پرهنگ

مدیریت فرهنگ، با کاغذ و دسته چک و جلسه!

پرهنگ

مدیریت فرهنگ، با کاغذ و دسته چک و جلسه!

پرهنگ

دغدغه اصلی پرهنگ، فرهنگ است. اما به سیاست، اقتصاد، جامعه و... هم سرک می‌کشد.
پرهنگ بیشتر از نوشته‌های خودم پر شده است، هر چند از نوشته‌های دیگران نیز خالی نیست.
ارادتمند؛ علی اصغر جوشقان‌نژاد

تاريخ پرهنگ
آخرین نظرات
عضوی از راز دل

۱۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «رسانه ملی» ثبت شده است

برنامه تلویزیونی عصر جدید، برنامه ای جذاب و پرمخاطب از شبکه سوم سیماست. برنامه ای که حتماً موجب افزایش میزان بیننده برنامه های نوروزی شده است. موافقان این برنامه به طور عمده بر امیدزایی و کشف استعدادها در این برنامه تمرکز می کنند. همچنین به جز موضوع کشف استعدادها، بر ایجاد انگیزه در دیگران برای پرورش استعدادهایشان نیز تأکید دارند. اما این همه ماجرا نیست.

به نظرم در یک نگاه کلی می توان نکات مهمی را در برنامه مشاهده کرد. نکاتی که برخی قابلیت تعمیم به دیگر برنامه های سرگرم کننده تلویزیون را دارد و برخی به فلسفه پهلو می زند:

اما قبل از ذکر نکات، لازم است برخی بدیهیات رسانه ای را مرور کنیم:

1. نیازی نیست که رسانه به شما بگوید چه چیزی مهم است و چه چیزی اهمیتی ندارد. همین که از میان همه موضوعات، چیزی در رسانه منعکس شود، خود به خود در ذهن مخاطبان، آن موضوع مهم می شود و سایر موضوعات از اهمیت می افتد. به عبارت دیگر، همین که رسانه به موضوعی پرداخت، به طور غیرمستقیم در حال افزایش اهمیت آن موضوع نسبت به سایر موضوعات هم گروه یا حتی غیر هم گروه است.

2. پر واضح است که چیزی که رسانه به صورت بصری نمایش می دهد اثرگذارتر از چیزی است که در گفتگو به آن می پردازد.

الف. استعداد یا شیرین کاری؟

عصر جدید، برنامه ایست که استعدادهای برتر رشته های مختلف را کشف می کند و نمایش می دهد. اما بعد از دیدن چند برنامه، مخاطب این مسابقه، چه چیزهایی را به عنوان استعداد خواهد شناخت؟ با نگاهی به برنامه های پخش شده، مواردی که بیشترین تکرار را داشته اند می شماریم:

  • توانایی های عجیب و غریب ذهنی (مثل محاسبات ریاضی، حافظه و...)
  • توانایی های خاص جسمی و ورزشی (مثل حرکات رزمی، دوچرخه سواری و...)
  • توانایی های خارق العاده خدادادی (مثل چسبیدن اشیاء به بدن)
  • خوانندگی
  • مجری گری
  • بازیگری
  • استندآپ کمدی

احتمالا چیز خیلی بیشتری نمی توانید به این فهرست اضافه کنید. یک بار دیگر فهرست را مرور کنید، به نظر شما کسی که طی دو سال گذشته مثلاً 10 اختراع علمی داشته است، صاحب استعداد نیست؟ یا کسی که توانسته با دست خالی 15 شغل ایجاد کند، کارش کمتر از شکستن چوب با بدن است؟ توانایی تدریس خوب به نحوی که دانش آموزان شیفته درس و مدرسه شوند، چه نسبتی با استندآپ کمدی دارد؟

می بینیم که عصر جدید به طور جدی معنای کلمه «استعداد» را در یک مجرای مشخص قرار می دهد. بدیهی است که در برنامه، هرگز سایر انواع استعداد نفی نمی شوند و چه بسا گاهی نیز مورد تأکید قرار می گیرند، اما همانطور که در بخش بدیهیات رسانه ای گفته شد، چیزی که رسانه به آن می پردازد، مهم می شود و چیزی که به آن پرداخته نشود، از اهمیت می افتد.

گویی عصر جدید، بیشتر به چیزی «استعداد» می گوید که برای سیرک مناسب باشد! شاید این لفظ، تند به نظر بیاید، اما احتمالا با مرور آن چه در برنامه می بینید و مقایسه آن با سیرک هایی که از تلویزیون دیده اید، تصدیق خواهید کرد.

اینجا خوب است برای مشخص شدن این مفهوم، یک مقایسه دیگر را هم پیشنهاد دهم. به نظر شما تفاوت برنامه «عصر جدید» با «مسابقه محله» در چیست؟ دکور فاخر؟ هزینه زیاد؟ مجریان و داوران؟ آیا ذات این دو برنامه با هم تفاوتی دارد؟

هر دو به نوعی «شیرین کاری» های مخاطبان را نمایش می دهند؛ حالا اگر یکی شان اسم «استعداد» بر این «شیرین کاری ها» بگذارد، چیزی به ارزش هایش اضافه نمی شود!

ب. عجیب باشید حتی اگر مفید نباشید.

مخاطبی که خوره عصر جدید باشد، حتماً یک معیار ارزش دهی جدید در ذهنش (خودآگاه یا ناخودآگاه) شکل خواهد گرفت: «عجیب بودن ارزش است»

شما تصور کنید که بلدید خیلی خوب و عادی دوچرخه سواری کنید. حتما هر چهار ضربدر قرمز شما با این استعداد شگرفتان روشن خواهد شد. کسانی امتیاز می گیرند که بتوانند با دوچرخه پشتک بزنند. کار عادی اصلا هنر نیست.

ممکن است بگویید اساس برنامه بر نمایش کارهای پیچیده و متفاوت است؛ و پاسخ بگیرید به همین دلیل، این برنامه «عادی بودن و عالی بودن» را به تدریج از ارزش می اندازد، و «عجیب بودن» را معیار خوبی می کند.

یکی از شرکت کنندگان مسابقه، با حافظه عجیب خود اسم همه شهرهای هر استان را حفظ بود، عدد پی را تا دوهزار رقم اعشار حفظ بود، جدول مندلیف و چیزهای دیگری را هم از بر کرده بود. این مرد بزرگوار تلاش کرده بود چیزهایی حفظ کند که همه بگویند «عجب چیزی حفظ کرده» ولو این که هزار و نهصد و هشتاد و پنجمین رقم عدد پی به درد هیچ درازگوشی نخورد، اما حفظش خوب است، چون عجیب است. اما حفظ قرآن عجیب نیست، بنابراین اهمیتی هم به آن نداده است. شما مخاطب گرامی هم نتیجه می گیرید که اگر حافظه دارید با آن چیزی حفظ کنید که تعجب بیافریند، اگر قدرت بدنی دارید، آن را در راهی خرج کنید که چشم های دیگران را از حدقه در بیاورد. استفاده از این استعدادها در راهی که مفید است، مفید نیست!

با این حساب، چرا باید موتورسوارانی را که در خیابان «تک چرخ» می زنند سرزنش کنیم؟

ج. «چه» به جای «چگونه»

در بخش «بدیهیات رسانه ای» گفتیم که «تصویر» بسیار اثرگذارتر از «گفتار» است. اکثر شرکت کنندگان، در جملات کوتاهی به این که «چگونه» به این توانمندی رسیده اند اشاره می کنند. اما اکثر در زمان برنامه به صورت تصویری به این که «چه» توانمندی هایی وجود دارد می پردازند. مخاطب جوان بدون آن که واقعاً متوجه زحمت هایی که پشت «بعضی» از این فعالیت ها هست بشود، نتیجه آن زحمات را می خواهد. مخاطب جوان، بعد از دیدن این برنامه به دنبال «میان بر» خواهد بود و احتمالاً تن خود را برای تلاش بیشتر گرم نخواهد کرد.

میان بر زدن، در «ورزش» می شود «دوپینگ» و در اقتصاد می شود «اختلاس» و در سیاست می شود «ژن خوب»؛ میان بر زدن بدون این که تن خود را برای تلاش متناسب با خواسته گرم کنیم، می شود همین ها

د. موتور محرک پیشرفت یا سرسره تعمیق غفلت

مهم ترین نکته ای که در این مطلب قصد گفتن آن را داشته ام، همین بند است.

یک بار قدرت موج آفرینی رسانه را با هم مرور کنیم: بعد از پخش برنامه خندوانه، «استندآپ کمدی» در جامعه رواج چشمگیری پیدا کرد. وقت زیادی از جوانان پای آینه یا در جمع های محدود دوست و فامیل برای تمرین استندآپ کمدی یا همان «جوک گفتن باکلاس» صرف شد. کلاس های آموزشی این کار رونق گرفت. استندآپ، پای ثابت برنامه های مختلف شد و «خنداننده ها» (بخوانید دلقک ها) عزیز شدند.

مشابه همین فرایند برای ادابازی یا پانتومیم هم اتفاق افتاد. یک برنامه پر مخاطب تلویزیونی موج می آفریند و انرژی مردم را به راهی که نشان می دهد می کشاند. حالا در سال «رونق تولید» که بعد از سال هایی مانند «مصرف کالای ایرانی»، «اقتصاد مقاومتی» و... آمده است، مهم ترین برنامه نوروز سیما، ما را به چه کاری دعوت می کند؟ عصر جدید، کدام اولویت کشور را نشانه گرفته است؟ اقتصاد را؟ علم را؟ فرهنگ را؟ بعد از هر قسمت عصر جدید، موتور جوانان برای کدام موضوع مورد اشاره در «گام دوم» به حرکت در می آید؟

ممکن است بگویید این موضوع وظیفه برنامه های دیگر است. آن وقت باید با مقایسه زمان پخش، اثرگذاری، هزینه، تبلیغ و جریان سازی «آن برنامه های دیگر» با «عصر جدید» به اولویت های عملیاتی رسانه پی برد.

این برنامه، جوانان را بیشتر در سرسره غفلت سر می دهد. آن چنان که وقتی عمر خود را برای تقویت «شیرین کاری» های خود تلف می کنند، گمان می کنند در حال رشد هستند. و این جهل مرکب، در زمانه ای که بیش از هر وقتی به هوشیاری و بیداری نیازمندیم خطرناک است.

هـ. جان بازان عصر جدید

به نظر شما اگر کسی در حین تمرین یا اجرای یکی از این استعدادها دچار حادثه قطع عضو شود، به این موضوع افتخار خواهد کرد؟ مثلاً کسی که با چشم بسته شمشیر می زد، اگر با شمشیر خود به اشتباه بینی همکار خود را می برید، آن فرد تا آخر عمر با افتخار از این موضوع یاد می کرد یا با ناراحتی و سرافکندگی؟ حالا اگر کسی در این مسیر جان خود را بگذارد چه می شود؟ اگر برای تمرین یا اجرای یک حرکت نمایشی دچار سانحه شود و جان ببازد، چه خواهد شد؟

بسیار مهم تر از اینکه دیگران و حتی خود فرد در مورد این اتفاق چه نظری دارد، آن است که فرد سانحه دیده یا جان باخته، می تواند پاسخگوی نعمت سلامتی و حیات خود در مقابل خدای متعال باشد؟ به خدا خواهد گفت که نعمت سلامتی خود را در راه چه چیزی از دست دادم؟

این فرد را با جانبازان عزیز و شهدای گرانقدر مقایسه کنید.

مطمئناً مسیری که منجر به توانمندی در فعالیت های عجیب و غریب می شود، مجروحان و کشتگانی دارد. رسانه، چنان انتهای این جاده را زیبا به تصویر می کشد که افراد، خطر این حوادث را برای رسیدن به بهشتی که در انتهای مسیر است به جان می خرند. این نکته، نه تنها در پیام های غیرمستقیم برنامه که در پیام های مستقیم و شفاف نیز حضور دارد. دوچرخه سوار حاضر شده در برنامه می گوید در راه تمرین این ورزش روده هایش آسیب دیده و الان از روده پلاستیکی استفاده می کند و ادامه می دهد «چون به این ورزش علاقه دارم، ارزشش رو داشت».

*

علاوه بر نکات بالا، برخی نکات دیگر هم هست که با ذکری مختصر از آنها گذر می کنم. هر چند شاید تیر برخی نکات ذیل، فقط به «عصر جدید» نخورد و برنامه های دیگری را هم شامل شود:

  • سرگرمی هدف است یا وسیله؟ با این برنامه سرگرم می شویم که چه بشود؟
  • آیا بعد از دیدن این برنامه تشویق می شویم که برای پرورش استعدادهایمان تلاش کنیم، یا از فاصله زیادمان با فردی که در تلویزیون دیده ایم، سرخورده می شویم و تلاش را کنار می گذاریم؟
  • سکولاریسم در قاب یک برنامه جذاب تلویزیونی؛ دیگران به سکولار بودن این برنامه به قدر کفایت پرداخته اند و ضرورتی به گفتگوی بیشتر نیست.
  • دست و جیغ و هورا؛ یک معیار ارزش گذاری دیگر که در این برنامه و برنامه های مشابه به مخاطب القاء می شود، ضرورت توجه به میزان تشویق دیگران است. کاری مهم است که دیگران تشویقش کنند. عصر جدید (و برنامه های دیگری شبیه به آن) اهمیت تشویق اطرافیان را به طور ناخودآگاه در نهاد ما تقویت می کنند. آن گاه، قدرت تصمیم گیری ما در مقابل سرزنش های رسیده برای کار درست را مختل خواهند کرد. چه جای سرزنش است برای دختری که آرایش می کند تا تشویق دیگران را بیابد؟ و چه جای دلگیری است از پسری که معتاد می شود تا از رفقایش سرزنش نشنود؟

*

پی نوشت:

  1. اینها را که می نوشتم، به خاطر آوردم که در سال 1384، پیش از آن که وارد رسانه ملی شوم، «نامه ای سرگشاده به آقای صدا و سیما» نوشته ام. پیشنهاد می کنم آن را بخوانید.
  2. حالا با سال 84 این تفاوت را دارم که می دانم چرا بعضی اتفاق ها روی آنتن رسانه ملی می افتد و چرا بعضی دیگر نمی افتد. قبلا در مطلبی به برخی محدودیت های رسانه ملی برای حرکت در جهت انقلاب اسلامی اشاره کرده ام (+) و برخی راه ها برای اصلاح رسانه ملی را برشمرده ام (+)؛ هر چند الآن می توانم به آن دو فهرست برخی موارد دیگر را هم اضافه کنم.

***

و اما بعد:

در مدتی که ننوشته ام، تغییرات زیادی در زندگی ام اتفاق افتاده است. نوشتن را دوست دارم، باید در اولویت نیز قرارش دهم.

۱۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ فروردين ۹۸ ، ۱۴:۴۴
علی اصغر جوشقان نژاد

رسانه ملی، به دلیل شرایط داخلی خود (نیروی انسانی، مدیران، دولتی بودن) دستخوش اشکالاتی است که تا رسانه تراز انقلاب اسلامی فاصله دارد. دو ایده برای بهبود شرایط رسانه ای انقلاب اسلامی وجود دارد. یکی این که ما فقط پخش کننده باشیم و تولید را به بیرون از سازمان (بخوانید مردم و جوانان) بسپاریم.

دوم این که ما فقط تولید کننده باشیم (چیزی شبیه هالیوود) و کار خوب تولید کنیم، خودش پخش خواهد شد.

حالا هر دو ایده به نحوی در کشور پا گرفته است. اول این که تولیدات خوب و تیم های تولیدی خوب، در حال افزایش است. یک مجموعه حرفه ای و پای کار هم به نام «اوج» شکل گرفته که دائم به گروه های قوی و انقلابی میدان می دهد تا تولید کنند. این مجموعه، هیچ بخلی در توزیع ندارد و هر کس بخواهد آثارش را (به صورت غیر تجاری) پخش کند، همراهی خوبی می کند.

از دیگر سو شبکه افق شکل گرفته است که اگر شما ایده خوبی برای این شبکه داشته باشید، استقبال می کند و میدان پخش برای ایده منجر به تولید شما فراهم می کند.

در کنار این دو جریان هم سو و متحد، جریان سومی هم به نام عمار وجود دارد که موجب تقویت توزیع آثار خوب و انقلابی است.

در این شرایط، توقع افزایش شتاب رشد رسانه ای جریان انقلاب اسلامی، توقع زیادی نیست. ما باید بجنبیم. فرصت های زیادی از دست رفته است. آدم های زیادی منتظرند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ آذر ۹۵ ، ۲۳:۲۸
علی اصغر جوشقان نژاد

پس از یک دوره کوتاه مدیریتی که آقای سرافراز در سازمان صدا و سیما پشت سر گذاشت، اکنون مدتی است که سکان به آقای علی عسکری سپرده شده است. در این مدت، مهم ترین سیاستی که در عمل از رئیس جدید دیده شده است، بازگرداندن تغییرات دوره قبل به حالت قبل از تغییر بوده است. اما این تغییرات چرا ایجاد شدند و چقدر درست بودند؟

سرافراز، بر اساس ضرورت های اساسی ادامه کار سازمان و همچنین حکمی که مقام معظم رهبری به ایشان داده بودند، چابک سازی را در دستور کار خود قرار دادند. این اقدام، طبیعتاً مخالفت هایی را در پی داشت و کنترل این مخالفت ها نیز باید جزئی از برنامه آقای سرافراز قرار می گرفت که نبودن این بخش از برنامه، سهم موثری در تغییر مدیریت سازمان بعد از مدتی کوتاه داشت.

با همه هجمه هایی که بر علیه سرافراز وجود دارد، با جرأت می گویم که سیاست اصلی سرافراز کاملاً درست (و حتی تنها راه چاره سازمان صدا و سیما) بوده است. اما از نگاه من به دلایلی این سیاست درست، غلط اجرا شد:

  1. نبود گروه مدیریتی قوی و همراه با این سیاست ها در کنار دکتر سرافراز
  2. روحیه فردگرایی دکتر سرافراز و دخالت ندادن کارشناسان در تصمیمات
  3. برخی اقدامات شاخص غلط که تمام اقدامات درست را نیز زیرسوال می بردند
  4. در نظر نگرفتن سرعت مناسب اجرای سیاست ها
  5. در نظر نگرفتن خط پایان چابک سازی به نحوی که به نظر می رسید پایان این چابک سازی ها، حذف سازمان صدا و سیما باشد!!
  6. نبود سیاست حمایتی برای مدیرانی که جایگاه آنها حذف شده است و به عبارت دیگر تحویل نگرفتن مدیران قبلی
  7. وجود مراکز قدرت مختلف در سازمان
  8. ...

غلط اجرا شدن این سیاست ها کار را به جایی رساند که دکتر سرافراز کناره گیری کرد و اکنون حرف زدن از سیاست چابک سازی، به نوعی خودزنی محسوب می شود. با این همه بنده به عنوان یک عضو کوچک این جامعه، عرض می کنم که هر چند بخشی از اقدامات آقای سرافراز غلط بوده است، اما عدول از سیاست چابک سازی، به نوعی ادامه دادن مشکلات سازمان صدا و سیماست. حالا که آقای سرافراز با اقدامات خود، هزینه های سرسام آور مدیریتی را تحمل کرده است (یا نکرده است) بالاخره با اندکی تغییرات کاملاً ضروری، باید مسیر را ادامه داد و از فشردن دائمی کلیدهای CTRL+Z خودداری کرد!

*

بعد نوشت:

چقدر شباهت بین سرافراز و احمدی نژاد بود. هر دو اقدامات خوبی داشتند که با اقدامات بدشان آن را خراب کردند. و...

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مرداد ۹۵ ، ۰۱:۳۸
علی اصغر جوشقان نژاد

قبلا گفته بودم که راه‌اندازی رسانه‌ی مهر، می‌تواند یک فرصت جدی برای صدا و سیما باشد که اگر در انجام آن تأخیر بیفتد، رقبا این فرصت را از سازمان صدا و سیما خواهند گرفت. حالا یکی از ویژگی‌های مخاطب‌ساز و درآمدزایی که می‌توانست توسط این رسانه رونمایی شود، توسط رقبا ارائه شده است:

فیلیمو

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ بهمن ۹۳ ، ۱۷:۳۸
علی اصغر جوشقان نژاد
صدا و سیما درگیر تغییراتی جدی است که می‌تواند آینده این رسانه را تعیین کند. رئیس جدید رسانه ملی، با نگرشی جدید وارد شده است و ضروری است اصلاحات گسترده‌ای انجام دهد. البته این به معنای نادیده گرفتن زحمات مهندس ضرغامی نیست، بلکه تغییر مسیری است که شاید بدون تغییر رئیس امکان‌پذیر نبود.
برای تغییرات ساختاری و چابک‌سازی، مهم آن است که به درستی، وظیفه اصلی سازمان شناخته شود و حداقل وظایف حاشیه‌ای در سازمان بماند و بیشینه آن به بخش‌های خصوصی یا غیر خصوصی واگذار شود.
مهم‌ترین وظیفه سازمان صدا و سیما کدام است؟ چه کاری است که تنها از سازمان صدا و سیما پذیرفته است و جای دیگری قدرت و امکان آن را ندارد؟ پاسخ «نظارت و پخش» است. حتی تولید برنامه نیز جزء شایستگی‌های ویژه صدا و سیما نیست. شایستگی اصلی سازمان در نظارت و پخش است و بر این مبنا باید چابک‌سازی صورت پذیرد. یعنی حرکت به سمتی باشد که شایستگی‌های اصلی سازمان، بخش قابل توجهی در سازمان باشند و سایر وظایف، به راستی حاشیه‌ی این دو کار به حساب بیایند.

اما کدام گزینه‌ها برای اصلاح، پیش روی رئیس جدید هستند؟ با یک نگاه داخلی به سازمان صدا و سیما این موارد را پیشنهاد می‌دهم:
  1. اصلاح فرایندها و ساختارها: با تمرکز بر شایستگی اصلی سازمان، بخش عمده‌ای از فرایندها و ساختارها، قابل اصلاح هستند. فرایند برون‌سپاری نیازمند بازنگری و جدی شدن است. در سیما البته تا حدی این فرایند جا افتاده است اما در عین حال اشکالاتی دارد که نیازمند رفع است. در سایر بخش‌های سازمان (صدا، مراکز استانی، فنی و...) برنامه‌ریزی بیشتری برای این بخش نیاز است. به علاوه، بخش‌های ستادی سازمان بسیار فربه‌تر از بخش‌های صف هستند و همین نشان دهنده آن است که سازمان بر اساس وظیفه‌ی اصلی خودش گسترش نیافته است. در این زمینه اقدامات خوبی در حال انجام است و پیشنهادهای فراوانی نیز وجود دارد که مطمئناً آقای سرافراز به دنبال جمع‌آوری آنها از داخل سازمان خواهد بود.
  2. کاهش نیروی انسانی دائمی یا جلوگیری از افزایش آن: سازمان صدا و سیما، تعداد زیادی نیرو در وضعیت‌های همکاری مختلف دارد. نیروهای رسمی، پیمانی، حق‌الزحمه‌ای، برنامه‌ای و شرکتی، از معروف‌ترین انواع همکاران صدا و سیما هستند. همه‌ی ما وقتی صحبت از نیروی انسانی پیش می‌آید، تقاضای ثبات شغلی برای عوامل داریم و از ارگان مربوطه می‌خواهیم نیروهای خود را استخدام کند و حقوق کافی بدهد و همه بیمه باشند و از این دست مطالبات. اما وقتی پای بررسی عملکرد می‌آییم، از تعدد نیروی انسانی و بهره‌وری پایین و امثال آن انتقاد می‌کنیم. اما سازمان صدا و سیما راهی جز اضافه نکردن همکاران دائمی خود ندارد. فوراً این سوال پیش می‌آید که نیروهایی که قبلاً همکار بوده‌اند چه می‌شوند؟ آیا باید بیکاری افزایش یابد؟ پاسخ این سوال البته با یک کلمه داده نمی‌شود. سازمان صدا و سیما،‌ تعداد زیادی نیروی پاره وقت نیاز دارد. مثلاً یک مجری برنامه تلویزیونی، در روز، ماه یا سال چقدر برنامه دارد؟ آیا سازمان می‌تواند مثلاً 20 مجری را استخدام کند و فقط از آنها استفاده کند؟ یا ضرورت رسانه ایجاب می‌کند که تعداد زیادی مجری به صورت برنامه‌ای با سازمان همکاری کنند و به اندازه برنامه‌ی خودشان حق‌الزحمه دریافت کنند؟ سازمان ناگزیر است که راه دوم را انتخاب کند و در بخش‌های برنامه‌سازی استخدام خود را متوقف کند. از همکاران فعلی نیز اگر کسی به قطع همکاری دائمی تمایل داشته باشد،‌ احتمالاً سازمان صدا و سیما استقبال کند و همکاری برنامه‌ای با او را ادامه دهد.
  3. بازنشسته کردن بازنشستگان: در سازمان صدا و سیما، دوران خدمتی تعدادی از مدیران پایان یافته است اما بازنشستگی خود را به تعویق انداخته‌اند. هرچند هر بازنشستگی به معنای از دست رفتن بخشی از تجربیات است اما بازنشسته نشدن هم به معنای جلوگیری از ایده‌های جدید است. سازمان تا زمانی که بازنشتگان را به سلامت بدرقه نکند، موفق به اجرای بخشی از تغییرات نخواهد شد.
  4. شرکت‌های تابعه: شرکت‌های تابعه سازمان صدا و سیما، به جز آن که در راستای شایستگی اصلی سازمان نیستند، به نوعی مانع کاهش هزینه‌های سازمان نیز هستند. این شرکت‌ها از طرفی تأمین کننده انحصاری نیازهای سازمان هستند و از طرف دیگر، از منابع انسانی، انبارها و تجهیزات سازمان استفاده می‌کنند، اما با این همه خدماتی گران‌تر از سایر شرکت‌های مشابه ارائه می‌نمایند. (روح) اصل 44 قانون اساسی به ما می‌گوید چنین شرکت‌هایی باید حذف شوند و سازمان از بازار خصوصی، نیازهای خود را تأمین کند.

این چهار پیشنهاد کلی، نیازمند تعیین مصادیق دقیق‌تر است که جای آن در این نوشته نیست. در جلسات داخلی سازمان صدا و سیما، در مورد مصادیق دقیق‌تر (مخصوصاً برای بند اول) بحث‌هایی در جریان است. امید که جناب دکتر سرافراز بتوانند با انتخاب یک مسیر درست، سازمان صدا و سیما را به سمت وضعیت مطلوب حرکت دهند.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ آذر ۹۳ ، ۱۷:۲۴
علی اصغر جوشقان نژاد

عزت الله ضرغامی جای خودش را به محمد سرافراز داد. حالا از این رئیس جدید صدا و سیما چه انتظاراتی داشته باشیم و چه انتظاراتی نداشته باشیم؟

سرافراز، ضرغامی

1. قبلا گفته بودم (+و+و+) که صدا و سیما، یک سازمان بزرگ و پیچیده است که با یک تغییر کوچک نمی‌توان خروجی دلخواه را از آن انتظار داشت. این موضوع ربطی به حضور آقای لاریجانی، ضرغامی یا سرافراز ندارد و هر کس که اینجا باشد، با مشکل پیچیدگی های داخلی سازمان درگیر خواهد بود. واضح است که مدیریت کردن یک سازمان پیچیده، به شدت مشکل است.

2. مشخص است (+) که سازمان صدا و سیما درگیر یک رقابت فزاینده است. رقابتی که نیازمند چابکی، دانایی و توانایی است. رسانه باید بتواند در این سپهر رسانه‌ای، مخاطبان فعلی را حفظ کند، مخاطبان جدیدی برای خود خلق نماید و به هر دو گروه، صدای اسلام و انقلاب را برساند. وقتی توجه داشته باشیم که بسیاری از اعمال صدا و سیما به عنوان عکس‌العملی به رقابت (بخوانید دشمنی) بعضی رسانه های داخلی و خارجی است، آنگاه تفسیر بعضی از اقدامات آسان‌تر خواهد شد.

3. سرعت تغییر و تحول رسانه بسیار بالاست. هم فناوری رسانه در حال تغییرات سریع است و هم مفاهیم رسانه ای. دنیای سیاست و فرهنگ نیز با سرعت فراوانی در حال تولید مفاهیم جدید و تغییر آرایش مفاهیم قبلی هستند. رسانه، برای آن که حداقل از تغییرات فناوری عقب نماند، نیازمند نیروهایی به روز و کاملاً آشنا با فناوری های روز است. نیروهایی که این فناوری ها را بشناسند اما در آنها غرق نشده باشند. اگر از این دو شرط اخیر، فقط یکی را در نظر بگیریم، حجم زیادی از سازمان را شامل می شود. تعداد زیادی نیرو (ی جوان) وجود دارد که فناوری های جدید را می شناسد و همچنین تعداد زیادی نیرو (ی پیشکسوت) در سازمان شاغل است که فناوری های جدید آنها را غرق که هیچ، به اندازه کافی خیس هم نکرده است. اما نیروهایی که فناوری بر آنها مسلط نباشد و آنها بر فناوری مسلط باشند، اندکند.

*

همه آنچه گفته شد و گفته نشد، نشان دهنده شرایط پیچیده رسانه ملی است: یک رقابت پیچیده در فضایی متحول شونده با رسانه‌ای غیر قابل مدیریت! شرایطی که باعث می‌شود توقع‌ها از آقای سرافراز زیاد باشد و نباشد. توقع برای آنچه باید انجام شود زیاد است و توقع برای آنچه می‌توان انجام داد کمتر است. اما به نظر من، کاری هست که می‌تواند شرایط را تغییر دهد و امکانات در اختیار رئیس جدید را «قابل مدیریت» کند: چابک‌سازی سازمان صدا و سیما.

اگر آیه شریفه إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتّىٰ یُغَیِّروا ما بِأَنفُسِهِم را در نظر داشته باشیم، راه تغییر همه‌ی این معادلات، تغییر در داخل رسانه‌ی ملی است. رسانه‌ی ملی باید بار دیگر خویش را تعریف کند و همه‌ی بخش‌های زائد را «بی رحمانه» دور بریزد. سازمانی که طراحی و ساخت ساختمان، طراحی و ساخت استودیو، وارد کردن تجهیزات، پر کردن کپسول آتش‌نشانی، ثبت دامین «نقطه آی آر»، طراحی سایت، تعمیر رایانه، چاپ کتاب، ارائه نرم‌افزار ارسال و دریافت پیامک، ساخت میز کنفرانس و سالن آمفی‌تئاتر، طراحی سیستم گرمایش و سرمایش، چاپ روزنامه، تربیت دانشجو، نظارت بر نرم‌افزارهای نصب شده بر روی تلویزیون‌های هوشمند و... همگی جزء وظایف غیر اصلی آن باشند، و وظایفی در آن سازمان چند بار چند بار انجام شود و در مقابل بخشی از وظایف مغفول بماند، قابل مدیریت نیست. اولین کار برای مدیریت صحیح سازمان صدا و سیما در این رقابت فزاینده، قابل مدیریت کردن این سازمان است.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ آبان ۹۳ ، ۱۶:۰۹
علی اصغر جوشقان نژاد

عمل جراحی مقام معظم رهبری و بازیابی سلامتی ایشان، در درون خودش یک عملیات موفق رسانه‌ای نیز داشت. الان که همه ما مطمئن هستیم یک عمل ساده و موفقیت آمیز بر روی ایشان انجام شده است و اکنون حال عمومی ایشان مناسب است، بی بی سی شروع به شایعه پراکنی کرده است


اما تصور کنید اگر صبح روز دوشنبه، رسانه ملی به جای این که این خبر را پخش کند، از کنار آن می‌گذشت چه اتفاقی می‌افتاد. عموم مردم از این موضوع بی‌اطلاع بودند و رسانه ملی نیز موضوع را با سکوت برگزار می‌کرد. ناگهان:


دوشنبه:


بی بی سی

بی بی سی:

شنیده شده است آیت الله خامنه‌ای صبح امروز در یکی از بیمارستان‌های دولتی تهران تحت عمل جراحی قرار گرفته است. هنوز هیچ یک از منابع رسمی این خبر را تأیید نکرده‌اند اما منابع آگاه گفته‌اند که عمل جراحی آقای خامنه‌ای به دلایل امنیتی اعلام نخواهد شد. در زمان فوت آیت الله خمینی نیز این مسئله با چند ساعت تأخیر به اطلاع مردم رسید و همین موضوع گمانه‌زنی ها را در مورد وضعیت فعلی آیت‌الله خامنه‌ای گسترش داده است. به همین منظور گفتگو کرده‌ایم با دکتر حکیم‌نژاد تا به عنوان متخصص، نظر ایشان را نسبت به روند تغییر سلامتی آیت‌الله خامنه‌ای در چند سال گذشته بشنویم....

گوینده بی بی سی

دکتر حکیم‌نژاد: در سالیان گذشته، آقای خامنه‌ای می‌توانستند روی زمین بنشینند، سخنرانی‌های طولانی‌تر داشتند، تراکم کاری‌شون بیشتر بود اما الان شما مدت‌هاست که یک تصویر از روی زمین نشستن ایشون ندیدید. احتمالاً حکومت دوست نداره این موضوع رو بگه،‌ اما خب وضعیت سلامتی ایشون در سال‌های اخیر به طور واضحی افت کرده و این برای جامعه پزشکان کاملاً مشخصه. الان وضع آقای خامنه‌ای به نوعی نیست که بتونن مثل قبلاً کار کنن و این چیزی است که باید بپذیریم.

وی او ای

وی او ای:

[آیت الله] خامنه‌ای صبح امروز تحت یک عمل جراحی قرار گرفت. گفته می‌شود این بیماری به دلیل افزایش فشارهای عصبی ایشان در یک سال بعد از احمدی‌نژاد است. همین خبر باعث شده است تا هزاران نفر از مخالفان حکومت ایران در مقابل سفارت‌خانه این کشور در فرانسه تجمع کنند. (پخش تصاویری از جمعیت 50 نفری در مقابل سفارت ایران در فرانسه)


سه‌شنبه:

بی بی سی

بی بی سی:

آخرین خبر رسمی که در مورد آیت‌الله خامنه‌ای از طرف حکومت ایران منتشر شده است، مربوط به یکشنبه است. در این روز، آقای خامنه‌ای بیش از نیم ساعت سخنرانی نکردند. پس از اوج‌گیری شایعه بیماری ایشان، حکومت هیچ عکس‌العمل رسمی نشان نداده است و هنوز این مسئله را تکذیب نکرده است.

گفته می‌شود عمل جراحی ایشان حدود چهار ساعت طول کشیده است. بعضی پایگاه‌های خبری از ابتلای آقای خامنه‌ای به سرطان خبر می‌دهند. در این رابطه گفتگو می‌کنیم با دکتر حکیم‌نژاد متخصص بیماری‌های داخلی...

دکتر حکیم‌نژاد: بیماری سرطان رو از روی فیلم و تصویر نمی‌شه تشخیص قطعی داد و نیاز به آزمایش داره. اما نشانه‌های ظاهری هم در سرطان هست که می‌شه از روی اون بیماران سرطانی رو با حدس شناسایی کرد. مثلاً یکی از مهم‌ترین نشانه‌ها، تغییرات رنگ پوست هست. شما اگر به رنگ پوست آقای خامنه‌ای در تصاویر و عکس‌های یک سال اخیر نگاه کنید و اون رو با تصاویر مثلاً هفت هشت سال قبل مقایسه کنید، می‌تونه نشون بده که ایشون دچار این بیماری شدن یا نه. البته بهتره که از تصاویری برای مقایسه استفاده کنید که توسط حکومت دستکاری نشده باشه و تغییر رنگ داده نشده باشه. اما به هر حال یکی از نشانه‌های مهم بیماری سرطان تغییر رنگ پوست هست. یکی دیگه البته درد هست. درد در هر جای بدن می‌تونه نشانه سرطان باشه. خستگی هم یکی از نشانه‌های سرطان هست. افرادی که دائماً خسته هستند یکی از نشانه‌های سرطان رو دارند. در مورد آقای خامنه‌ای اگر من بخوام تطبیق بدم، می‌تونم بگم درد ایشون رو که ما حس نمی‌‌کنیم تا تشخیص بدیم. اما به دلیل تغییر وضعیت نشستن ایشون می‌شه تشخیص داد که دچار درد هستند. از طرف دیگه کوتاه شدن دیدارهای ایشون که مثلاً نیم ساعت بیشتر دیدار نمی‌کنن و این که تعداد دیدارهاشون در هفته کاهش پیدا کرده، می‌تونه نشانه خستگی باشه. البته برای تشخیص قطعی سرطان باید از طریق آزمایش اقدام کرد.

وی او ای

وی او ای:

عصر دیروز، تصویری از آقای خامنه‌ای بر روی تخت بیمارستان به بیرون درز کرد. انتشار این تصویر، حکومت را در شوک فرو برده است و توانایی عکس‌العمل به این موضوع را از ایشان گرفته است.

مقام معظم رهبری روی تخت بیماری

مخالفان حکومت ایران، خود را برای شرایط بعد از مرگ خامنه‌ای آماده می‌کنند. به گفته دکتر سازگارا، گروه‌های مختلفی داخل ایران شکل گرفته است و در حال بررسی بهترین شیوه حکومت بعد از فروپاشی جمهوری اسلامی هستند. گروه های ضد رژیم در خارج از ایران هم در حال بررسی شیوه های اداره موقت ایران پس از مرگ آیت الله خامنه‌ای هستند.

نوری زاد و سازگارا


چهارشنبه:

بخش خبری 20:30


مجری بیست و سی

یک بیماری ساده و این همه سر و صدا!

چند روزی هست که شبکه‌های بیگانه، از یک موضوع ساده یک سوژه خبری ساختن و سعی می کنن جو رسانه ای رو بر علیه مردم ایران تحریک کنن. همه ماجرا از این قراره که صبح روز دوشنبه رهبر معظم انقلاب به دلیل عارضه پروستات در یک بیمارستان دولتی تحت عمل جراحی قرار گرفتند. این عمل که نیم ساعت بیشتر طول نکشید، بدون بیهوشی بود و یک عمل خیلی ساده به حساب می اومد. اما شبکه های ضد انقلاب، کار رو به جایی رسوندن که مخاطبان خودشون هم از این همه دروغ بافی تعجب کردند. بی بی سی با بررسی عکس‌های رهبر معظم انقلاب سعی کرده متوجه بشه ایشون چه بیماری دارند. وی او ای هم پا رو فراتر گذاشته و سعی می‌کنه برای آینده ایران تصمیم بگیره.

اما برای اطمینان شنوندگان عزیز از وضعیت سلامت مقام معظم رهبری، تماس تلفنی گرفتیم با دکتر مرندی، رئیس تیم پزشکی مقام معظم رهبری....

مقام معظم رهبری روی تخت بیماری


بخش خبری 21:00

هیچ اشاره‌ای به این موضوع نمی‌کند.


پنج شنبه:
بی بی سی

بی بی سی:

آیت‌الله خامنه‌ای فوت کرد. این خبری است که امروز در شبکه های اجتماعی پیچیده و روز به روز گسترده تر می شه. گفته می شه نیروهای سپاه پاسداران از صبح امروز به طور غیرعادی در شهر رفت و آمد می کنند. هنوز هیچ منبع رسمی این خبر رو تأیید نکرده است. در واقعه مرگ آیت‌الله خمینی نیز هیچ کدام از منابع رسمی، تا صبح روز چهاردهم خرداد و پس از انتخاب رهبر بعدی، خبر فوت ایشان را تأیید نکردند.

وی او ای

وی او ای:

با گسترش خبر مرگ [آیت الله] خامنه‌ای، فضای تهران امنیتی شد. خودروهای نظامی سپاه و بسیج در رفت و آمد گسترده هستند. عده زیادی از مردم در حال تدارک برگزاری راهپیمایی اعتراضی به منظور تغییر رژیم هستند.
گفتگو می‌کنم با امید از تهران:
امید الان کجا هستی و وضعیت اونجا چطوره؟
من از میدان انقلاب با شما صحبت می کنم. یک شادی عجیبی در مردم دیده می شه. عده زیادی الان جمع شدن میدان انقلاب و قراره از همینجا راهپیمایی رو شروع کنن...


***
خبر مرگ بی بی سی، وقتی به گوش ما می رسد که رسانه ما مثل عملکرد خوبی که در ماجرای عمل مقام معظم رهبری داشت، به موقع و شفاف اخبار را به اطلاع مردم برساند. اینطور که باشد، دست و پا زدن بی بی سی و وی او ای بی اثر است.
البته وقتی می گوییم رسانه ما، نه یعنی فقط صدا و سیما، که صدا و سیما در بعضی موارد تحت نظر شوراهای بالادستی عمل می‌کند و آن شوراها به او اجازه عمل نمی‌دهند. گاهی هم بقیه رسانه‌ها به خوبی پای کار نمی‌آیند. آخر سر هم ما می‌شویم دنباله‌رو خط خبری بیگانه. اما الان آنها دنبال ما هستند و هیچ حرفی برای زدن ندارند.
۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ شهریور ۹۳ ، ۱۷:۵۹
علی اصغر جوشقان نژاد
شما در هر سازمان یا نهادی باشید، احتمالا کمبودها و نواقصی را مشاهده می‌کنید و از رفع نشدن آن حرص می‌خورید. ممکن است رئیس مجموعه شما تمام تلاش خود را در این زمینه انجام دهد اما شما جهت‌گیری او را نپسندید یا ایراد دیگری به او بگیرید. وقتی پیش همکاران می‌نشینید، یکی از موضوعات پر دامنه بیان ایرادات مختلف مدیران در سطوح مختلف است
به هر حال، سازمان شما نقاط قوت و ضعفی دارد و شما نیز در بعضی زمینه‌ها انتقادات (=غرغرها) و پیشنهاداتی (=افاضات) دارید. آیا تا کنون به طور واقعی خود را به جای رئیس سازمان خود فرض کرده‌اید تا راه حل‌های خود را برای مشکلات بسنجید؟ همه اختیارات و وظایفی که رئیس سازمان‌تان دارد برای خودتان تصور کنید و بعد سعی کنید با این شرایط تصمیم درستی برای اصلاح سازمان خود اتخاذ کنید.
در ابتدا احتمالاً بسیاری از افراد نمی‌توانند به طور واقعی شرایط رئیس ارشد سازمان خود را درک کنند. چه محدودیت‌هایی بر سر راه مدیرکل وجود دارد؟ چه چیزهایی الزامات قانونی برای اوست؟ فرد ارشد مجموعه چه فشارهایی را از داخل و خارج از سازمان تحمل می‌کند؟ دغدغه‌های اصلی او چیست؟ مهم‌ترین مأموریت‌های سازمان کدام است؟ تقاضای اصلی مشتریان کدام است؟ نیروی انسانی مجموعه چه ظرفیت‌ها و چه کاستی‌هایی دارد؟ و...
اگر شرایط مدیر ارشد را به خوبی درک نکرده باشیم، نخواهیم توانست تصمیم مناسبی بگیریم. پس از رسیدن به تصمیم، باید جوانب آن را سنجید، هزینه‌های مادی و غیرمادی‌اش را بررسی کرد، احتمالات گوناگون را در نظر گرفت و شیوه اجرایش را نیز محاسبه نمود. البته هیچ کس منتظر تصمیم شما نیست تا بر اساس آن سازمان را متحول کند. این فقط یک تمرین است که احتمالاً به انقلاب در سازمان منجر نمی‌شود بلکه ثمرات زیر را خواهد داشت:
  1. شما تمرین کرده‌اید به جای آن که تنها غرغر کنید، به راه حل‌ها نیز بیندیشید.
  2. افاضات خود را نیز در چارچوب واقعیات و شرایط اجرایی خواهید سنجید.
  3. احتمالاً کمی کلان‌نگر شده‌اید!
  4. (بی) فلسفه (گی) بعضی تصمیمات مدیران ارشد را درک خواهید کرد.
  5. راه حل‌های پیشنهادی شما ممکن است اجرایی شود و موجب (ان‌شاءالله) بهبود شود.
  6. اگر در آینده ارتقاء عمودی! پیدا کردید و در هرم سازمانی بالاتر رفتید، می‌توانید از تجربه این تمرین به خوبی استفاده کنید.
  7. البته بیش از همه این ثمرات، به احتمال قوی خواهید فهمید که هیچ راه حل جدی و همه‌جانبه‌ای برای سازمان ندارید!
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ شهریور ۹۲ ، ۲۰:۰۰
علی اصغر جوشقان نژاد

این روزها بنر موج وبلاگی مطالبه آرمان های انقلاب اسلامی از صدا و سیما (اینجا؛ شاید هم اینجا) در بعضی وبلاگ ها دیده می شود. مطالبه حقی است و اجرای آن ضروری است. اما...

*

هر چند الآن در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران مدیریت دارم، اما قبلاً خود من نیز منتقد این رسانه بوده ام و همین دغدغه ها را 6 سال پیش گفته ام. پس از آنکه در رسانه ملی مدیر شدم نیز این دغدغه همراه من بود.

آنچه که اینجا می نویسم، نه به معنای عدول از آرمانهاست که به معنای یافتن راه اجرای آنهاست.

*

مطالبه آرمان های انقلاب اسلامی از صدا و سیما، مطالبه حقی است و اجرای آن ضروری است. اما به عنوان یک مطلع از درون صدا و سیما، توصیه می کنم این نکات را هنگام انتقاد به رسانه ملی مد نظر داشته باشید:

1. خروجی عملکرد صدا و سیما، جای زیادی برای انتقاد به او باز می کند. اما هیچ می دانید که این اشکالات چرا در این سازمان ایجاد می شوند؟ مشکل از رئیس سازمان است یا مدیرانش و یا بدنه برنامه ساز؟ طبیعتاً مسئولیت هر اشکالی در صدا و سیما به رئیس آن باز می گردد اما این به معنای آن نیست که اصلی ترین تقصیرها بر گردن او باشد. شاید من -به عنوان عضوی از صدا و سیما- انتقادهای زیادی به عملکرد جناب ضرغامی داشته باشم. اما به جد معتقدم هر مدیر دیگری به جای ایشان بیاید با چالشی به نام بدنه مریض مواجه خواهد شد. و این بدنه که می گویم نه به معنای آن است که همه برنامه سازان «مشکل» دارند و نه به معنای آن که «همه» مدیران سالمند.

غالب و قالب برنامه سازان و تیم اجرایی سازمان صدا و سیما هنوز صدای انقلاب را نشنیده اند! هر نسلی توسط نسل قبلی خود پرورش یافته اند و هیچگاه نسلی انقلابی که از بن دندان به ریشه های انقلاب اسلامی و اهداف آن معتقد باشند در صدا و سیما به صورت فراگیر وجود نداشته است تا بتواند تولیدات خوبی ارائه دهد و نسل بعدی خود را نیز به همین شیوه تربیت کند.

به عقیده من تا زمانی که تولید برنامه ها به همین شیوه و در اختیار همین تیم های مدیریتی و اجرایی باشد تحولی در صدا و سیما دیده نخواهد شد. البته از نظر تکنیکی پیشرفت های خوبی اتفاق افتاده است و می افتد اما از آن نگاهی که جنبش وبلاگی مورد اشاره منتظر تغییر است، خبر زیادی مشاهده نمی شود. دانسته است که بدنه یک سازمان عریض و طویل را نیز یک شبه نمی توان تغییر داد.

2. تولید محتوای رسانه ای آنگونه که دین می پسندند، کمتر تجربه شده است. در نتیجه کسانی که قصد قدم زدن در این وادی را داشته باشند، باید خط شکنی کنند و این کار را سخت خواهد کرد. بی شک تولید کنندگان زیادی هستند که اگر نمونه اولیه داشته باشند، می توانند به خوبی از آن کپی بردارند، اما کسانی که بتوانند آن نمونه اولیه را تولید کنند چند نفرند؟

صدا و سیما به یک الگوی رسانه ای نیازمند است. به عنوان نمونه فکر کنید چگونه می توان برنامه ای برای کودکان ساخت که از یک سو رقاص تربیت نکند و از دیگر سو جذاب باشد؟ می دانم که حتماً چنین کاری نیز راهی دارد، اما این که راهش پیدا شود و بعد از مدتی به کلیشه و تکرار نیفتد، سخت است.

می دانید که ریشه این مشکل نیز به بند اول باز می گردد. برنامه سازانی که خلاق باشند و در عین حال خمیر مایه وجودشان با دین پرورده شده باشد، حتماً راه حل مناسبی برای این قبیل مشکلات خواهند یافت. اما دریغ که کمتر یافت می شوند.

3. صدا و سیما جدی ترین رقیب خود را ماهواره می داند. لذا طبیعی است که تلاش او در جهت افزایش فاصله اش با ماهواره باشد. البته این افزایش فاصله را متأسفانه در محتوا دنبال نمی کند و در آمار مخاطبان به دنبال آن است. یعنی بعضی برنامه های رسانه ملی اندک اندک فاصله کمتری با برنامه های ماهواره ای می یابند تا بیننده شان بیشتر شود. و این یعنی مرعوب شدن در مقابل ماهواره.

فارغ از آنکه شیوه صدا و سیما برای پیشی گرفتن از ماهواره صحیح است یا نه، باید اعتراف کرد که اکنون عملکرد موفقی داشته است. همچنین باید مد نظر داشت که آفات گرایش مردم به رسانه های بیگانه غیر قابل کنترل است.

4. هر چقدر که عملکرد صدا و سیما را بد بدانیم، باز هم خوبی هایی در همین سازمان هست که قابل ذکر باشند. در بین برنامه های سیمایی، امثال «این شب ها» و «راز» بوده اند و هستند. فیلم هایی مثل مختارنامه در همین سازمان ساخته شده اند. بخواهیم یا نخواهیم شبکه های رادیویی معارف و قرآن از همین سازمان هستند. مجموعه هایی مانند مستند شاخص نیز از تولیدات همین رسانه اند. بخشی از حضور میلیونی مردم در انتخابات و راهپیمایی ها نتیجه عملکرد همین سازمان است. به جز اینها بعضی کارهای خوب سخت افزاری و برخی اقدامات دیده نشدنی در زمینه پدافند غیرعامل که ارزش آنها تنها در هنگام بحران مشاهده خواهد شد و...

متاسفانه اکثر قریب به اتفاق انتقادهای ما حزب اللهی ها بدون توجه به نکات مثبت عملکرد سازمان صدا و سیماست. کسی که انتقاد شما را می بیند، طبیعی است که در مقابل آن موضع بگیرد. اگر احساس کند که شما بدون توجه به زحماتش او را نقد می کنید، احتمالاً هرگز از لاک دفاعی بیرون نمی آید. اگر هدف ما از انتقاد، کوبیدن طرف مقابل یا مطرح کردن خویش باشد که هیچ؛ اما اگر هدفمان اثرگذاری است، ذکر نقطه های روشن عملکرد صدا و سیما ما را صدها قدم به هدف مان نزدیک تر می کند.

به علاوه صدا و سیما خود به خود در مقابل هجمه رسانه های بیگانه قرار دارد و چشم یاری اش به ماست تا از او دفاع کنیم. اگر نمی توانیم تمام قد پشت سرش بایستیم، دست کم فضایی که با انتقادهایمان از این رسانه می سازیم یک سره تیره و تاریک نباشد.

*

هنگامی که ما بچه حزب اللهی ها از صدا و سیما انتقاد می کنیم، شایسته است که این چهار نکته را در چشم داشته باشیم.

۱۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ بهمن ۹۰ ، ۰۱:۱۴
علی اصغر جوشقان نژاد

آقای صدا وسیما

سلام.

من جوان مسلمان نسل سومی هستم و حالا که سال ها صحبت های تو را از پس گیرنده های خانگی شنیده ام، می خواهم قدری نیز برایت حرف بزنم تا تو نیز نظراتم را بدانی.

اما پیش از اینکه سخن اصلی را بگویم، باید به خاطرت بیاورم که من، در ادامه نسلی زندگی می کنم که انقلاب و جنگ را درک کرده است و برای ایجاد شرایط مطلوبش از اهدای جان نیز دریغ نکرده است. اما دانسته های من از آن جنگ و انقلاب تنها چیزهایی است که امروزه از طریق تو می بینم و می شنوم، به علاوه خاطراتی که دیگران برایم بازگو می کنند.

از روزی که به خاطر دارم تو در کنار من بوده ای و من با تو زندگی کرده ام، بنابراین به خودم حق می دهم که در مورد تو اظهار نظر کنم. این اظهار نظر (که کاملا از دیدگاه انتقادی بیان شده است) به هیچ وجه خوبی های تو را زیر سوال نمی برد. از نظر گسترش کمی یا از لحاظ محتوای سیاسی رضایت مندی بسیاری از تو دارم.

به همگانی که این نامه را می خوانند می گویم که این نامه به آقای صدا و سیما! نوشته شده است، نه به آقای ضرغامی یا لاریجانی یا غیره و ذلک. یعنی حرف هایی که می زنم (تنها) خطاب به این آقایان نیست. (اینکه خطاب به چه کسی است و چه کسی باید پاسخ بگوید، خدا می داند!)

 

آقای صدا و سیما!

