پرهنگ

مدیریت فرهنگ، با کاغذ و دسته چک و جلسه!

پرهنگ

مدیریت فرهنگ، با کاغذ و دسته چک و جلسه!

پرهنگ

دغدغه اصلی پرهنگ، فرهنگ است. اما به سیاست، اقتصاد، جامعه و... هم سرک می‌کشد.
پرهنگ بیشتر از نوشته‌های خودم پر شده است، هر چند از نوشته‌های دیگران نیز خالی نیست.
ارادتمند؛ علی اصغر جوشقان‌نژاد

تاريخ پرهنگ
آخرین نظرات
  • ۲۰ شهریور ۹۴، ۰۱:۴۷ - علیرضا
    عالی..
عضوی از راز دل

حالا که آمده‌ای

چهارشنبه, ۲۷ ارديبهشت ۱۳۸۵، ۰۶:۲۷ ب.ظ

نظرات  (۱۱)

۰۵ خرداد ۸۵ ، ۰۲:۱۴ حمید اخا رحیم
خداییش آبادی این وبلاگ هم به نظرات بنده و اخوی بزرگوار است والا که این خرابات غیر از آنچه که تا کنون دیدید چیز دیگری ندارد . بهرحال می توان در پی فکرهای دیگری نیز برای اینجا بود . فعلا بای
با سلام آقا سید در خصوص سوالی که در خصوص موتورهای پولسار پرسیده بودی یکی از وبلاگ نویسان مطرح که راضی نیست نامی از او برده شود بخاطر اینکه خودش هم درگیر این قضیه بود در این خصوص از خیلی مراکز پیگیری کرد حتی تا پای جلسه با وزیر کشور هم کشیده شد که البته ظاهرا بخاطر تاخیری که وزیر داشتند ایشان خدمت وزیر نرسیدند اما نتیجه پیگیریها این بود که نیروی انتظامی استدلال منطقی در این خصوص نداشت و نهایتا قرار شد صاحبان این نوع موتورها ضمن مراجعه به کلانتریهای محلشان مجوز بگیرند که البته اینهم مورد اعتراض ما هنوز هست در ضمن موتور مرا هنوز نگرفته اند ممنون
سید یه چیزی بنویس ما هم بفهمیم. می دونی که ما شعر حالیمون نمیشه! باید برم از صمد کمک بگیرم برام ترجمه کنه. یا علی
سلام. اگه با سید صالح کاری باشه باید همین جا براش پیام گذاشت...

اخوی (سید بزرگوار) طرح اون قصه چی شد؟ در ضمن به مرده‌شورها هم محل بگذار. یادت مانده که؟ مرتضی

یا حق
به نام خدا و سلام دوستان عزیز وبلاگ آرش کماندار با موضوعی در خصوص شیخ مدعی اصلاحات مهدی کروبی و نگاهی به گذشته و مسئولیتها و تخلفات وی به روز شد و ضمن دعوت شما به نگاهی به وبلاگ و خواندن این مطلب با جان ودل نقدها و حرفهای شما را می شنوم.
نموی دونم لازمه که چیزی بگم یا نه!؟؟؟؟

اجالتا اینو داشته باش که اومدم و سرمو زدم بهت ولی حال نداشتم که چیزی بنویسم.

فعلا تا بعد..
۳۰ ارديبهشت ۸۵ ، ۰۸:۱۲ حمید اخا رحیم
شانس آوردی رحیم در حال ساختمان سازی و من در حال امتحاناتم و الا که این بیغوله را خراب کرده بودیم همچون دیوار انباری حیاط خلوتمان . بای
سلام

شرمنده!

ماکه به دل نگرفته بودیم که بخواهد در بیاید ولی خوشحالم کردی. لینک شما هم مطابق قبل سرجاش هست!

این شعر هم زیادی بلند بود هر چند فکر می کنم قبلا جایی خوانده ام اش. سر فرصت باید بخوانم.

سر بچه که شولغ می شه مبرنش سلمونی ولی وقتی سر سلمونی هم شلوغ باشه باید چیکار کرد؟!!

یا علی
سلام.

چه سالها که به انتظار آمدنت بوده ام...

اما هنوز هم مادری قد خمیدهای سال هاست که منتظر دیگریست...

التماس دعا.
مگه رفته بود ؟

باور نمیکنم نبودشونو حس کرده باشم. شاید ناراحتی شونو، اما خلاء شون رو اصلا. چیز دیگه ای ندارم بگم ( راستی سر نزنی ........ )
تا مگر شیشه این کاخ به هم درشکند

تا مگر ولوله افتد به دل قصر سکوت

دست در حسرت سنگ

سنگ در آرزوی پرواز است

ح.مصدق

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی