسته چک و جلسه!

پرهنگ

مدیریت فرهنگ، با کاغذ و دسته چک و جلسه!

پرهنگ

دغدغه اصلی پرهنگ، فرهنگ است. اما به سیاست، اقتصاد، جامعه و... هم سرک می‌کشد.
پرهنگ بیشتر از نوشته‌های خودم پر شده است، هر چند از نوشته‌های دیگران نیز خالی نیست.
ارادتمند؛ علی اصغر جوشقان‌نژاد

تاريخ پرهنگ
آخرین نظرات
  • ۲۰ شهریور ۹۴، ۰۱:۴۷ - علیرضا
    عالی..
عضوی از راز دل

ربیع‌المولودالربیع

يكشنبه, ۳ ارديبهشت ۱۳۸۵، ۱۱:۰۳ ب.ظ

نظرات  (۲۴)

۱۶ ارديبهشت ۸۵ ، ۱۲:۴۰ حمید اخا رحیم
سلام داداش رحیم . این بنده خدا را هم دیدیم که بعد از بچه دار شدن از به روز کردن این خرابات عاجز شده اون سید که رفت زن گرفت و در آن خانه دلبستگی هایش را بست . این یکی هم بابا شد و از این وبلاگ خسته شده . ظاهرا از دست این یکی هم داریم راحت میشیم کم کم . وبلاگ بعدی رو نشون کن ببینیم . ( نظرت درباره وبلاگ محمدرضا محسنی راد چیه !!! ؟؟؟‌) البته اون هم نامزد کرده و من می تونم از راه های غیرجوانمردانه ای اینجا در مشهد بهش فشار بیارم حتما نظرت رو برام بذار . راستی کیک زرد یادت نره !!! بای
۱۲ ارديبهشت ۸۵ ، ۱۲:۱۸ حمید اخا رحیم
سلام . از اینکه مولود الربیع بسیار از شکل پدر دور است جای بسی امیدواری است که یک گاز گیر دیگر بدنیا نیامده ( که هرکسی را که از راه برسد گاز بگیرد حتی اگر مسافری از مشهد در شهر یزد باشد ) و البته اینکه بچه دیگر قاعدتا سیاه سوخته و لاغر مردنی در حد بچه نی قلیون نیست . برای لپکشان هم چنان در خدمتیم تا آینده ای نه چندان دور . یاحق
سلام

قدیم تر ها مرامتان بیشتر از این حرفها بود...

یا علی
نمی شناتسمتان

ناشناس بمانید

یا علی
هنوز

تنهاتر از تنها منم من

همون

بیگانه از خود در تنم من

اگر زیبا به قامت پیرهنم من

پر از احساس عاشق بودنم من

به خود می بالم از اینکه زنم من

زنی که در مثال همتای ماهم

به دنیایی می ارزه یک نگاهم

منی که قلب عاشق رو پناهم

چرا خود بی کس و بی تکیه گاهم

چرا عاشق شدن بوده گناهم

وقتی خدا تن آفرید

از برگ گل زن آفرید

احساس عاشق بودنو

بخاطر من آفرید

من چرا

شیرین بی فرهادم امروز

که برده زندگی از یادم امروز

من بهاری گمشده در باغم امروز

شکسته در گلو فریادم امروز
سامو الیک!

رفتم و دیدمش. از خود سید ثاقب خیلی خوشگل تر بود. فقط ادعا داشت که خیلی شبیه اش است که نیست. حسابی کفری بود. آخه بچه به ننه اش کشیده نه به بابایی جونش.
مطالب مفیدی بود !

سری به وبلاگ ما بزن

مهدی
سلام. ان شاالله که مبارک باشد و قدمش خیر. التماس دعا.
موفق باشی

یا علی
راستی یک وب دیگر بود که از تربیت سخن میگفت ... از ان چه خبر ؟‌ ادرسش را بنویسید .
عجب قلمی داری سید علی ثاقب ..... لذت میبرم . فراوان . کاش میشد بیشتر شما و سید صالح را بشناسم .
هر که را باغچه‌ای هست به بستان نرود ..  هر که مجموع نشستست پریشان نرود  .

آن که در دامنش آویخته باشد خاری..   هرگزش گوشه خاطر به گلستان نرود ..

سفر قبله درازست و مجاور با دوست ..  روی در قبله معنی به بیابان نرود  ..

گر بیارند کلید همه درهای بهشت ..  جان عاشق به تماشاگه رضوان نرود ..

گر سرت مست کند بوی حقیقت روزی ..  اندرونت به گل و لاله و ریحان نرود  ..

هر که دانست که منزلگه معشوق کجاست  .. مدعی باشد اگر بر سر پیکان نرود ..

صفت عاشق صادق به درستی آنست ..  که گرش سر برود از سر پیمان نرود  ..

به نصیحتگر دل شیفته می‌باید گفت ..  برو ای خواجه که این درد به درمان نرود ..

به ملامت نبرند از دل ما صورت عشق  .. نقش بر سنگ نبشتست به(( طوفان)) نرود  ..

عشق را عقل نمی‌خواست که بیند لیکن ..  هیچ عیار نباشد که به زندان نرود ...

سعدیا گر همه شب شرح غمش خواهی گفت ..  شب به پایان رود و شرح به پایان نرود ...
۰۷ ارديبهشت ۸۵ ، ۰۲:۵۶ حمید اخا رحیم
خوشم از آنکه به ما عاشقان روی سیه ::: گشود لیلی ما مکتب و الف آموخت ///// هزار مرتبه گفتا بگو ولی دل ما ::: بجای لوح الف چشم بر لبانش دوخت ///// کفت ببره .
تشکر که بهم سر زدید.

up هستم.

خوشحال می شم از دیدنتون.
سلام

مرسی از لطفتون.

بروزم بازم سر بزنید.

با تشکر
اااااااااا.. لسلم علیکم و رحمه الله . مبارکا باشد از نو ظهور هستی تان. مرا یاد آبنبات کشی می اندازد آن لپ گنده شما. بالا خره شما هم در کوزه ای افتادید که سال ها پیش دیگران افتاده بودند. البته ظاهرا کس دیگری شما را به کوزه انداخته است. هرجی نیست. ما هم چشم روی هم میگذاریم و میگوییم از سکوت خاموش تریم ولیکن گاه خروش نعره مان در گوش شما خواهد ماند. آن روزی که توئ تخته کردی در خانه ات را احوالاتتان را حضورا جویا خواهیم شد. اجالاتا چند روزی را تشریف بیاورید سر کار که غیبتجاتتان بیش از حد گشته و کارفرما را بیش از این طاقت نمی باشد. فعلا همین الان خدمت میرسیم تا کمی از لپ بهشتی تناول فرموده قطعاتی از تیکه بارتان نماییم.
۰۵ ارديبهشت ۸۵ ، ۰۸:۵۵ ابوذر منتظرالقائم
بسم الله . فقط یک چیز برادر. می توانی بمن بگویی چه کسی این کامنت ها را برایت آفلاین کرده بود ؟ برایم بسیار اهمیت دارد. یاحق
۰۵ ارديبهشت ۸۵ ، ۰۸:۵۳ ابوذر منتظرالقائم
بسم الله . خطاب به برادر بزرگوارم سید علی ثاقب. سلام . اگر شما ، وبلاگ بندهرا نمی شناختی وبا دیدن کامنت ها متوجه نشدی که مربوط به وبلاگ مناست ، من صرفا با دیدن نام تو یاد مهر آب می افتم و این برای من کافی است. کامنتهایی که برایت آفلاین شده ، مربوط به وبلاگ بنده است. برایت آرزوی توفیق دارم . اگر صالح آمد برای لپ کشون ، یک نیشگون و یک ماچ از طرف من ازش بگیر. یا حق . ابوذر ، نویسنده وبلاگ پاسداران
سلام  بر سید بزرگوار ... با اعلان وقتی قبلی معروض میداریم : مبارک است ... حالا هرکی نیابت قبول میکنه برای لپ کشانی ؛ اعلام بفرمایید از طرف ما  نیز زیر گلو ببوسند ... ! البته اگر سید باشد بهتر .. ما بوس سیدی فرستادیم .. واسطه نیز از سادات باشد بهتر .. یا علی
سلام ... در جواب سوال شما .... عرفان ....؟

مصدر این کلمه که از لغت نامه عربی میباشد . یعنی ((عرف )) با فتح هر سه حروف .. . وفاعل این فعل عرف میشود عارف .. و علمی را که در این راستا می آموزد در راستای معرفت  میشود عرفان .. و کلا همه ختم میشود به معرفت حق تعالی و آموختن و علم شناخت پیدا کردن به ((هو )) و ما حوله .. یعنی عارف شدن و شناخت پیدا کردن به تمامی معالم هستی  ..(( لکی تزادد ایمانا )) برای ازدیاد ایمان .. نمیدانم توانستم این کلمه رو براتون معنا کنم ..
سلام هرچند ما در ارشیو خبری و اثری از صفحه ابی نفتی ندیدیم .ولی همینی که مینویسین الهی شکر .لان شکرتم لازیدنکم....موفق باشید قدم نو رسیده هم مبارک انشالله زیر سایه اقا از بهترین بنده ها باشند خودش و پدرومادرشون.. اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم یا حسین اللهم عجل لولیک الفرج بفدای مولای غریبمون یامولا علی ادرکنا بظهورالحجة
سلام.

دوستان اجازه دارند تبریک بگویند... البته با وقت قبلی.

یا حق
۰۴ ارديبهشت ۸۵ ، ۰۴:۲۸ حمید اخا رحیم
شما یک روز از دست ما راحت می شوید و آن روزی نیست جز آنکه ما را شکلات پیچ به داستان های تاریخی بسپارید که قرار است برای تپلیتان قرائت فرمایید . با این وجود در اسرع وقت برای ارائه پاره ای از توضیحات این مسیر هزار کیلومتری را طی کرده و خدمت شما و ... خواهیم رسید . بهر حال هرجا بحث پوز زنی باشد ما حاضریم هزاران کیلومتر را یکجا بپیماییم . از بحث طی الارض ما که خبر داری ! ما بقی را انشاالله اخا رحیم در کاسه تان می گذارند .
۰۴ ارديبهشت ۸۵ ، ۰۴:۲۳ حمید اخا رحیم
ما نیستیم ولی برایتان دعا می کنیم .اخا رحیم که تشریف دارند . لیست اجرائیات بدست ایشان است . از جمله کشیدن لپ کذا و گاز گرفتن و احیانا پرتاب بچه چندروزه به هوا و فراموشی بازپس گرفتم از آسمان غدار . ولی اینجا آسمان همانی است که در آنجاست . خدا ما هم به بزرگی آنچیزی است که نه تو فکرش را بکنی و نه دیگران . آن سیدتان که زن گرفت و حاج حسینش و اعوانه و انصاره همگی دست به دست هم تخته کردند آن بیغوله را شما هم که جناب مستطاب بابا گشته ایدئ مطمئنا بزودی دچار همین امری خواهید شد . به رگ گردنم قسم . !!!!!!!! ز

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی