پرهنگ

مدیریت فرهنگ، با کاغذ و دسته چک و جلسه!

پرهنگ

مدیریت فرهنگ، با کاغذ و دسته چک و جلسه!

پرهنگ

دغدغه اصلی پرهنگ، فرهنگ است. اما به سیاست، اقتصاد، جامعه و... هم سرک می‌کشد.
پرهنگ بیشتر از نوشته‌های خودم پر شده است، هر چند از نوشته‌های دیگران نیز خالی نیست.
ارادتمند؛ علی اصغر جوشقان‌نژاد

تاريخ پرهنگ
آخرین نظرات
  • ۲۰ شهریور ۹۴، ۰۱:۴۷ - علیرضا
    عالی..
عضوی از راز دل

۱۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «فرهنگ» ثبت شده است

پرهنگ

مدیریت فرهنگ، با کاغذ و دسته چک و جلسه!

درگیری این روزهای من، چگونگی مدیریت فرهنگ با سه عنصری است که در بالا نوشته ام. یاد کتاب «چگونه مدیر فرهنگی شویم» نوشته اسماعیل امینی می افتم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ خرداد ۹۵ ، ۱۹:۳۳
علی اصغر جوشقان نژاد
تماس تلفنی با شرکت دستمال کاغذی {...}

من: ببخشید محصولات شما برای مردم فارسی زبان تولید می شه؟
او (با تعجب و تردید): منظورتون رو متوجه نمی شم!
من: منظورم اینه که محصولاتی مثل ... رو در داخل ایران و به مردم فارسی زبان می فروشید دیگه؟
او (همچنان با تعجب): خب بله.
من: پس چرا روی محصولات تون با خط و زبان انگلیسی اسم شرکت تون رو نوشتید؟ مگر قرار نیست این نوشته ها با مشتری ها ارتباط برقرار کنند؟
او (مٍن مٍن می کند): خب این سلیقه مدیریت شرکت هست.
من: لطف کنید بهشون بفرمایید یک ایرانی زنگ زد و گفت اگر روی محصولات تون فارسی بنویسید هم قشنگ تر می شه، هم ما بهتر متوجه می شیم و هم مطمئنا باعث کاهش فروش تون نمی شه!


بسیاری از شرکت ها فکر می کنند که اگر روی محصولات شان کلمات انگلیسی نباشد، با کیفیت به نظر نمی آید! شاید به این صراحت این حرف را نگویند اما در عمق نظرشان اینچنین است که مشتری، محصولی را که کلمات انگلیسی روی آن باشد راحت تر می خرد. با این تماس گرفتن ها، می توان این طرز فکر را به تدریج از بین برد
۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ فروردين ۹۳ ، ۱۷:۲۵
علی اصغر جوشقان نژاد

تماس تلفنی با شرکت دستمال کاغذی شکوه


من: زنگ زدم که از یکی از محصولات تون تشکر کنم.
او: بفرمایید.
من: شما یک دستمال کاغذی تولید کردید که هیچ کلمه خارجی رویش ننوشته اید. منظورم «طرح سیاه مشقه» که در عوض تصاویر مختلف و کلمات خارجی، با سیاه مشق آن را تزئین کرده اید.
او (با تعجب): لطف دارید.
من: البته یک جا کلمه خارجی آمده که احتمالا از دست طراح در رفته.
او: کجا؟
من: به جای این که بنویسید «صد برگ دو لا» نوشته اید «Ply 2*100»

احتمال می دهم اصلا به این موضوع دقت نکرده باشند و اتفاقی چنین مسئله ای پیش آمده باشد. اما تشکر کردن از همین موضوع می تواند باعث گسترش آن شود.
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ فروردين ۹۳ ، ۱۷:۲۵
علی اصغر جوشقان نژاد

پرهنگ

سرهنگ با فرهنگ!


فرهنگ، نه با سرهنگ شدن می جوشد و نه خشک می شود. فرهنگ به درجه نیست. به سواد هم نیست. به پول هم که اصلا ربطی ندارد. فرهنگ هر کس فقط به یک چیز ربط دارد: به فرهنگش!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ دی ۹۲ ، ۱۴:۵۶
علی اصغر جوشقان نژاد

شاید بعضی ها در ضرورت صحبت به زبان فارسی شک داشته باشند! نه آنکه زبان شان چیز دیگری باشد، بلکه زبان شان چیزهایی قاطی دارد و آن را بد نمی دانند. لابه لای صحبت هایشان می شنوی که از «S.M.S» صحبت می کنند و در جوابت «O.K» می گویند. در وبلاگ خود «Post» جدید منتشر می کنند و در پایین مطالب دیگران «Comment» می گذارند.

باید در یک مطلب مستقل، برای اقناع این دسته از مخاطبان نوشت. اما فعلا مخاطب این مطلب ایشان نیستند. این افراد می توانند این سخنرانی آقا را بخوانند. (به اواخر متن، بخش ششم صبحت هایشان مراجعه کنید.)

آن ها که در ضرورت فارسی گویی تردید ندارند، اما در محدوده نفوذ یا شیوه ترویج آن بحث دارند، این نوشته را بخوانند.

*

می توانیم مثل یک استاد ادبیات فارسی باشیم که به جای شعر نیز بگوییم «چامه» یا از آن طرف بام بیفتیم و بی خیال همه کلمات شویم و فارسی و انگلیسی و عربی را در هم و بر هم توی حرف هایمان استفاده کنیم.

اما من برای حذف لغات خارجکی، معتقد به چند سطح هستم.

سطح اول؛ حذف لغات «تابلو»:

خدا وکیلی، استفاده از کلمه «سولوشن» به جای «راه حل» تابلو نیست؟ آیا ضرورت ندارد که همه ما، در هر کاری که هستیم، این کلمات را از گفتار خود حذف کنیم؟

این سطح از حذف لغات، شامل تمام کلماتی که معادل رایج فارسی دارند و مفهوم اضافه تری را نمی رسانند می شود. در این سطح، عربی و لاتین هم فرقی ندارند. چه این که نباید گفت «علی ایحال» وقتی کلمه «به هر حال» وجود دارد!

سطح دوم؛ حذف لغات رایج دارای جایگزین رایج:

آیا استفاده از پیامک به جای اس ام اس، کار سختی است؟ آیا جمله را از ریخت می اندازد؟ آیا بخشی از مفهوم با این جایگزینی از دست می رود؟ آیا پیامک، مثل «رایانامه» یک کلمه غریبه در بین مردم است؟

استفاده از کلمه «دریافت» به جای «دانلود» چه؟ نظرتان در مورد «نظر» به عوض «کامنت» چیست؟ آیا «ممنون» جایگزین بهتری برای «مرسی» نیست؟

این دسته از کلمات خارجی، کلمات رایجی هستند که با اندکی بررسی، یک کلمه رایج دیگر در زبان مادری مان پیدا می شود که بتوانیم جای آنها بگذاریم. شاید لازم باشد در بعضی موارد جمله را طوری تغییر بدهیم که کلمه جدید، خوب در آن جا بیفتد. اما به هر حال می توان این سطح از جایگزینی را با اندکی زحمت انجام داد.

سطح سوم؛ حذف لغات رایج با جایگزین غیر رایج:

می پذیرم که استفاده از «رایانه»، واقعاً سخت تر از موارد قبل است. یا مثلاً «دور نگار» به جای «فکس» و «بالگرد» به عوض «هلی کوپتر» جایگزین های جانیفتاده ای هستند.

شخصاً این سطح از جایگزینی را -لااقل فعلاً- نمی پسندم. موارد قبل را با جدیت دنبال می کنم اما به نظرم می رسد که اجرای این سطح از جایگزینی و «فرهنگستانی» کردن همه لغات، موجب منتقل نشدن مفهوم می شود. البته منکر زحمات فرهنگستان نیستم. واقعاً زحمات بسیار خوبی کشیده اند و بسیاری از لغات ما، اکنون نتیجه زحمات ایشان است. بعضی کلمات جایگزین شان، به موقع می آید یا با یک حرکت مکمل، رایج می شود (مثل سوبسید که با طرح هدفمندی یارانه ها، به یارانه بدل شد)، اما بعضی کلمات گل نمی کند و خارجکی شان رایج می ماند.

*

راهکارها:

اگر قرار باشد فرایند حذف کلمات خارجکی و بیگانه! به خوبی انجام شود، باید شیوه هایی ابتکاری داشته باشیم و با انتقال تجربه به یکدیگر کمک کنیم. در این مسیر به چند تجربه توجه کنید:

1- متاسفانه باید بگویم که بسیاری از ما «انگلیسی» فکر می کنیم. یعنی وقتی می خواهیم حرف بزنیم، ابتدا مفهوم مورد نظر با کلمه ای انگلیسی به فکر ما می آید و اگر بخواهیم خود را ملزم به فارسی گویی کنیم، باید سریع آن را به زبان مادری! ترجمه کنیم و بر زبان بیاوریم. یعنی فرایند تفکر ما بر عکس شده است. اما خوشبختانه به سرعت این مشکل حل می شود. یعنی با تمرین یکی دو هفته ای، شما مثل یک آدم فارس! از ابتدا به زبان فارسی فکر خواهید کرد.

2- گیر دادن به آدم های با جنبه، باید به لحظه باشد. یعنی به محض اینکه گفت «سایز»، شما بگویید «اندازه» و سکوت کنید تا ادامه حرفش را بزند. احتمالا طرف لبخندی می زند و حرفش را از سر می گیرد و در چند کلمه آن طرف تر می گوید «لارج» که مجددا شما بدون هیچ حرف اضافه ای می فرمایید «بزرگ» و سکوت می کنید. نفر سوم جمع تان هم از ضرورت «سینک» شدن شما با فلانی می گوید که شما فقط و فقط می گویید «هماهنگ شدن» و سکوت می کنید. بعد از مدتی شما انگشت نما می شوید. بعدتر از مدتی، آنها دچار درگیری ذهنی می شوند و دست کم وقتی پیش شما هستند، لا به لای صحبت هایشان کمی سکوت می کنند و کلمه مناسب فارسی را جایگزین خواهند کرد. حتی گاهی کلمه انگلیسی را می گویند و بعد ترجمه می کنند «یا همون ...» خب شما به هدف خود نزدیک شده اید.

3- از اینکه به عنوان یک پاسدار زبان پارسی انگشت نما شوید، نترسید. بعد از مدتی که شما به کلمات دیگران گیر دادید، یواش یواش خودشان به هم گیر خواهند داد و شما از تنهایی در می آیید.

4- فراموش نکنیم که این مسئله، یک فرایند انسانی است. هم ما آدم هستیم! و هم طرف مقابل ما. بنابراین ممکن است بعد از آن که وارد اقدام بر علیه لغات مهاجم شدیم، خودمان هم به ترکش آنها دچار شویم و به اشتباه، کلمه ای نامربوط را وسط جملات مربوط خود بیاوریم. خب این بهترین دستاویز برای اطرافیان ماست که دلی از عزا در بیاورند و بعد از مدتی که ما به آنها گیر داده ایم، حسابی به ما غرغر کنند. حتماً باید در این زمینه صبر و حوصله کافی داشته باشیم و با روی باز اشتباه خود را بپذیریم. حتی لازم است از کسی که به ما تذکر داد، بسیار تشکر کنیم تا بدانند که این اقدام ما، از روی دلسوزی است.

5- ممکن است حذف لغات تابلو از زبان بعضی از دوستان، نیازمند نوعی «تمسخر» باشد. یعنی باید کاری کنیم که گوینده، از نگاه عاقل اندر عاقلی دیگر ما، یا از لبخند ملیح مان، یا حتی از سوال تابلوی ما راجع به معنی کلمه مورد نظر، خجالت بکشد و انگشت نما بشود. به هیچ وجه هم این کار سخت نیست. در هر جمعی، هر چقدر که نسبت به این مفاهیم بیگانه باشند، با چند بار پافشاری هوشمندانه بر این کار نتیجه خواهید گرفت و فضا را بر خواهید گرداند. امتحان کرده ام که می گویم.

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ آذر ۹۲ ، ۱۸:۴۲
علی اصغر جوشقان نژاد

پرهنگ

پر زدن در آسمان فرهنگ


زیرنویس عمومی و نشان دهنده هدف اصلی این پایگاه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ مرداد ۹۲ ، ۰۸:۰۷
علی اصغر جوشقان نژاد
چگونه می توان آرایش رسانه ای کشور را به هم زد و نظمی بهتر به آن داد؟

دوستی، این دغدغه را موضوع بحث قرار داد. مایلم نتایج آن بحث را با اندکی اضافات اینجا بنویسم تا از نظرات شما نیز استفاده کنم.

indexاین سوال فرضی دارد و من نیز چارچوبی برای پاسخ به آن در نظر می گیرم:

  1. این سوال، بر این فرض استوار است که آرایش رسانه ای کشور پسندیده و مطلوب نیست. نه آرایش رسانه های رسمی، بل همه رسانه هایی که این روزها بر سر ما آوار شده اند. ماهواره ها، سایت ها، نشریات و روزنامه ها و...
  2. از بین تمام رسانه های دنیا، بیشتر مایلم به رسانه ملی بیندیشم. فکر کنم که صدا و سیما چه باید بکند تا در این رقابت فزاینده در سپهر رسانه ای برای نشر معارف اسلامی موفق تر باشد. به عبارت دقیق تر،‌ بیش ازهمه چیز بر رقابت رسانه ملی و ماهواره تاکید دارم.
  3. دغدغه اصلی برای ساختار بهینه رسانه ای، فرهنگ است؛ فرهنگ انقلاب اسلامی.

کاریکاتور جنگ رسانه ملی وشبکه های ماهواره ای

*

چگونه می توان آرایش رسانه ای کشور را به هم زد و نظمی بهتر به آن داد؟

اشکال آرایش رسانه ای کشور چیست که باید به هم بخورد؟ به نظرم چند نکته در این شرایط برجسته است:

  1. قوی ترین رسانه رسمی ما، به دلیل ساختار فرسوده و نیروی انسانی خاص خود، چابک نیست و مهم تر آن که نگاه فرهنگی درستی ندارد. بسیار پیش می آید که فرهنگ در سایه سیاست قرار می گیرد یا اصولاً اشتباه فهمیده می شود. انحصار موجود در این زمینه نیز شرایط را تشدید می کند و اجازه نمی دهد نگاه های دیگری نیز به عرصه بیایند.
  2. تولیدات فرهنگی خارج از صدا و سیما نیز اوضاع درامی دارند. حتی اگر به عمده تولیدات فرهنگی خارج از رسانه ملی نگاه کنیم، چه بسا رسانه ملی را به عنوان الگوی فرهنگی انقلاب اسلامی!! معرفی کنیم، آن همه که تولیدات دیگر راه ضد فرهنگی پیش گرفته اند.
  3. البته همه تولیدات فرهنگی چنین شرایطی را ندارند. بلکه بسیاری از این تولیدات کاملا در جهت اهداف فرهنگی انقلاب اسلامی ساخته شده اند، اما محملی برای پخش ندارند. رسانه ملی به ندرت چنین محصولاتی را در سبد خود قرار می دهد و این بی توجهی، سبب ضعیف ماندن این جبهه می شود.
  4. جبهه مقابل البته چنین مشکلی را ندارد. گذشته از صدها شبکه فارسی زبان ماهواره و هزاران شبکه منتشر کننده فحشا که بر سر مخاطب آوار شده اند و او را خفه می کنند تا فرصت تنفس فرهنگی نداشته باشد، محصولات تولید شده در فرهنگ غرب در شبکه های داخلی نیز پخش می شوند. گسترش شبکه های داخلی، شاید به عنوان یک مسکن و راه حل موقتی ناگزیر بود. اما همین راه حل موجب نیاز بیشتر به فیلم های غربی و مدل های غربی شد. حالا خود ما هم بیش از گذشته مروج فرهنگ آنها هستیم.
  5. همه این مسائل، ذائقه مخاطب را «ماهواره پسند» کرده است. هر چه صدا و سیما بیشتر در جهت فعلی پیش برود، مخاطب را بیتشر «ماهواره پسند» می کند و بعد طبیعتاً ضریب نفوذ ماهواره بالاتر می رود. بالا رفتن ضریب نفوذ ماهواره نیز یعنی رقابت خرس و خرگوش. تا خرس بخواهد از جایش تکان بخورد، خرگوش به خط پایان رسیده و مسابقه تمام است.

*

چگونه می توان آرایش رسانه ای کشور را به هم زد و نظمی بهتر به آن داد؟

ما تا کنون موقعیت های بسیار خوبی را از دست داده ایم. قانون ممنوعیت ماهواره، یک فرصت بزرگ برای رسانه ملی بود که آن چنان خود را تقویت و مخاطب را تربیت کند تا بتواند در مقابل هجوم رسانه ای غرب بایستد. اما از این فرصت به درستی استفاده نشد. اکنون هر چند هنوز قانون، ماهواره را ممنوع می داند اما به هیچ وجه نمی توان این قانون را اجرایی دانست.

همچنین راه اندازی فرستنده های دیجیتال، یک وقفه در پیشرفت ماهواره ایجاد کرد. اما این توقف نیز موقتی بود. رسانه ملی گام دوم و سوم خود را به خوبی طراحی نکرده بود یا آن را اجرا نکرد.

این موقعیت ها، می توانست با اقدامات تکمیلی میان و بلند مدت، شرایط رسانه ای کشور را کاملاً تغییر دهد. اما این اتفاق نیفتاده است.

*

چگونه می توان آرایش رسانه ای کشور را به هم زد و نظمی بهتر به آن داد؟

ما نیازمند یک سکته دیگر در گسترش ماهواره هستیم. البته به آن شرط که قدم های بعدی را نیز طراحی کرده باشیم و همزمان آنها را اجرا کنیم.

این سکته را می توان با راه اندازی «رسانه مهر» ایجاد کرد. «رسانه مهر» همان IP TV یا IP Media است که چند سالی کار تحقیقاتی روی آن انجام شده و راه اندازی اولیه آن نیز صورت پذیرفته است. اما به مرحله بهره برداری نرسیدن این رسانه جدید، به زودی همه مزیت های رقابتی آن را از بین خواهد برد. تحول تکنولوژیکی رسانه ها به قدری سریع است که اگراجرای چنین طرحی تنها دو سال دیگر به عقب بیفتد احتمالاً بیشتر از نیمی از جذابیت های خود را از دست خواهد داد. گسترش اینترنت به راحتی مزیت های رقابتی رسانه مهر را از بین می برد و آن را به یک طرح نه چندان ویژه تبدیل می کند.

در صورتی که اگررسانه مهر همین روزها راه اندازی شود و با همکاری شرکت هایی از قبیل رایتل، امکان دسترس بی سیم و موبایلی به آن نیز فراهم گردد، می تواند یک وقفه جدی در گرایش به ماهواره ایجاد کند. وقفه ای که مثل همه وقفه های دیگر موقتی است و باید تنها به عنوان ابزاری برای اجرای طرح های بعدی از آن استفاده کرد.

موقتی بودن این وقفه ها دو دلیل عمده دارد. یکی آن که ماهواره ها نیز بیکار نیستند و هر روز به دنبال طرحی نو هستند و در مقابل هر تک ما پاتکی انجام می دهند تا بتوانند این بازی را ببرند. اگرما حمله کنیم و بعد بی حرکت بایستیم، طبیعی است که رقیب ضد حمله می زند و جلو می افتد.

نکته دیگر نیز آن است که بخشی از برنامه های ما مخاطب را به سمت ماهواره «هل» می دهد. وقتی فرهنگ حاکم بر بعضی شبکه های ما، همان فرهنگ ماهواره است منهای -با عرض معذرت- سکس صریح؛ بعد از اندکی مخاطب را به این نتیجه می رساند که اینها بدل ماهواره اند و همواره اصل بهتر از بدل است. بنابراین هر چه ما به ماهواره شبیه تر شویم، مخاطب را بیشتر به سمت ماهواره هل می دهیم. فرهنگی نیز که اکنون از اکثر فیلم های رسانه ملی توزیع می شود همین ویژگی را دارد و مخاطب را ماهواره پسند می کند.

*

چگونه می توان آرایش رسانه ای کشور را به هم زد و نظمی بهتر به آن داد؟

بعد از آنکه توانستیم وقفه ای در جذب به سمت ماهواره ایجاد کنیم، باید قدمی دیگر برداریم. آن قدم چیست؟

فرض من آن است که اگر با ساختار فعلی صدا و سیما به دنبال تحول باشیم، به جایی نمی رسیم. رسانه بزرگ نفتی (که البته الان حلزونی! شده است) آن همه در پیچ و خم اداره خویش درگیر است، که فرصتی برای طراحی فرهنگی ندارد. ضمن آنکه نیروی انسانی صدا و سیما، رزمنده جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی نیستند. نه آنکه ضدانقلاب باشند یا بی دین فرض شوند، ابدا این گونه نیست. اما در فضایی زندگی و کار می کنند که نمی توانند بلندگوی فرهنگ انقلاب باشند.

از دیگر سو، راه اندازی شبکه های خصوصی نیز بر اساس تفسیری که شورای نگهبان از قانون اساسی ارائه داده است ممنوع است. حتی اگر این ممنوعیت نیز برداشته شود، بدیهی است که جبهه ضدفرهنگی استعداد اخذ مجوزهای بیشتری دارد. بسیاری از هنرپیشگان معروف (از مهران مدیری گرفته تا شریفی نیا) پیش از همه مجوز شبکه های خصوصی خواهند گرفت و به نحوی عمل خواهند کرد که نه تنها بر اساس معیارهای نظارتی، خدشه ای به کار آنها وارد نباشد، بلکه به دلیل جذابیت کارها، حجم عمده ای از مخاطبان را نیز به سمت خود جذب کنند.

پس راه حل چیست؟ به نظر می رسد راه حل میانه ای نیز وجود داشته باشد. مثلاً آنکه صدا و سیما شبکه هایی تاسیس کند که تمام تولید آن را از افراد و موسسات بیرونی تامین کند. به عبارت دقیق تر، صدا و سیما متولی پخش محصولات فرهنگی بیرون از خویش شود. انواع برنامه های طنز، فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، مستند و مانند آن که بیرون از سازمان صدا و سیما تولید شده اند، با عقد قراردادی با تولیدکنندگان آنها پخش شود. حتی برنامه های زنده ای را به گروه های بیرونی واگذار کند و براساس قواعد جدیدی بر آنها نظارت کند. این کار چه مزایایی دارد؟

این مسیر، هر چند راه را برای امثال مهران مدیری نیز باز می کند، اما چون فرض بر این است که صدا و سیما از این کار به دنبال تقویت جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی است، می تواند با قواعد داخلی خود فضا را برای ایشان محدود (و نه بسته) نگه دارد و راه را برای پخش تولیدات فرهنگی انقلاب اسلامی باز نگه دارد. به این صورت و با سرعت، جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی رشد می کند و با مشاهده اقبال و ادبارمردم به برنامه های پخش شده، راه اصلاح را پیش خواهد گرفت.

همچنین این شبکه ها می توانند جذابیت های جدید و تجربه نشده ای را وارد صدا و سیما کنند. حتما انواع ابتکارات ساده تولید کنندگان خصوصی در شبکه های اینترنتی را دیده اید که توانسته اند تعداد زیادی بیننده را به سمت خود جذب کنند. ورود حرفه ای این تولید کنندگان به رسانه ملی، باعث افزایش جذابیت و فراگیری این رسانه نیز خواهد شد.

به علاوه از آنجا که نگاه های دیگری به جز نگاه رسمی صدا و سیما به میدان می آید، می تواند باعث جذب مخاطبانی باشد که در ماهواره ها به دنبال نوع دیگری از نگاه هستند. همچنان که این موضوع می تواند به صدا و سیما اجازه دهد حرف هایی را که در شبکه های رسمی نمی تواند بگوید، از این طریق بیان کند و مشکل دو سویه «موضع رسمی» را تا حدی ترمیم کند.

به عنوان مثال صدا و سیما به خاطر جایگاه رسمی  که برای خودش تصور کرده (بخوانید به خاطر شرایط عصا قورت دادگی) درمورد موضوعی مثل «مشروبات الکلی» یا «ولنتاین» تقریبا هیچ صحبتی نمی کند. اما این شبکه های نیمه خصوصی می توانند در این زمینه ها صحبت کنند و علاوه بر آنکه حرف های نگفته در این زمینه را می گویند و در جامعه نشر می دهند، مخاطبی را که این موضوع به زندگی او مرتبط است جذب کنند.

همین مسئله البته می تواند به ترمیم اعتماد به رسانه ملی بیانجامد. خصوصاً اگر در موضوعات مختلف اقتصادی، سیاسی و اجتماعی همین نگاه دنبال شود.

شبکه های «تولید خصوصی» می توانند تا حدی خلا شبکه های کاملا خصوصی را پر کنند و از دیگر سو محملی برای تقویت سخن انقلاب اسلامی باشند.

*

اما واقعاً چگونه می توان آرایش رسانه ای کشور را به هم زد و نظمی بهتر به آن داد؟

به نظر می رسد که شبکه های فوق الذکر نیز آخرین قدم نیستند. اینها نیز تنها می توانند در خوشبینانه ترین حالت، مدتی در راه گسترش شبکه های ماهواره ای وقفه ایجاد کنند و البته مهم تر آنکه توان تولیدی داخل را افزایش دهند.

بعد از آن چه باید کرد و برای چه شرایطی آماده باید شد؟

رسانه ملی باید بتواند به طور همزمان، تمام محصولات خود را به صورت ۳۶۰ درجه و برای انواع رسانه ها تولید کند. تاریخ مشخص و قواعد روشنی دراین زمینه تعیین گردد و هیچ محصولی خارج از آن قواعد پذیرفته نشود. انجام این کار البته به همت همه مدیران شبکه ها نیاز دارد اما ضروری است. در کنار این تحول، لازم است در خط فضای مجازی نیز تحولی جدی صورت پذیرد. راه اندازی معاونت رسانه های مجازی، نه تنها در این زمینه به صدا و سیما کمکی نکرده، بلکه حجم کارهای ویترینی بی خاصیت را نیز افزایش داده است.

پس از آن -و البته از هم اکنون- رسانه ملی باید بپذیرد که در کنار ماهواره برای مخاطب حرف بزند. باید بتواند مخاطب را (مخاطبی که به او اعتماد کرده و حرف او را پذیرفته است) قانع کند که با اختیار خود (لااقل بعضی از) شبکه های ماهواره ای را ببندد. این کار از طریق ماهواره شدن ما امکان پذیر نیست، بلکه ما باید خودمان باشیم با پیام های خودمان و ماهواره پسندها را در مقایسه بین خودمان با ماهواره قانع کنیم که برتریم و از این طریق اندک اندک، آرایش رسانه ای کشور را به هم بزنیم و نظمی بهتر به آن بدهیم. مقایسه ای که همواره توسط همه مخاطبان مشترک در حال انجام است.