جوان نسل سومی (اعم از مسلمان و غیر آن)، در سنی است که یکی از دغدغه های او تربیت نسل بعد است (یا باید باشد). بنابراین سوالی برخاسته از این دغدغه آغاز می کنم:

«اگر من تربیت فرزند خویش را به تو بسپارم، او را چگونه می پروری؟» یعنی اگر کودک من از کوچکی با برنامه های کودک و نوجوان و جوان و بزرگسال تو (به اضافه پیام های بازرگانی گاه و بی گاهت) انس بگیرد، چه چیزهایی از تو خواهد آموخت؟ روحیه او در سن جوانی چگونه خواهد بود؟ نگاهش به دین و دنیا و میهن و غرب و انقلاب و جنگ و جوانی و زندگی و هزاران هزار چیز دیگر چه نگاهی خواهد بود؟

راستش را بگو، آیا تا به حال به پاسخ این سوال اندیشیده بودی؟ این سوال تنها یک فرضیه بدون مصداق در خارج نیست. امروزه بسیاری از کودکان با برنامه های تو رشد می کنند و علاقه هایشان را آن گونه که تو می گویی تنظیم می کنند. بنابراین پاسخ به این سوال بسیار ضروری است.

آقای صدا و سیما!

با توجه به بزرگی و پیچیدگی تو، فرض می کنم اهدافی برای خودت مشخص کرده ای و برنامه مدونی برای رسیدن به آن اهداف ریخته ای (اگر به جز این باشد، باید روضه دیگری برایت بخوانم و یا فریاد دیگری بر سرت بزنم). علاوه بر این فرض می کنم که اهداف تو در راستای اهداف انقلاب است و با توجه به سخنان امام و رهبر تنظیم شده است. چرا که اولاً تو بخشی از جمهوری اسلامی هستی و نمی توانی با مجموعه بزرگتر خویش هماهنگ نباشی. ثانیاً اکثر مخاطبین خویش را مدیون انقلاب هستی. یادت نرفته آن روزگاری که مردم تماشای تلویزیون را (به خاطر حکومت وقت) مطلوب نمی دانستند و حتی بسیاری نیز حرام می دانستند. اعتمادی که مردم به سیما و صدای تو پیدا کردند همه به برکت انقلاب و امام بود. پس تو مدیون انقلاب هستی و باید دین خویش را ادا کنی.

حالا که (بنا بر فرض من) اهداف و برنامه هایی در راستای اهداف انقلاب ریخته ای، پس باید کودک من را به جوانی انقلابی تبدیل کنی. آیا این کار را می کنی؟

آقای صدا و سیما!

هیچ دقت کرده ای که سمت و سوی برنامه های کودک تو چگونه است؟ مجری هایی که (زن یا مرد) به بهانه کودکان، لودگی می کنند چه شخصیتی به بچه کوچک من می دهند؟ اشتباه نکن! نمی گویم مجری برنامه کودک باید عصا قورت بدهد و سیخ سیخ بایستد و فقط زمان پخش برنامه ها را اعلام کند. اما آیا میان لودگی و عصا قورت دادگی، حالت دیگری وجود ندارد؟ هیچ از خودت پرسیده ای که پیامبر با کودکان چگونه بازی می کرد؟ آیا خودش را مانند دلقک ها به مسخرگی می کشاند تا کودکان را شاد کند؟ آیا تا کنون شده است سعی کنی از احادیث و سیره معصومین و علما و با توجه به شرایط حال حاضر دنیا، اصول برنامه های کودکان را استخراج کنی؟ یا اینکه ضرورتی برای این کار نمی بینی؟ می گویی دنیا امروزه به اصولی دست یافته است و در حال اجرای آن است، پس ما نیز طبق همین اصول حرکت می کنیم. دو سوال می پرسم: اول اینکه آیا کاملا طبق همین اصول پذیرفته شده در دنیا حرکت می کنی؟ دوم اینکه آیا همه اصول پذیرفته شده در این عصر بی قواره، کاملا درست است؟ مگر بنا نبوده است انقلاب اسلامی اصول زندگی را از نو و طبق فرامین دین پی ریزی کند؟

آقای صدا و سیما!

سخنرانی حضرت امام خمینی را در تاریخ 30 تیر 58 به خاطر داری؟ اگر به آرشیو خودت رجوع کنی و آن را برای مردم پخش کنی، مطمئن باش که در مقابل سوالات بی شماری از طرف مردم قرار می گیری. همان ابتدای انقلاب امام چه فرمانی به تو داد؟ آیا نگفت برای حذف موسیقی برنامه ریزی کنی؟ آیا نگفت کودکان را به گونه ای تربیت کنی که به موسیقی عادت نکنند؟

آقای خامنه ای چه؟ آیا نگفت ترویج موسیقی با اهداف عالیه نظام در تناقض است؟ و آیا اهداف عالیه نظام همان اهداف عالیه تو نیست؟ آیا سخنان امام و رهبر برای تو دستور محسوب نمی شود؟ برای اجرای این فرامین چه کرده ای؟

هیچ می دانی با موسیقی های «چرا و چیه» و «عمو پورنگ» کودکان را به کدام سمت می بری؟ با خوانندگی «زن ها» به جای «عروسک» دهن کجی به شرع را یاد کودکان می دهی و اگر کسی بخواهد کودکش را با احکام شرعی موسیقی آشنا کند، چه مصیبتی خواهد داشت. کودکی که همیشه موسیقی های تند «فیتیله ای» را با رغبت شنیده و رقص مجریان «فیتیله» و عروسک های محبوبش با آهنگ های تند را دیده و به همراه آن موسیقی ها صدای آواز زنان را شنیده، چگونه می تواند بفهمد که موسیقی حرام یعنی چه؟ اگر نمی خواهی سخن امام و آقا را در مورد موسیقی رعایت کنی، لااقل حدود شرعی را بیاموز تا پایت را از آن فراتر نگذاری.

مردم با برنامه های تو خو گرفتند اما آگاهان اندک اندک اعتماد خویش را به تو از دست دادند. هر چند نسبت به قبل از انقلاب بسیار بهتر شده ای، اما جهت گیری فرهنگی خویش را در راستای آنچه انقلاب می خواست تغییر نداده ای. گویی 30 سال بعد از انقلابی که در همه کشور اتفاق افتاد، انقلاب دیگری باید در صدا و سیما حاصل شود. و این بسیار برای تو و هنرمندانت زشت است که 30 سال از همه کشور عقب تر باشید.

آقای صدا و سیما!

هیچ می دانی برنامه هایت طوری تنظیم شده اند که عملاً سکولاریسم را در ذهن کودک من نهادینه کنند؟ تعجب نکن. نگاهی به برنامه هایت بینداز. اکثر برنامه های کودک یا هیچ حرفی از دین در آنها نیست و یا اگر هست، به گونه ای است که انسان آرزو می کند کاش نبود. کلی عمل غیر شرعی و غیر دینی انجام می شود و در میان آن حرفی کلیشه ای از دین نیز گفته می شود. هنر هنرمندان کودک و غیر کودک، آن قدر کم است که تنها با لودگی، موسیقی غیرشرعی، بی ادبی و تمسخر می توانند فضا را شاد نگه دارند. در میان این همه حرف لغو، باید بسیار مراقب بود که حرفی از دین زده نشود، چرا که مانند گل زیبایی در زباله دان، حیف می شود و کاش تنها همین بود. بعد از مدتی کودک می آموزد که زندگی یعنی «گناه به جای خود و دین هم به جای خود». وقتی را باید بیهوده بود، وقتی را نیز نماز و خدا. یعنی دین به جای خود، زندگی نیز به جای خود. یعنی سکولاریسم عملی. یعنی نقض غرض از انقلاب.

آقای صدا و سیما!

وقتی ما کودکی خود را با تو می گذراندیم، کارتن های زیبایی داشتی. از پسر شجاع بگیر تا نیک و نیکو و هاچ، زنبور عسل و ... در اکثر آن برنامه ها، آرامش و ادب و همیاری به خوبی مشهود بود. اما برنامه هایی که امروز نشان کودکان می دهی چیست؟ دیجیمون؟ خشونت را چه زیبا به کودکان منتقل می کنی. در برنامه های کارشناسی خود گله می کنی که چرا بچه ها به بازی های خشن کامپیوتری رو می آورند ولی از آن سو، گرایش به سمت آن بازی ها را با کارتن هایی که نشان آنها می دهی (ایجاد و) تقویت می کنی.

در کنار انتقال خشونت، قبح شکنی دوستی دختر و پسر و حتی تشویق به آن را هم به صورتی غیر مستقیم انجام می دهی. در اکثر کارتن ها و فیلم هایت (اعم از کودکانه و بزرگانه) رابطه محرم و نامحرم، آنقدر با خواسته دین فاصله دارد که انسان را به حیرت وا می دارد. (تقریباً) همه برنامه های کودکانه خارجی از چند دختر و پسر هم سن و سال که رفقای گرمابه و گلستان هم دیگرند تشکیل شده است. کودک من بعد از انس گرفتن با این برنامه ها درک نخواهد کرد «حیا» داشتن هنگام صحبت با نامحرم یعنی چه. نگو که کودک است و نمی فهمد. آنچه در کودکی می بیند، اساس تربیتش در بزرگ سالی است.

