پرهنگ

مدیریت فرهنگ، با کاغذ و دسته چک و جلسه!

پرهنگ

مدیریت فرهنگ، با کاغذ و دسته چک و جلسه!

پرهنگ

دغدغه اصلی پرهنگ، فرهنگ است. اما به سیاست، اقتصاد، جامعه و... هم سرک می‌کشد.
پرهنگ بیشتر از نوشته‌های خودم پر شده است، هر چند از نوشته‌های دیگران نیز خالی نیست.
ارادتمند؛ علی اصغر جوشقان‌نژاد

تاريخ پرهنگ
آخرین نظرات
  • ۲۰ شهریور ۹۴، ۰۱:۴۷ - علیرضا
    عالی..
عضوی از راز دل

۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «فلسطین» ثبت شده است

طبق خواسته مدرسه و البته علاقه شخصی خودم، در کلاس آمادگی دفاعی پایه نهم، قرار است انواع بحث های سیاسی، اجتماعی، تاریخی، فرهنگی، نظامی، اقتصادی و حتی ورزشی مطرح شود. معمولا این بحث ها را خودم به صورت مدیریت شده در کلاس راه می اندازم و بعد هم جمعش می کنم. اما گاهی هم بحثی پیش می آید که حتی فکرش را نمی کنیم.

یکی دو هفته پیش، در کلاس آمادگی دفاعی، هنگامی که موضوع بسیج مردمی در سایر کشورها را توضیح می دادم، بحث ضرورت کمک به فلسطین پیش آمد. معمولاً بحث های احتمالی کلاس را پیش بینی می کنم و پاسخ مناسب برایشان آماده می کنم. از جمله همین بحث که یکی دو کلیپ هم برایش آماده داشتم و پخش شد. اما بحث دیگری از این موضوع منشعب شد که قبلاً فکرش را نکرده بودم: «ضرورت وحدت شیعه و سنی» که دو مخالف جدی در کلاس چهل و چند نفری ما داشت.

وقتی سوال توسط یکی از دانش آموزان مطرح شد، از عکس العمل کلاس به نظرم رسید که موضوع برای بقیه هم محل سوال است. خود دانش آموزان را برای پاسخگویی به سوالات هم فعال کردم. بحث های زیادی مطرح شد و چون وقت زیادی از کلاس نمانده بود، موضوع برای جلسه آینده باقی ماند. به همین دلیل هم تکلیف این جلسه، چنین طرح شد: «رفتار اهل بیت با اهل سنت چگونه بوده است»

جلسه آینده، پاورپوینتی آماده کردم که موضوعات مطرح شده در جلسه قبل و چیزهایی که احتمال داشت در کنار موضوع مطرح شود را پاسخ دهد. تعدادی فیلم هم آماده کردم که در صورت ضرورت پخش کنم.

دریافت پاورپوینت
حجم: 375 کیلوبایت

بیشتر بحث این دو نفر و یکی دو حامی نصفه و نیمه آنها با بقیه کلاس، بر این موضوع متمرکز بود که آیا اهل سنت مسلمان هستند!

عمده کلاس، نظر معتدل و وحدت گرایانه ای داشتند. البته در فاصله این دو کلاس متوجه شده بودم که دو فرد مذکور اقدام به گسترش اندیشه خود در کلاس می کرده اند و در نتیجه شبهاتی برای سایر افراد کلاس ایجاد شده است. عده ای به دنبال پاسخ مناسب بوده اند و عده ای به مبانی قبلی خود مشکوک شده بودند و ایجاد بحث در کلاس، موجب فوران این گذشته در امروز شد.

اما همه این مقدمه را گفتم که این نکات را بنویسم. در این بحث، من نکات ذیل را به شدت رعایت کردم:

  1. با اینکه نظر من و بخش عمده ای از کلاس به طور آشکار با دو نفر از دانش آموزان تفاوت داشت، به هیچ وجه اجازه ندادم سایر دانش آموزان به این دو نفر بی احترامی یا تعرضی داشته باشند. حتی وقت بیشتری به آنها نسبت به سایر کلاس دادم و حمایت بیشتری از آنها کردم. این کارها برای آن بود که بچه ها مدارای در بحث را یاد بگیرند.
  2. اجازه دادم بیشتر مباحث بین خود دانش آموزان صورت بگیرد و تا جایی که دانش آموزان قادر به پاسخگویی بودند، وارد بحث نشدم.
  3. در بحث، بر اصول شیعه تأکید فراوان کردم. تولی و تبری را به طور جدی مطرح کردم تا اولاً دانش آموزان به اشتباه به پلورالیسم روی نیاورند و حس نکنند که مهم نیست چه عقیده ای داشته باشی. دوم این که با این کار جلوی متهم شدن خودم به بعضی موضوعات را گرفتم.
  4. بیشترین تکیه بحث را بر کلام معصومین و آیات قرآن گذاشتم.
  5. هرگز از کلماتی که تحریک کننده طرف مقابل است مثل «شیعه انگلیسی» استفاده نکردم. هیچ نامی هم از افرادی مثل سید صادق شیرازی نیاوردم. چه آن که می دانستم یکی از این دو نفر از اقوام ایشان است. بنابراین اهانت نکردن به مقدسات! طرف مقابل را به طور عملی اجرا کردم. البته لازم به ذکر است که در فضای عمومی جامعه، با توجه به عملکرد این افراد، جدا بودن آنها از بدنه شیعه باید به صراحت اعلام شود و این عملکرد من برای شرایط کلاس خودم بوده است.
  6. ده دقیقه پایان کلاس را اجازه طرح بحث جدید ندادم و مباحث گفته شده را جمع بندی کردم تا فضا آرام شود.
  7. بعد از پایان کلاس به پایه های دو طرف بحث تذکر دادم که این بحث مربوط به کلاس ما بوده است و بعد از کلاس نباید ادامه پیدا کند. مهم تر آن که این بحث نباید رفاقت آنها را به هم بزند.