و این رقابت، پایان ندارد.

13911216155630615_PhotoL

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ تیر ۹۲ ، ۰۳:۵۲
علی اصغر جوشقان نژاد

روابط انسانی گسترش پیدا کرده، اما عمیق‌تر نشده است. طول مدت برقراری یک رابطه بین دو نفر در دنیای حقیقی بسیار بیشتر از روابط مجازی همان دو نفر است. ممکن است بعضی از روابط اینترنتی طولانی باشند اما به طور معمول، روابط کوتاه بسیار بیشتر هستند. با گسترش روابط اینترنتی، رابطه‌ها بسیار ولی کوتاه شده‌اند که این سرعت روابط، می‌تواند یک آفت بزرگ برای ارتباطات انسانی باشد.

رابطه‌های کوتاه، از دستیابی به عواطف عمیق جلوگیری می‌کنند، راه را بر درک گسترده از طرف مقابل می‌بندند و جامعه را فردگراتر می‌نمایند. آسیب‌های این فردگرایی، البته از جنس تاثیرات اینترنت بر طعم زندگی! است که در فصل دوم همین نوشته خواهد آمد.

به جز آن که روابط مجازی کوتاه شده‌اند، حوصله‌ی کسی که به این‌گونه روابط خو گرفته است برای روابط حقیقی نیز کم می‌شود. به این صورت آن ارتباط‌های مبتنی بر «سلام- پیام- تمام» خود را به دنیای حقیقی نیز تحمیل می‌کنند. به همین دلیل است که امروزه نوشته‌های کوتاه، بیشتر مشتری دارند و برنامه‌های رادیویی نیز کوتاه‌تر شده‌اند. یا شاید همین حوصله‌های کوتاه در اقبال مردم نسبت به فست فودها بی اثر نبوده باشد.

برشی از یک نوشته بلند!

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ خرداد ۹۲ ، ۲۳:۲۵
علی اصغر جوشقان نژاد

با کناره گیری جناب حداد عادل، سه گزینه روی میز است. پیشتر سابقه سه نامزد را بررسی کردیم. حالا سایر نکات را نگاه می کنیم.

محمدباقر قالیباف:

اگر به معیارهای رهبری رجوع کنیم، قالیباف را در چند زمینه پیشتاز خواهیم یافت:

  1. قالیباف دارای همت جهادی است. (البته در این مورد، معنای جهاد را به پرکاری تقلیل داده ایم)
  2. کار اجرایی بلد است و توانایی کشیدن بار اجرایی ریاست جمهوری را دارد.
  3. دارای برنامه است.
  4. همانند احمدی نژاد، تلاش جمعی و فوق العاده از دولت او انتظار می رود.
  5. از ظرفیت های بیرون از دولت به احتمال قوی استفاده خواهد کرد.
  6. بر اساس روحیاتی که از او می دانیم، جرات تحول آفرینی و مقابله با مشکلات را دارد.
  7. کمتر وعده عملی نشده ای از او سراغ داریم.

اما در مقابل، بعضی معیارهای مقام معظم رهبری در مورد او یک نقطه منفی حساب می شود:

  1. سابقه عملکرد او در دعوای بین شهرداری تهران، خطر کشاندن دعوای مسئولین به رسانه ها و میان مردم را گوشزد می کند.
  2. گاهی دیده شده است که از پول بیت المال در تبلیغات خود استفاده کرده است.
  3. سابقه و روحیه قالیباف، بیش از همه به آن نزدیک است که زیر توهمات توسعه غربی محو شود. به عبارت دیگر، تعبیر غرب زده از هدف های آرمانی انقلاب، هدف های آرمانی او هستند. این نکته ابدا به معنای «ضد انقلاب» دانستن او یا از این قبیل انگ ها نیست. او یک سرباز افتخار آفرین در دوران دفاع مقدس است. با انقلاب همراه بوده و خواهد بود. اما ملاک های پیشرفت وی، به توسعه غربی نزدیک تر است.
  4. هم اکنون ساده زیست نیست.
  5. نمی توان به جلوگیری از گرایش های سکولار در دولت او اطمینان داشت. بلکه احتمال عکس این موضوع نیز دور از انتظار نیست.
  6. از نظر جهت گیری های فرهنگی بیش از دو نامزد دیگر زیر سوال است. عملکرد نشریات همشهری، برنامه های فرهنگی همشهری و مسائلی از این دست، نشان دهنده جهت گیری فرهنگ در دولت اوست.
گذشته از معیارهای رهبری، نکات دیگری نیز در مورد قالیباف قابل اشاره است:
  1. برنامه اصلی قالیباف کتابی است با نام «برنامه ای برای پیشرفت و عدالت» که در سال 88 منتشر شده است. این برنامه با اسناد پشتیبانش حدود 13 هزار صفحه خواهد بود که بررسی آن به واقع کار حضرت فیل است!
  2. برنامه مذکور با نگاه بودجه ای و با نظر به اسناد بالادستی نوشته شده است که این بسیار مطلوب است.
  3. برنامه ای که از دکتر اعلام شده است+، همان است که در سال 88 منتشر شده و دکتر با توجه به شرایط جدید کشور آن را بازبینی نکرده اند.
  4. نه در برنامه بالا و نه در سایر جاهای سایت، برنامه ای برای اقتصاد مقاومتی، حمایت از تولید ملی و... به طور برجسته مشاهده نشد. البته بدیهی است که اگر قرار به بازنگری در آن برنامه باشد، حتما این موضوع مد نظر تیم قالیباف خواهد بود.
  5. بخش عمده ای از تیم احتمالی قالیباف، همان هایی خواهد بود که در شهرداری و ناجا با او بوده اند.
  6. از نظر اخلاقی، حلمه او در مناظره سوم به روحانی را نپسندیدم. حتی اگر روحانی آن سخن را با همان لحن در جلسه ای خصوصی گفته باشد، اخلاقا نشر آن در چنین فضایی درست نیست.