عذر بدتر از گناهی که می توانی بیاوری این است که بگویی برنامه هایی که از خارج می خریم این گونه اند و گناه را به گردن اجنبی بیاندازی. اما مگر خود تو توان و امکان ساخت برنامه های مناسب برای کودکان را نداشته ای؟ باور نمی کنم زور صدا و سیمای ایران به ساخت برنامه های فرهنگی کودکانه نرسیده باشد. غنی ترین ادبیات، در کنار خوش ذوق ترین هنرمندان برای انتقال زیباترین مفاهیم. چه چیزی کم است؟ بودجه هم که الی ما شاء الله وجود دارد. با این حساب من حق دارم تو را بازخواست کنم و بگویم 10 برنامه برتری که در یک سال گذشته برای ترویج فرهنگ اسلامی – ایرانی ساخته ای نام ببر. (دقت کنید. گفتم در یک سال گذشته. یعنی هر ساله باید آنقدر تولید برنامه داشته باشیم که 10 تای آن را به عنوان برنامه های برتر نام ببریم.)

دقت کن! منظور من این نیست که خویش را از تولیدات دیگر کشورها محروم کنیم. اما استفاده از آنها باید در چارچوب اهداف خودمان باشد و اگر ضعفی نیز به وسیله آنها منتقل می شود، به وسیله برنامه ریزی صحیح تضعیف شود. (یا لااقل تقویت نشود)

آقای صدا و سیما!

هیچ می دانی که پیام های بازرگانی و تبلیغاتی که پخش می کنی، چه اثری در جامعه می گذارند؟ اصلاً آیا تا کنون فکر کرده ای که تبلیغات اسلامی چگونه باید باشد؟

اگر تعجب کنی، تعجب نمی کنم. شاید هیچ فکر نکرده باشی که تبلیغات هم اسلامی و غیر اسلامی دارد. اما من به تو می گویم که این چیزی که امروزه به اسم تبلیغات به خورد ما (از بزرگ و کوچک و پیر و جوان) می دهی، همه را از غرب گرفته ای و تنها سکس و حواشی آن را حذف کرده ای. اما با بقیه تبعات آن چه کرده ای؟ آیا توانسته ای کاری کنی که مصرف گرایی را نیز کنترل کنی؟ آیا تبلیغات تو باعث زشتی زدایی از پرخوری و اسراف نشده است؟ به حق که نمی توانی این کم کاری خویش را انکار کنی. تازه در کنار این مشکل عمده، نگاه کن که چقدر چیزهای مضر، که به وسیله تو به خورد جامعه داده می شود. هر چه وزارت بهداشت بیانیه و دستورالعمل صادر کند که پفک برای کودکان ضرر دارد، تو با یک تبلیغات 15 ثانیه ای خود همه را بی اثر می کنی. و کذلک کثیر.

حالا نمی خواهم وارد این بحث بشوم که این تبلیغاتی که پخش می شود با قوانین خودتان چقدر تناقض دارد و یا سهم تبلیغات فرهنگی در بین آن چقدر است و یا ...

آقای صدا و سیما!

از همه این ها که بگذریم، تازه باید در مورد سریال های عادی و غیر عادی و ماه رمضانی و مناسبت دار و بی مناسبت صحبت کنیم که خود این حرف ها، مثنوی هفتاد من کاغذ دیگری می خواهد.

در این میان به چند «آه» برخاسته از «نسل سومی» و «مسلمان» بودن بسنده می کنم.

آقای صدا و سیما!

اگر در کودکی، کارتن هایی به ما نشان می دادی که در آنها دختر و پسر همانگونه دوست بودند که دختر و دختر یا پسر و پسر، حالا که بزرگ شده ایم، در همه (منهای اندکی از) سریال هایت شاهد دل دادگی دختران و پسران جوان هستیم، که البته همه هم ختم به امر خیر ازدواج می شوند و همه خانواده های تشکیل شده هم خوشبختی فوران می کند و حاشا و کلا که محض رضای خدا بخواهی بفهمی که نظر اسلام در مورد این مسئله چیست؟ اگر حوصله نداری پیش یک استاد اخلاق بروی تا بحث همه جانبه را بشنوی، لااقل رساله را باز کنی تا حکم شرع را بدانی.

در سریال های گذشته ات دیده ام دختران جوانی که وقتی اضطراب و تشویش بر آنها غلبه می کند، به سراغ دوست پسرهای خویش می روند و با ملاقاتی خیابانی تمام غصه ها را فراموش می کنند. البته تو آن همه زیرک هستی که اسم این رابطه را دوستی نگذاری. مثلا آن پسر همکار دختر خانم است یا قرار است به خواستگاری او بیاید (یا آمده است) یا از این جور توجیه های دیگر.

در برخی سریال ها، محرم و نامحرم برای بازیکنان بسیار نامفهوم است. نه اینکه مقتضای فیلم باشد، بلکه اصولاً حضرات هنرمند فکر نمی کنند لازم باشد این محدودیت را در فیلم خویش ایجاد کنند. این نقیصه در سریال های طنز به اوج خویش می رسد. (به عنوان نمونه در حال پخش رجوع کنید به شب های برره)

آقای صدا و سیما!

هنر هنرمند همواره از اعتقادات او سرچشمه می گیرد. هیچ هنرمندی که به دین پایبندی نداشته باشد، نخواهد توانست دین را تبلیغ کند. از کوزه همان برون تراود که در اوست. وقتی رئیسان تو از هنرمندانی که سرتاپایشان ذره ای عقیده به مبانی اصیل انقلاب یافت نمی شود تقدیرهای آنچنانی می کنند و در عوض هنرمندانی که اعتقاد به این مبانی را تبلغ می کنند در مهجوریت قرار دارند، چگونه می توان انتظار داشت که دین را تبلیغ کنی؟

در کنار همه این مصیبت های سریالی که هر شب به شکلی از تو منتشر می شوند، مصرف گرایی و تجمل پرستی روز به روز در جامعه زیاد می شود. ادب به بزرگتر کاهش می یابد. و ارزش ها جا به جا می شوند. آیا این مسائل هیچ ریشه ای در سریال های تو ندارند؟

آقای صدا و سیما!

به نظر من تو قاتل هستی. قاتل آن جوانی که با موتور از روی اتوبوس ها پرید و به میان آنها سقوط کرد و جان داد. عجله نکن تا بگویم چرا.

اخبار تو دقیقاً به سبک اخبار غربی است. اخبار غربی ها پر است از خبرهایی مثل این که: «بزرگ ترین پیتزای جهان پخته شد»، «رکورد پرش با توپ شکسته شد»، «جنگ گوجه ها در فلان کشور»، «زیباترین گربه جهان انتخاب شد» و بیشتر و بیشتر.

اما چرا؟ آنها پوچی و خلا زندگی خویش را با این سرگرمی ها پر می کنند. اما این ها برای ما چه حکمی دارد؟ وقتی این اخبار جزء عناوین مهمترین خبرها پخش می شود، مردم آن را جزء اخبار مهم می شمارند و هنگامی که این اخبار از تلویزیون پخش می شود، جوانان به انجام کارهای اینچنینی تشویق می شوند. نتیجه اینکه می شنویم «در آذربایجان بزرگ ترین کوفت پخته شد» و «در سیستان گنده ترین کوفت ساخته شد» و در این میان جوانی نیز جان خویش را می گذارد تا رکوردی بشکند و چه رایگان حیات خویش را می فروشد. اگر او را در کنار شهدا بگذارند و بگویند «این ها برای دین کشته شدند، تو چه؟» او چه پاسخی خواهد داشت؟ آنها که در این مسیر کشته نشدند نیز وضعیت بهتری ندارند. عمر عده ای که می تواند کشور را گامی به پیش ببرد یا خودشان را قدمی به خدا نزدیک کند، در راه پختن کیک 5 طبقه صرف می شود، چرا که صدا و سیما به این مسائل علاقه نشان می دهد و ذائقه مردم را این گونه بار می آورد.

آقای صدا و سیما!

یک نکته را هرگز فراموش نکن. تو همانقدر که صدا و سیمای تهرانی ها هستی، صدا و سیمای شهرستانی ها و روستایی ها و دهاتی ها هم هستی. اما چقدر این نکته را به خودت یادآوری می کنی؟

به خاطر اینکه عده ای (که اکثر آن عده تهرانی هستند) به سمت ماهواره نروند، آنقدر خودت را به مرزهای ابتذال نزدیک می کنی که صدای همه در می آید و هیچ نمی اندیشی که در این میان چه بر سر شهرستانی ها و روستایی ها می آید. تازه اصل این کار هم کار درستی نیست اما به خاطر جواب زیبایی که آقای خامنه ای در مراسم تودیع آقای لاریجانی به این حرکت دادند، از اطاله کلام صرف نظر می کنم.

بلایی که برنامه های طنز و غیر طنز تو بر سر شهرستان ها آورد، سالها زحمت خودت را می طلبد تا جبران شود.

آقای صدا و سیما!

هنوز خیلی حرف دیگر دارم که بگویم. اما بدون امید به اینکه جوابی بدهی. سخنان بسیاری از موضع صحبت های من گفته شده است اما پاسخ در خوری از تو شنیده نشده است. پس سخن را کوتاه می کنم تا جوابی شنیده شود.

 

والسلام

جوان مسلمان نسل سومی

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۸۴ ، ۱۳:۰۵
علی اصغر جوشقان نژاد