پرهنگ

مدیریت فرهنگ، با کاغذ و دسته چک و جلسه!

پرهنگ

مدیریت فرهنگ، با کاغذ و دسته چک و جلسه!

پرهنگ

دغدغه اصلی پرهنگ، فرهنگ است. اما به سیاست، اقتصاد، جامعه و... هم سرک می‌کشد.
پرهنگ بیشتر از نوشته‌های خودم پر شده است، هر چند از نوشته‌های دیگران نیز خالی نیست.
ارادتمند؛ علی اصغر جوشقان‌نژاد

تاريخ پرهنگ
آخرین نظرات
عضوی از راز دل

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شهید» ثبت شده است

برنامه تلویزیونی عصر جدید، برنامه ای جذاب و پرمخاطب از شبکه سوم سیماست. برنامه ای که حتماً موجب افزایش میزان بیننده برنامه های نوروزی شده است. موافقان این برنامه به طور عمده بر امیدزایی و کشف استعدادها در این برنامه تمرکز می کنند. همچنین به جز موضوع کشف استعدادها، بر ایجاد انگیزه در دیگران برای پرورش استعدادهایشان نیز تأکید دارند. اما این همه ماجرا نیست.

به نظرم در یک نگاه کلی می توان نکات مهمی را در برنامه مشاهده کرد. نکاتی که برخی قابلیت تعمیم به دیگر برنامه های سرگرم کننده تلویزیون را دارد و برخی به فلسفه پهلو می زند:

اما قبل از ذکر نکات، لازم است برخی بدیهیات رسانه ای را مرور کنیم:

1. نیازی نیست که رسانه به شما بگوید چه چیزی مهم است و چه چیزی اهمیتی ندارد. همین که از میان همه موضوعات، چیزی در رسانه منعکس شود، خود به خود در ذهن مخاطبان، آن موضوع مهم می شود و سایر موضوعات از اهمیت می افتد. به عبارت دیگر، همین که رسانه به موضوعی پرداخت، به طور غیرمستقیم در حال افزایش اهمیت آن موضوع نسبت به سایر موضوعات هم گروه یا حتی غیر هم گروه است.

2. پر واضح است که چیزی که رسانه به صورت بصری نمایش می دهد اثرگذارتر از چیزی است که در گفتگو به آن می پردازد.

الف. استعداد یا شیرین کاری؟

عصر جدید، برنامه ایست که استعدادهای برتر رشته های مختلف را کشف می کند و نمایش می دهد. اما بعد از دیدن چند برنامه، مخاطب این مسابقه، چه چیزهایی را به عنوان استعداد خواهد شناخت؟ با نگاهی به برنامه های پخش شده، مواردی که بیشترین تکرار را داشته اند می شماریم:

  • توانایی های عجیب و غریب ذهنی (مثل محاسبات ریاضی، حافظه و...)
  • توانایی های خاص جسمی و ورزشی (مثل حرکات رزمی، دوچرخه سواری و...)
  • توانایی های خارق العاده خدادادی (مثل چسبیدن اشیاء به بدن)
  • خوانندگی
  • مجری گری
  • بازیگری
  • استندآپ کمدی

احتمالا چیز خیلی بیشتری نمی توانید به این فهرست اضافه کنید. یک بار دیگر فهرست را مرور کنید، به نظر شما کسی که طی دو سال گذشته مثلاً 10 اختراع علمی داشته است، صاحب استعداد نیست؟ یا کسی که توانسته با دست خالی 15 شغل ایجاد کند، کارش کمتر از شکستن چوب با بدن است؟ توانایی تدریس خوب به نحوی که دانش آموزان شیفته درس و مدرسه شوند، چه نسبتی با استندآپ کمدی دارد؟

می بینیم که عصر جدید به طور جدی معنای کلمه «استعداد» را در یک مجرای مشخص قرار می دهد. بدیهی است که در برنامه، هرگز سایر انواع استعداد نفی نمی شوند و چه بسا گاهی نیز مورد تأکید قرار می گیرند، اما همانطور که در بخش بدیهیات رسانه ای گفته شد، چیزی که رسانه به آن می پردازد، مهم می شود و چیزی که به آن پرداخته نشود، از اهمیت می افتد.

گویی عصر جدید، بیشتر به چیزی «استعداد» می گوید که برای سیرک مناسب باشد! شاید این لفظ، تند به نظر بیاید، اما احتمالا با مرور آن چه در برنامه می بینید و مقایسه آن با سیرک هایی که از تلویزیون دیده اید، تصدیق خواهید کرد.

اینجا خوب است برای مشخص شدن این مفهوم، یک مقایسه دیگر را هم پیشنهاد دهم. به نظر شما تفاوت برنامه «عصر جدید» با «مسابقه محله» در چیست؟ دکور فاخر؟ هزینه زیاد؟ مجریان و داوران؟ آیا ذات این دو برنامه با هم تفاوتی دارد؟

هر دو به نوعی «شیرین کاری» های مخاطبان را نمایش می دهند؛ حالا اگر یکی شان اسم «استعداد» بر این «شیرین کاری ها» بگذارد، چیزی به ارزش هایش اضافه نمی شود!

ب. عجیب باشید حتی اگر مفید نباشید.

مخاطبی که خوره عصر جدید باشد، حتماً یک معیار ارزش دهی جدید در ذهنش (خودآگاه یا ناخودآگاه) شکل خواهد گرفت: «عجیب بودن ارزش است»

شما تصور کنید که بلدید خیلی خوب و عادی دوچرخه سواری کنید. حتما هر چهار ضربدر قرمز شما با این استعداد شگرفتان روشن خواهد شد. کسانی امتیاز می گیرند که بتوانند با دوچرخه پشتک بزنند. کار عادی اصلا هنر نیست.

ممکن است بگویید اساس برنامه بر نمایش کارهای پیچیده و متفاوت است؛ و پاسخ بگیرید به همین دلیل، این برنامه «عادی بودن و عالی بودن» را به تدریج از ارزش می اندازد، و «عجیب بودن» را معیار خوبی می کند.

یکی از شرکت کنندگان مسابقه، با حافظه عجیب خود اسم همه شهرهای هر استان را حفظ بود، عدد پی را تا دوهزار رقم اعشار حفظ بود، جدول مندلیف و چیزهای دیگری را هم از بر کرده بود. این مرد بزرگوار تلاش کرده بود چیزهایی حفظ کند که همه بگویند «عجب چیزی حفظ کرده» ولو این که هزار و نهصد و هشتاد و پنجمین رقم عدد پی به درد هیچ درازگوشی نخورد، اما حفظش خوب است، چون عجیب است. اما حفظ قرآن عجیب نیست، بنابراین اهمیتی هم به آن نداده است. شما مخاطب گرامی هم نتیجه می گیرید که اگر حافظه دارید با آن چیزی حفظ کنید که تعجب بیافریند، اگر قدرت بدنی دارید، آن را در راهی خرج کنید که چشم های دیگران را از حدقه در بیاورد. استفاده از این استعدادها در راهی که مفید است، مفید نیست!

با این حساب، چرا باید موتورسوارانی را که در خیابان «تک چرخ» می زنند سرزنش کنیم؟

ج. «چه» به جای «چگونه»

در بخش «بدیهیات رسانه ای» گفتیم که «تصویر» بسیار اثرگذارتر از «گفتار» است. اکثر شرکت کنندگان، در جملات کوتاهی به این که «چگونه» به این توانمندی رسیده اند اشاره می کنند. اما اکثر در زمان برنامه به صورت تصویری به این که «چه» توانمندی هایی وجود دارد می پردازند. مخاطب جوان بدون آن که واقعاً متوجه زحمت هایی که پشت «بعضی» از این فعالیت ها هست بشود، نتیجه آن زحمات را می خواهد. مخاطب جوان، بعد از دیدن این برنامه به دنبال «میان بر» خواهد بود و احتمالاً تن خود را برای تلاش بیشتر گرم نخواهد کرد.

میان بر زدن، در «ورزش» می شود «دوپینگ» و در اقتصاد می شود «اختلاس» و در سیاست می شود «ژن خوب»؛ میان بر زدن بدون این که تن خود را برای تلاش متناسب با خواسته گرم کنیم، می شود همین ها

د. موتور محرک پیشرفت یا سرسره تعمیق غفلت

مهم ترین نکته ای که در این مطلب قصد گفتن آن را داشته ام، همین بند است.

یک بار قدرت موج آفرینی رسانه را با هم مرور کنیم: بعد از پخش برنامه خندوانه، «استندآپ کمدی» در جامعه رواج چشمگیری پیدا کرد. وقت زیادی از جوانان پای آینه یا در جمع های محدود دوست و فامیل برای تمرین استندآپ کمدی یا همان «جوک گفتن باکلاس» صرف شد. کلاس های آموزشی این کار رونق گرفت. استندآپ، پای ثابت برنامه های مختلف شد و «خنداننده ها» (بخوانید دلقک ها) عزیز شدند.

مشابه همین فرایند برای ادابازی یا پانتومیم هم اتفاق افتاد. یک برنامه پر مخاطب تلویزیونی موج می آفریند و انرژی مردم را به راهی که نشان می دهد می کشاند. حالا در سال «رونق تولید» که بعد از سال هایی مانند «مصرف کالای ایرانی»، «اقتصاد مقاومتی» و... آمده است، مهم ترین برنامه نوروز سیما، ما را به چه کاری دعوت می کند؟ عصر جدید، کدام اولویت کشور را نشانه گرفته است؟ اقتصاد را؟ علم را؟ فرهنگ را؟ بعد از هر قسمت عصر جدید، موتور جوانان برای کدام موضوع مورد اشاره در «گام دوم» به حرکت در می آید؟

ممکن است بگویید این موضوع وظیفه برنامه های دیگر است. آن وقت باید با مقایسه زمان پخش، اثرگذاری، هزینه، تبلیغ و جریان سازی «آن برنامه های دیگر» با «عصر جدید» به اولویت های عملیاتی رسانه پی برد.

این برنامه، جوانان را بیشتر در سرسره غفلت سر می دهد. آن چنان که وقتی عمر خود را برای تقویت «شیرین کاری» های خود تلف می کنند، گمان می کنند در حال رشد هستند. و این جهل مرکب، در زمانه ای که بیش از هر وقتی به هوشیاری و بیداری نیازمندیم خطرناک است.

هـ. جان بازان عصر جدید

به نظر شما اگر کسی در حین تمرین یا اجرای یکی از این استعدادها دچار حادثه قطع عضو شود، به این موضوع افتخار خواهد کرد؟ مثلاً کسی که با چشم بسته شمشیر می زد، اگر با شمشیر خود به اشتباه بینی همکار خود را می برید، آن فرد تا آخر عمر با افتخار از این موضوع یاد می کرد یا با ناراحتی و سرافکندگی؟ حالا اگر کسی در این مسیر جان خود را بگذارد چه می شود؟ اگر برای تمرین یا اجرای یک حرکت نمایشی دچار سانحه شود و جان ببازد، چه خواهد شد؟

بسیار مهم تر از اینکه دیگران و حتی خود فرد در مورد این اتفاق چه نظری دارد، آن است که فرد سانحه دیده یا جان باخته، می تواند پاسخگوی نعمت سلامتی و حیات خود در مقابل خدای متعال باشد؟ به خدا خواهد گفت که نعمت سلامتی خود را در راه چه چیزی از دست دادم؟

این فرد را با جانبازان عزیز و شهدای گرانقدر مقایسه کنید.

مطمئناً مسیری که منجر به توانمندی در فعالیت های عجیب و غریب می شود، مجروحان و کشتگانی دارد. رسانه، چنان انتهای این جاده را زیبا به تصویر می کشد که افراد، خطر این حوادث را برای رسیدن به بهشتی که در انتهای مسیر است به جان می خرند. این نکته، نه تنها در پیام های غیرمستقیم برنامه که در پیام های مستقیم و شفاف نیز حضور دارد. دوچرخه سوار حاضر شده در برنامه می گوید در راه تمرین این ورزش روده هایش آسیب دیده و الان از روده پلاستیکی استفاده می کند و ادامه می دهد «چون به این ورزش علاقه دارم، ارزشش رو داشت».

*

علاوه بر نکات بالا، برخی نکات دیگر هم هست که با ذکری مختصر از آنها گذر می کنم. هر چند شاید تیر برخی نکات ذیل، فقط به «عصر جدید» نخورد و برنامه های دیگری را هم شامل شود:

  • سرگرمی هدف است یا وسیله؟ با این برنامه سرگرم می شویم که چه بشود؟
  • آیا بعد از دیدن این برنامه تشویق می شویم که برای پرورش استعدادهایمان تلاش کنیم، یا از فاصله زیادمان با فردی که در تلویزیون دیده ایم، سرخورده می شویم و تلاش را کنار می گذاریم؟
  • سکولاریسم در قاب یک برنامه جذاب تلویزیونی؛ دیگران به سکولار بودن این برنامه به قدر کفایت پرداخته اند و ضرورتی به گفتگوی بیشتر نیست.
  • دست و جیغ و هورا؛ یک معیار ارزش گذاری دیگر که در این برنامه و برنامه های مشابه به مخاطب القاء می شود، ضرورت توجه به میزان تشویق دیگران است. کاری مهم است که دیگران تشویقش کنند. عصر جدید (و برنامه های دیگری شبیه به آن) اهمیت تشویق اطرافیان را به طور ناخودآگاه در نهاد ما تقویت می کنند. آن گاه، قدرت تصمیم گیری ما در مقابل سرزنش های رسیده برای کار درست را مختل خواهند کرد. چه جای سرزنش است برای دختری که آرایش می کند تا تشویق دیگران را بیابد؟ و چه جای دلگیری است از پسری که معتاد می شود تا از رفقایش سرزنش نشنود؟

*

پی نوشت:

  1. اینها را که می نوشتم، به خاطر آوردم که در سال 1384، پیش از آن که وارد رسانه ملی شوم، «نامه ای سرگشاده به آقای صدا و سیما» نوشته ام. پیشنهاد می کنم آن را بخوانید.
  2. حالا با سال 84 این تفاوت را دارم که می دانم چرا بعضی اتفاق ها روی آنتن رسانه ملی می افتد و چرا بعضی دیگر نمی افتد. قبلا در مطلبی به برخی محدودیت های رسانه ملی برای حرکت در جهت انقلاب اسلامی اشاره کرده ام (+) و برخی راه ها برای اصلاح رسانه ملی را برشمرده ام (+)؛ هر چند الآن می توانم به آن دو فهرست برخی موارد دیگر را هم اضافه کنم.

***

و اما بعد:

در مدتی که ننوشته ام، تغییرات زیادی در زندگی ام اتفاق افتاده است. نوشتن را دوست دارم، باید در اولویت نیز قرارش دهم.

۱۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ فروردين ۹۸ ، ۱۴:۴۴
علی اصغر جوشقان نژاد

چند سالی است که در یکی از مدارس قم به تدریس آمادگی دفاعی مشغول هستم. از آن جا که این درس در کنار درس هایی مانند ریاضی و فیزیک و حتی زبان و عربی و بینش اسلامی، درس درجه دو هم به شمار نمی آید، گاهی موضوع شوخی بین سایر معلمان بوده است. اما از نظر اثرگذاری، آمادگی دفاعی می تواند یکی از مهم ترین دروس دبیرستان باشد و دانش آموزان را با افزایش اعتماد به نفس ملی و ایجاد قدرت حرکت، به افرادی مؤثر در جامعه تبدیل کند.

امسال برای آن که میزان اثرگذاری درس در بین دانش آموزان را بسنجم، اقدام به برگزاری یک نظرسنجی کردم. سوالاتی بر اساس آن چه در کلاس درس می دهم آماده کردم و در اولین جلسه، قبل از شروع درس به دانش آموزان دادم. همین پرسشنامه را انتهای سال، پس از آن که امتحان دانش آموزان برگزار شد، مجددا بین دانش آموزان توزیع کردم. این پرسش نامه، بدون نام و بی اثر در نمره بوده است.

مقایسه پاسخ های دانش آموزان، نکات جالبی را به دنبال دارد که در ادامه به بخشی از آنها اشاره می شود.

 

قدرت ما، قدرت آمریکا:

یکی از سوالات پرسشنامه، یک جمله ناقص بود که دانش آموزان باید آن را کامل می کردند: «آمریکا به ایران حمله نمی کند، چون....»

من پاسخ های دانش آموزان را به سه دسته تقسیم کردم:

  • دسته اول: جواب هایی که به نوعی ناتوانی آمریکا را مطرح می کرد، مانند ترس آمریکا از ایران و...
  • دسته دوم: پاسخ هایی که به نوعی نشان می داد که آمریکا می تواند اما محاسباتش نشان می دهد نباید حمله نظامی کند، مانند حمله فرهنگی به ایران، هزینه زیاد حمله نظامی و...
  • دسته سوم: جواب هایی که قدرت ایران را نشان می داد، مانند آمادگی دفاعی ایران، ایمان ما به خدا، مقاومت مردمی و...

جدول مقایسه پاسخ های ابتدا و انتهای سال، نکات جالبی دارد:

 

دسته اول

دسته دوم

دسته سوم

ابتدای سال

10

13

9

انتهای سال

9

7

23

اعتماد دانش آموزان به قدرت داخلی، افزایش چشمگیری پیدا کرده است. جالب اینجاست که بیشترین کلید واژه ای که در ابتدای سال توسط دانش آموزان در پاسخ ها تکرار شده بود، «ترس آمریکا» با 8 بار تکرار بود. در انتهای سال این کلید واژه 6 بار تکرار شد، اما در عوض کلید واژه «اقتدار یا آمادگی دفاعی ایران» به 10 بار تکرار رسید.

 

شناخت شهدا:

در پرسشنامه، از دانش آموزان خواسته شد که نام سه شهید که می توانند یک نکته درباره آنها بگویند، بنویسند. ابتدای سال، پرتکرارترین نام شهید، مربوط به شهید بابایی و شهید چمران بود که فیلم یا سریال آنها به تازگی پخش شده بود. همچنین در مجموع نام 19 شهید نوشته شد.

در طول سال، هر دانش آموز با نام یک شهید شناخته می شد و باید زندگی شهید را در یکی از جلسات در کلاس ارائه می کرد. نتیجه این کار، آشنایی همه دانش آموزان با حداقل یک شهید بود. به همین دلیل در انتهای سال، 9 شهید جدید به فهرست اضافه شده بود. البته جالب توجه آن است که نام شهید چمران و شهید خرازی بیشترین تکرار را به خود اختصاص داده بودند که به دلیل وجود زندگی این دو شهید در محدوده امتحانی دانش آموزان بود.

 

گزینه های نگرشی:

در ادامه پرسشنامه، 12 جمله آمده بود که دانش آموز با انتخاب گزینه های «کاملاً موافق، موافق، مخالف، کاملاً مخالف» نگرش خود را به موضوعات ذکر شده نشان می داد.

اگر نظرات را به دو دسته کلی موافق و مخالف تقسیم کنیم، جدول زیر نشان دهنده تغییرات نظر دانش آموزان در هر مرحله است (بعضی از دانش آموزان تعدادی از گزینه ها را پاسخ نداده اند):

 

گزاره

ابتدای سال

پایان سال

موافق

مخالف

موافق

مخالف

1

ما در یک کشور کاملاً امن زندگی می کنیم.

23

0

22

0

2

توانایی دفاعی ایران در مقابل تهدیدات موجود زیاد است.

22

1

22

0

3

در جنگ تحمیلی، ایران پیروز نهایی میدان بود.

20

2

22

0

4

سازمان ملل می تواند امنیت جهان را تأمین کند.

2

20

0

22

5

بسیجی یعنی کسی که کارت عضویت در بسیج را داشته باشد.

15

6

2

20

6

بسیج در دوران بعد از دفاع مقدس هم خدمات مهمی داشته است.

17

5

16

6

7

جنگ ما، جنگ کفر و ایمان بود.

23

0

22

0

8

اختلاف بین شیعیان و اهل سنت، به نفع اسرائیل و آمریکاست و باید از آن جلوگیری کرد.

19

4

21

1

9

تماشای فوتبال، یک سرگرمی مفید است.

8

15

8

12

10

در دوران صلح باید برای شرایط جنگ آمادگی کسب کنیم.

19

3

22

0

11

من تلاش می کنم کالای ایرانی بخرم.

11

10

15

6

12

اقتصاد آمریکا، یک اقتصاد قوی و پر توان است.

18

5

12

8

 

جدول بالا نشان می دهد که کلاس در بعضی موضوعات موفق بوده است و در بعضی دیگر، نه. مثلاً تفاوت گذاشتن بین رفتار بسیجی و کارت بسییج، نسبتاً بین دانش آموزان جا افتاده است. اما اعتقاد به خدمات بسیج پس از پایان جنگ تحمیلی دچار پسرفت شده است.

در موضوعاتی مانند «ضرورت وحدت شیعیان و اهل سنت»، «ضرورت کسب آمادگی برای تهدیدات»، «خرید کالای ایرانی» و «قدرت اقتصادی آمریکا»، شاخص ها بهبود نسبی داشته اند. اما در موضوع «فوتبال به عنوان یک سرگرمی» با توجه به اینکه فرصت گفتگوی لازم در کلاس ایجاد نشد، شاخص نیز هیچ بهبودی نداشته است.