سعید جلیلی:

در مورد سعید جلیلی، این معیارهای رهبری نقطه قوت به حساب می آیند:
  1. جلیلی مردمی است. رفتار، زندگی و منش او بعد از شش سال دبیری شورای عالی امنیت ملی هنوز این چنین است.
  2. ساده زیست است.
  3. برنامه دارد. این برنامه -روی کاغذ- در راستای اقتصاد مقاومتی است.
  4. نسبت به دو نامزد دیگر، نگاه انقلابی تری نسبت به انقلاب دارد. توهم توسعه غربی او را محو نکرده است و در جهت اهداف واقعی انقلاب تلاش می کند.
  5. ارزش ها و شعارهای انقلاب اسلامی در دولت او برجسته خواهد بود. شعار عدالت محوری را طرح و از آن دفاع می کند.
  6. دیپلماسی را با روحیه انقلابی دنبال می کند.
  7. از گرایش های سکولاریستی در دولت خود جلوگیری خواهد کرد.
  8. جرات تحول آفرینی و مقابله ما مشکلات را دارد.
همچنین، نکات منفی جلیلی با توجه به فرمایشات رهبر معظم انقلاب این موارد است:
  1. آزمونی برای اثبات توانایی کشیدن بار اجرایی ریاست جمهوری نداده است.
به جز آن، موارد دیگری نیز در مورد جلیلی قابل ذکر است:
  1. هندوانه در بسته است! آن هم در شرایطی که ما، مارگزیده ایم و از ریسمان سیاه و سفید می ترسیم. البته ترس ما، ضعف ریسمان سیاه و سفید نیست، ضعف ما و مار است.
  2. مهمترین شعار جلیلی از نظر من، اصلاح ساختاری است. در این زمینه برنامه هم داده است و مثال عملیاتی او در حوزه ساختار وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، به نظر مناسب و اجرایی می آمد.
  3. بخشی از تیم احتمالی جلیلی از دانشگاه امام صادق و بخشی دیگر از اخراجی های دولت نهم است.
  4. اقدام جلیلی در انتشار اخبار محرمانه کشته های اعتراضات دولت اصلاحات، به جز آنکه اخلاقی نبود، از نظر سیاسی هم یک خطا به حساب می آمد.
  5. در مناظره ها و سایر برنامه های تبلیغاتی، سیاه نمایی کمتری نسبت به سایرین داشت.
  6. تنها کسی بود که تبلیغات خود را طبق قانون شروع کرد و به هیچ وجه زودتر از آن تبلیغاتی نداشت.
  7. نگاه فرهنگی برادرش!! را می پسندم، هر چند جزئیات همه کارهایش قابل تایید نباشد.

علی اکبر ولایتی:

دکتر ولایتی، با نگاه به معیارهای رهبری این نقاط قوت را داراست:
  1. کار اجرایی بلد است و -اگر سن و سالش بگذارد- توانایی کشیدن بار اجرایی ریاست جمهوری را دارد.
  2. به احتمال زیاد، اهل کشاندن اختلافات به میان مردم نیست. آرامش سیاسی خواهد آورد.
اما نقطه ضعفی که برای ایشان از نگاه به معیارهای رهبری به دست می آید:
  1. به نظر می آید دارای برنامه مشخصی نیست. چند برنامه به نام او منتشر شده است که بعضی بیش از آنکه برنامه هایی برای رسیدن به اهداف باشد، اهدافی نیازمند برنامه هستند!
اما سایر نکات پیرامون ولایتی:
  1. به نظرم رسید از نظر دیپلماسی و سیاست خارجی، با نگاه رهبری زاویه دارد. بیش از آنکه اهل مقاومت باشد، اهل معامله است.
  2. پایبند نبودن او به ائتلاف، یک سوال جدی است.
  3. اهل تحول نیست و بیشتر برای آرام کردن فضا مناسب است.
***

جمع بندی:

برای آنکه بتوانیم از بین افرادی که هر کدام در زمینه ای قوی هستند، یکی را انتخاب کنیم، راهی به جز وزن دادن به نقاط قوت و ضعف نداریم. بنابراین اینگونه استدلال می کنم:
  • ولایتی از نظر من، بیشتر شامل نقاط ضعف جلیلی و قالیباف است! بنابراین اصولا فکر زیادی روی او نمی کنم.
  • مهمترین مسئله امروز ما اقتصاد است. اما هیچ کدام از دو نفر باقیمانده، سابقه عملکرد اقتصادی ندارند. و اگر قرار باشد یکی باسابقه تر باشد، جلیلی است.
  • از نظر توانایی کار اجرایی، قالیباف نمره مثبت می آورد ولی جلیلی قابل نمره دادن نیست. نه آنکه نمره نیاورد، نمی توان توانایی او را سنجید.
  • اما از نظر پایبندی بدون کم و کاست به اصول انقلاب، به نظر می رسد جلیلی جلوتر از قالیباف باشد.
  • در مجموع، من جلیلی را گزینه خود می دانم.
  • بدیهی است که نظرسنجی ها اثری روی اصلح بودن یک شخص ندارد.
۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ خرداد ۹۲ ، ۱۸:۰۲
علی اصغر جوشقان نژاد

8معتقدم در هیچ دوره ای، انتخاب اصلح تا این اندازه مشکل نبوده است. هر دوره ما سوالی یک گزینه ای را حل می کردیم ولی این دوره چهار گزینه جلوی چشم ماست. هر چند تا کنون نزدیک به دو هفته از آغاز تبلیغات گذشته است و سه مناظره بین هشت نامزد انتخابات یازدهیمن رئیس جمهور برگزار شده است، هنوز نمی توانم با قطعیت در مورد انتخاب نهایی خود صحبت کنم.