بحث تمام شد اما احتمالاً پس لرزه هایی داشته باشد. همچنین منتظرم که دوستانم (انصافاً به این دو نفر که برای عقیده شان تلاش می کنند علاقه مند شده ام) برای جلسه آینده سوالات و حرف های جدیدی آماده کنند. اما از مجموع مسائل پیش آمده احساس خوشحالی و رضایت می کنم.

مرتبط است:

کلاس باز سواد رسانه ای: متن و حاشیه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ آذر ۹۵ ، ۰۰:۱۹
علی اصغر جوشقان نژاد

پرهنگ

سلام بر هر مظلومی که نتوانستیم یاری‌اش کنیم...


القدس لنا


به مناسبت پیروزی سنگ بر سگ در غزه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ مرداد ۹۳ ، ۱۶:۱۴
علی اصغر جوشقان نژاد
مبال، هان، به سلاحی که هست در بر تو
به سنگ می‌خورد اینجا که آمدی سر تو

برای ما که شهادت سعادت است، اما
نمُرده هم به عزایت نشسته مادر تو

قیافه نَحسَت حق به جانب از این است
که سازمان ملل در خفاست یاور تو

اگرچه چاق‌تر از بشکه‌های نفت شدی
ولی مجاور قحطی است روح لاغر تو

خودت که هیچ، برو ای ضعیفه، کار تو نیست
کجاست -صیغه هفتاد مرده- شوهر تو؟

برو به کاخ سپیدت سیاهه‌ای بنویس
که زردتر شده از قبل روی پرپر تو!

به غیرت است، به تعداد بمب و موشک نیست
تو که زیاد کم آورده است لشکر تو

برو برای خودت فکر سرزمینی باش
که یک وجب هم از این خاک نیست کشور تو

تمام سهم تو از خاک کشورم این است
که شاعران بنویسند: خاک بر سر تو
شعر از علی فردوسی

سربازان اسرائیلی
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ مرداد ۹۳ ، ۱۷:۴۸
علی اصغر جوشقان نژاد

پرهنگ

خون شقیقه‌هاست که سربند می‌شود...

القدس لنا


به مناسبت کودک‌کشی بی‌سابقه اسرائیل در غزه؛ تابستان 1393

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ مرداد ۹۳ ، ۱۷:۳۷
علی اصغر جوشقان نژاد

چند سالی است که موجی راه افتاده است و ضرب المثل «چراغی که به خانه رواست...» را برای موضوع فلسطین بهانه می کند و از این طریق سعی می کند اثبات کند «پول ایرانی را نباید در جیب خارجی ها ریخت»

اما سوالی که برای من پیش آمده، این است که آیا همین بزرگواران، هنگام خرید کالا نیز به همین ضرب المثل دقت کافی دارند تا هیچ کالای خارجی را بر جنس ایرانی ترجیح ندهند؟ مگر نه این است که «پول ایرانی را نباید در جیب خارجی ها ریخت»؟

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ ارديبهشت ۹۲ ، ۰۰:۱۳
علی اصغر جوشقان نژاد

از رفتار من عصبانی نشو. حالم خیلی بد است. احساس می کنم که دارم به یک حیوان تبدیل می شوم. به آنچه می کنم اعتقادی ندارم. از دستورات اطاعت می کنم تا در چشم دوستانم مثل دخترها نباشم.

هرگز نخواهی فهمید که با تفنگ آماده شلیک وارد خانه ای شدن که ده بچه و زن و پیرمرد در آن هستند، به عربی فریاد زدن و هوار کشیدن که هیچکس از جایش تکان نخورد یعنی چه.

مادر همین چند ماه پیش من شاگرد مدرسه بودم. پسری مثل خمیر نرم. حالا مثل دژخیم ها شده ام.