 

جمع بندی:

ما به عنوان معلم، اهمیت فرصت گفتگو با دانش آموزان را بیشتر خواهیم دانست، اگر به اثرگذاری گفتار خود بر ایشان واقف باشیم. مسئولیت سنگینی که بر عهده ماست، ناشی از همین اثرگذاری است. بر این مبنا، تمام دروس درجه یک هستند و آمادگی دفاعی و درس های مشابه، به آن دلیل که امکان گفتگوی بی واسطه پیرامون موضوعات حساس فکری و فرهنگی را ایجاد می کنند، درجه یک تر از بقیه دروس هستند.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ خرداد ۹۵ ، ۱۷:۵۲
علی اصغر جوشقان نژاد

سوال: این خاطره آیت الله حق شناس در مورد چه کسی است؟

یک بار قبل از نماز صبح به مسجد رفتم، دیدم یک نفر دارد نماز شب می خواند، اما حالت عادی نبود، بین زمین و آسمان نماز می خواند.

الف- یک دانش آموز

ب- احمد علی

ج- آیت الله بهجت

د- آیت الله قاضی


حتماً به ذهن شریفتان هم نمی رسد که پاسخ صحیح، گزینه «ب» باشد! احمدعلی نیری. این خاطره را آیت الله حق شناس، در مراسم ختم شهید احمدعلی نیری تعریف کرده است.

*

در کلاس آمادگی دفاعی، دو سال است که از بچه ها می خواهم هر کدام نام یک شهید را برای خود انتخاب کنند و آن شهید را در کلاس معرفی کنند. بچه ها را در کلاس با همان نام صدا می زنم و از همین راه، با چند شهید آشنا شده ام که قبلاً نمی شناختم. از آن جمله: شهید ابراهیم هادی، شهید شاهرخ ضرغام و شهید احمدعلی نیری.

هر سه نفر با کتاب های گروه شهید ابراهیم هادی شناخته شدند. گروهی که ظاهرا بنای اصلی اش بر معرفی شهدای ناشناس و معمولی است. شهیدانی که شناختن آنها نشان می دهد جنگ ما، هنوز گنج بسیار زیادی برای استخراج دارد و هنوز فقط بخش کوچکی از این راه را رفته ایم. گنجی به بزرگی هزاران شهید دفاع مقدس.

*

کتاب عارفانه، در مورد شهید احمدعلی نیری است. شهیدی که در 19 سالگی به ملاقات خدا می رود، اما پیش از آن، مسیری را پیموده است که از بزرگان عرفان انتظار می رود.

کتاب عارفانه

شهید احمدعلی نیری، بر اثر ترک گناه به مقاماتی رسیده بود که برای بسیاری باورنکردنی است. اما جالب اینجاست که در بین مردم بسیار عادی زندگی می کرد. برخی برای آن که گناه نکنند، جامعه را ترک می کنند اما شهید احمدعلی نیری با زندگی در اجتماع و تلاش در بسیج و کار با بچه های هم سن یا کوچک تر (یا حتی بزرگ تر) گناه را ترک کرد و به مقامات معنوی رسید.

خواندن کتاب عارفانه را به شما پیشنهاد می کنم.

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۸ آذر ۹۳ ، ۱۳:۳۱
علی اصغر جوشقان نژاد

ای به امید کسان خفته! ز خود یاد آرید
تشنه‌کامان غنیمت! ز احد یاد آرید

سر به سر بادیه‌بازار هیاهو شده است
سنگ گور شهدا سنگ ترازو شده است

گر چه مرحب سپر انداخته، خیبر باقی است
بت مگویید شکستیم، که بتگر باقی است

ره دراز است، مگویید که منزل دیدیم
نیست، این پشت نهنگ است که ساحل دیدیم

ره دراز است، سبک‌تر بشتابیم، ای قوم!
خصم بیدار است، یک چشمه بخوابیم، ای قوم!

نه بنوشیم از این رود، که زهرآلوده است
غوطه باید زد و بگذشت که پل فرسوده است

وای اگر قصه ما عبرت تاریخ شود
خیمه قافله را دشنه ما میخ شود

وای اگر بر در باطل بنشیند حق ما
وای اگر پرده تزویر شود بیرق ما

خیمه بگذار و برو، بادیه توفان‌جوش است
کوه، آتش به جگر دارد اگر خاموش است

فتنه می‌بارد و سنگین، ز در و دیوارش
هر که اینجا خفت، سیلاب کند بیدارش

می‌رویم امروز با صاعقه هم‌پای سفر
گردبادیم و ز سر تا به قدم، پای سفر

 محمد کاظم کاظمی

قصه سنگ و خشت

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ اسفند ۹۰ ، ۱۸:۲۵
علی اصغر جوشقان نژاد