البته برایم واضح است به چهار نفر از این هشت نفر رای نخواهم داد. اما انتخاب بین چهار گزینه باقی مانده مشکل است.

مایلم اندکی با صدای بلند راجع به (سابقه و تجربه ی) این چهار نفر فکر کنم تا فکرمان را با هم در میان بگذاریم.

*

برای بسیاری بدیهی است که از نظر سابقه اجرایی، هیچ کدام از این چهار تن به قالیباف نمی رسند. اما این مسئله کاملا به تعریف کار اجرایی بستگی دارد. آیا صرفا «ساخت و ساز» کار اجرایی محسوب می شود؟ آیا فعالیت دکتر ولایتی در «وزارت امور خارجه» کار اجرایی در حوزه دیپلماسی نیست؟ اگر تعریف کار اجرایی را اندکی وسیع تر در نظر بگیریم، این مزیت دکتر قالیباف، به دیگران نیز سرایت خواهد کرد.

اما آنچه فعلا مخصوص خود اوست، عملکرد قوی او در مدیریت شهرداری تهران است. تحول در ساخت تهران طی هشت سال گذشته برای همه روشن است. نمی توان بی انصافی کرد و از این مزیت گذشت. همچنین از عملکرد شهرداری می توان قدرت مدیریت قالیباف را نیز مشاهده کرد.

تجربه قالیباف بیشتر در حوزه عمرانی (به خاطر شهرداری تهران) و امنیتی (به خاطر حضور در نیروی انتظامی) است و در سایر حوزه های کاری دولت (از قبیل دیپلماسی، اقتصاد، فرهنگ و...) تجربه ای در کارنامه وی دیده نمی شود. البته واضح است که هیچ رئیس جمهوری نمی تواند در تمام حوزه های کاری دولت تجربه داشته باشد. اما هر چه این تجربه ها در حوزه هایی حساس تر باشند، بیشتر مفید فایده خواهند بود.

از دیگر سو اکثر ما جلیلی را از شورای عالی امنیت ملی می شناسیم. کم حرف بودن او و عدم برخورداری اش از فن سخنوری، شناخت او را مشکل تر کرده است.

تجربه جلیلی بیشتر در حوزه امنیتی و سیاست خارجی دیده می شود. البته به دلیل شرح وظایف شورای عالی امنیت ملی (هماهنگ‏ نمودن‏ فعالیت‏ های‏ سیاسی‏، اطلاعاتی‏، اجتماعی‏، فرهنگی‏ و اقتصادی‏ در ارتباط با تدابیر کلی‏ دفاعی‏ - امنیتی‏+) طبیعتا در حوزه های اطلاعاتی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی هم بی تجربه نیست. البته این مسئله به طور همزمان یک نقطه قوت و چالش خواهد بود. نقطه قوت است چرا که مهم ترین مسائل هر کدام از این حوزه ها را به مدت شش سال بررسی کرده است و با آنها آشناست. اما نطقه چالش است به این دلیل که در همه این حوزه ها نگاه امنیتی را غالب خواهد کرد.

ضلع سوم این چهار نفر، ولایتی است که تنها تجربه مهم او در حوزه دیپلماسی و روابط بین الملل است. ولایتی هیچ گاه مسئولیت جدی دیگری نداشته است. البته از نظر شخصی، او دو حوزه تخصصی دیگر دارد. یکی پزشکی و سلامت که طبیعتا جزپی از وظایف دولت است و دیگری تاریخ تمدن اسلامی که به طور مستقیم به وظایف دولت وابسته نیست اما دانستن آن برای رئیس جمهور یک مزیت مختصر می آورد.

آخرین نفری که تجربه او را بررسی می کنم، حداد عادل است. معمولا در وزن دادن به حداد، تجربه ۴ ساله ریاست یکی از قوای جمهوری اسلامی اش را نادیده می گیرند یا دست کم می انگارند. او علاوه بر مدت زیاد نمایندگی مجلس، مدتی را به ریاست مجلس یا ریاست کمیسیون فرهنگی مشغول بوده است. نمایندگی مجلس به خودی خود می تواند تجربه انباشته ای پیرامون همه مسایل اساسی کشور را به انسان منتقل کند. همچنین مدیریت مجلس به معنای مدیریت سیصد و اندی نفر با سلایق مختلف است.

علاوه بر این، حداد سابقه یازده سال معاونت وزیر آموزش و پرورش را دارد و همچنین تجربه کار عملی مدرسه داری و تدریس را نیز ارائه کرده است. سایر مسئولیت های حداد عادل نیز بیشتر فرهنگی بوده است مانند ریاست فرهنگستان و عضویت در شورای عالی انقلاب فرهنگی.

*

همه این تفکرات مکتوب، برای رسیدن به نتیجه مطلوب است. به زودی هر کدام از نامزدها را با معیارهای مقام معظم رهبری مقایسه خواهم کرد.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ خرداد ۹۲ ، ۲۳:۰۹
علی اصغر جوشقان نژاد