فرمانده رو به من فریاد می زند که آشپزخانه را بگردم. سطل ها و قابلمه ها را به هم می ریزم، کیسه های شکر و آرد را بر می گردانم تا ببینم داخلشان هفت تیر یا بمب دستی نباشد.

صدای به زمین افتادن اشیاء تزئینی باعث می شود دل آشوبه بگیرم. از گوشه ای پسری با چشمان درشت پر از نفرت نگاهم می کند. می دانم اگر من به جای او بودم برای تمام عمر از سربازان یهودی متنفر می شدم. من هم اگر می دیدم که مادرم یعنی تو در حالی که عده ای خانه ات را زیر و رو می کنند، مجبور می شوی همان جا روی فرش بنشینی و سرت را بر زمین بگذاری و از ترس بلرزی همه آنها را می کشتم.

اگر یک بار دیگر مجبور شوم سلاح به دست پا به خانه ای بگذارم سرپیچی می کنم. مادر! عصبانی نشو، به زندان می روم.

می دانم که در نبردی برابر، یک مرد مقابل یک مرد، حاضرم زندگی ام را بدهم. اما نمی توانم ببینم که کمدها را سرنگون می کنم، دیوارها را می شکافم، پیرها را وادار به نشستن روی زمین می کنم. استفراغم می گیرد. از خودم متنفرم. من دیگر من نیستم. با دو هم اتاقی ام که در یک گروه هستیم و آن ها هم مثل من احساس می کنند پنهانی صحبت کردم.

پیرزنی به صورت یکی از آنها تف انداخته بود. او بعد گریه کرد. سرش را توی کیسه خوابش کرد. فقط شنیدم که مثل بچه ها هق هق گریه می کند...

حالا اگر تصمیم گرفتم که از دستورات اطاعت نکنم و به زندان افتادم تو منظورم را می فهمی.


از نامه یک سرباز اسرائیلی به مادرش

به نقل از کتاب فلسطین بهار 1381 به روایت اینترنت

ترجمه فیروزه مهاجر و سحر سجادی


***


رسممان این نبوده و از این پس هم نخواهد بود. اما چند وقتی است مسئله فلسطین و صهیونیسم برایمان بیشتر واضح شده و هر چه که جلوتر می رویم، ابعاد تازه ای از آن پیش رویمان گشوده می شود. داستان از سینما،سرزمین موعود شروع شد و بعد حزب الله لبنان و دکتر عباسی و ادواردو و آخر از همه هم حاج سعید. خطر صهیونیزم بین الملل را همگی باید جدی بگیریم.

رسممان این نبوده و از این پس هم نخواهد بود. از وقتی بچه های مهرآب بزرگ شده اند و هر کدام برای خود وبلاگ شخصی به راه انداخته اند خیلی چیزها عوض شده (از جمله اخیرا قالب همینجا!!). چند هفته ای است طاهای عزیز در خانه جدیدش انتفاضه و عملیات استشهادی را چند نوبت و از چند زاویه برایمان روایت کرده است و بین خودمان که صحبتش بود دنبال لحنی جدید و زاویه ای نو می گشت.

آنچه در بالا آمد را- بماند که از کدام سایت ضاله اقتباس کردم و نویسنده اش به کدامین قصد وغرض سیاسی این متن و یا کلا این کتاب را مورد التفات قرار داده بود- حرف نویی دیدم که کمتر به آن پرداخته ایم. هر چند که نویسنده متن دائما سعی کرده سرباز اسرائیلی را موجودی دل رحم! و احساساتی! بنمایاند و به خواننده بقبولاند که تمام وحشیگری ها و حیوان صفتی های غاصبین فلسطین، از روی اکراه و بی میلی است!!!

به یاد آن رفیق شفیق افتادم که در مورد فیلمهای سینمایی صهیونیستی اینگونه اظهار نظر می کرد: فیلم یهودی خیلی قشنگی بود. اما من دیگه از این جهود بازیهاشون خسته شدم!

اما با این حال زاویه نگاه نویسنده به داستان تجاوز و اشغالگری و بیان واقعیات بدون دخیل کردن احساسات صورتی دخترانه و آزاد گذاشتن ظاهری ذهن مخاطب برای نتیجه گیری دلخواه از متن نکاتی است که جا دارد همگی از این سرباز اسرائیلی یاد بگیریم!


تمرین شماره 1 برای کار در خانه: جای سرباز رژیم اشغالگر قدس را با یک سرباز اشغالگر آمریکایی در بغداد عوض کنید و متن را بازنویسی نمایید.(بارم 2 نمره)

تمرین شماره 2 برای کار در خانه: جای سرباز رژیم اشغالگر قدس را با یک سرباز اشغالگر ارتش بریتانیای کبیر (نگفتم انگلیس که به بعضیا بر نخوره) در بصره عوض کنید و متن را دوباره بازنویسی نمایید.(بارم2 نمره)

امضاء: سیدصالح

۳۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ شهریور ۸۲ ، ۰۶:۱۱
علی اصغر جوشقان نژاد