پرهنگ

مدیریت فرهنگ، با کاغذ و دسته چک و جلسه!

پرهنگ

مدیریت فرهنگ، با کاغذ و دسته چک و جلسه!

پرهنگ

دغدغه اصلی پرهنگ، فرهنگ است. اما به سیاست، اقتصاد، جامعه و... هم سرک می‌کشد.
پرهنگ بیشتر از نوشته‌های خودم پر شده است، هر چند از نوشته‌های دیگران نیز خالی نیست.
ارادتمند؛ علی اصغر جوشقان‌نژاد

تاريخ پرهنگ
آخرین نظرات
  • ۲۰ شهریور ۹۴، ۰۱:۴۷ - علیرضا
    عالی..
عضوی از راز دل

۱۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نهی از منکر» ثبت شده است

تماس تلفنی با شرکت دستمال کاغذی {...}

من: ببخشید محصولات شما برای مردم فارسی زبان تولید می شه؟
او (با تعجب و تردید): منظورتون رو متوجه نمی شم!
من: منظورم اینه که محصولاتی مثل ... رو در داخل ایران و به مردم فارسی زبان می فروشید دیگه؟
او (همچنان با تعجب): خب بله.
من: پس چرا روی محصولات تون با خط و زبان انگلیسی اسم شرکت تون رو نوشتید؟ مگر قرار نیست این نوشته ها با مشتری ها ارتباط برقرار کنند؟
او (مٍن مٍن می کند): خب این سلیقه مدیریت شرکت هست.
من: لطف کنید بهشون بفرمایید یک ایرانی زنگ زد و گفت اگر روی محصولات تون فارسی بنویسید هم قشنگ تر می شه، هم ما بهتر متوجه می شیم و هم مطمئنا باعث کاهش فروش تون نمی شه!


بسیاری از شرکت ها فکر می کنند که اگر روی محصولات شان کلمات انگلیسی نباشد، با کیفیت به نظر نمی آید! شاید به این صراحت این حرف را نگویند اما در عمق نظرشان اینچنین است که مشتری، محصولی را که کلمات انگلیسی روی آن باشد راحت تر می خرد. با این تماس گرفتن ها، می توان این طرز فکر را به تدریج از بین برد
۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ فروردين ۹۳ ، ۱۷:۲۵
علی اصغر جوشقان نژاد

شاید بعضی ها در ضرورت صحبت به زبان فارسی شک داشته باشند! نه آنکه زبان شان چیز دیگری باشد، بلکه زبان شان چیزهایی قاطی دارد و آن را بد نمی دانند. لابه لای صحبت هایشان می شنوی که از «S.M.S» صحبت می کنند و در جوابت «O.K» می گویند. در وبلاگ خود «Post» جدید منتشر می کنند و در پایین مطالب دیگران «Comment» می گذارند.

باید در یک مطلب مستقل، برای اقناع این دسته از مخاطبان نوشت. اما فعلا مخاطب این مطلب ایشان نیستند. این افراد می توانند این سخنرانی آقا را بخوانند. (به اواخر متن، بخش ششم صبحت هایشان مراجعه کنید.)

آن ها که در ضرورت فارسی گویی تردید ندارند، اما در محدوده نفوذ یا شیوه ترویج آن بحث دارند، این نوشته را بخوانند.

*

می توانیم مثل یک استاد ادبیات فارسی باشیم که به جای شعر نیز بگوییم «چامه» یا از آن طرف بام بیفتیم و بی خیال همه کلمات شویم و فارسی و انگلیسی و عربی را در هم و بر هم توی حرف هایمان استفاده کنیم.

اما من برای حذف لغات خارجکی، معتقد به چند سطح هستم.

سطح اول؛ حذف لغات «تابلو»:

خدا وکیلی، استفاده از کلمه «سولوشن» به جای «راه حل» تابلو نیست؟ آیا ضرورت ندارد که همه ما، در هر کاری که هستیم، این کلمات را از گفتار خود حذف کنیم؟

این سطح از حذف لغات، شامل تمام کلماتی که معادل رایج فارسی دارند و مفهوم اضافه تری را نمی رسانند می شود. در این سطح، عربی و لاتین هم فرقی ندارند. چه این که نباید گفت «علی ایحال» وقتی کلمه «به هر حال» وجود دارد!

سطح دوم؛ حذف لغات رایج دارای جایگزین رایج:

آیا استفاده از پیامک به جای اس ام اس، کار سختی است؟ آیا جمله را از ریخت می اندازد؟ آیا بخشی از مفهوم با این جایگزینی از دست می رود؟ آیا پیامک، مثل «رایانامه» یک کلمه غریبه در بین مردم است؟

استفاده از کلمه «دریافت» به جای «دانلود» چه؟ نظرتان در مورد «نظر» به عوض «کامنت» چیست؟ آیا «ممنون» جایگزین بهتری برای «مرسی» نیست؟

این دسته از کلمات خارجی، کلمات رایجی هستند که با اندکی بررسی، یک کلمه رایج دیگر در زبان مادری مان پیدا می شود که بتوانیم جای آنها بگذاریم. شاید لازم باشد در بعضی موارد جمله را طوری تغییر بدهیم که کلمه جدید، خوب در آن جا بیفتد. اما به هر حال می توان این سطح از جایگزینی را با اندکی زحمت انجام داد.

سطح سوم؛ حذف لغات رایج با جایگزین غیر رایج:

می پذیرم که استفاده از «رایانه»، واقعاً سخت تر از موارد قبل است. یا مثلاً «دور نگار» به جای «فکس» و «بالگرد» به عوض «هلی کوپتر» جایگزین های جانیفتاده ای هستند.

شخصاً این سطح از جایگزینی را -لااقل فعلاً- نمی پسندم. موارد قبل را با جدیت دنبال می کنم اما به نظرم می رسد که اجرای این سطح از جایگزینی و «فرهنگستانی» کردن همه لغات، موجب منتقل نشدن مفهوم می شود. البته منکر زحمات فرهنگستان نیستم. واقعاً زحمات بسیار خوبی کشیده اند و بسیاری از لغات ما، اکنون نتیجه زحمات ایشان است. بعضی کلمات جایگزین شان، به موقع می آید یا با یک حرکت مکمل، رایج می شود (مثل سوبسید که با طرح هدفمندی یارانه ها، به یارانه بدل شد)، اما بعضی کلمات گل نمی کند و خارجکی شان رایج می ماند.

*

راهکارها:

اگر قرار باشد فرایند حذف کلمات خارجکی و بیگانه! به خوبی انجام شود، باید شیوه هایی ابتکاری داشته باشیم و با انتقال تجربه به یکدیگر کمک کنیم. در این مسیر به چند تجربه توجه کنید:

1- متاسفانه باید بگویم که بسیاری از ما «انگلیسی» فکر می کنیم. یعنی وقتی می خواهیم حرف بزنیم، ابتدا مفهوم مورد نظر با کلمه ای انگلیسی به فکر ما می آید و اگر بخواهیم خود را ملزم به فارسی گویی کنیم، باید سریع آن را به زبان مادری! ترجمه کنیم و بر زبان بیاوریم. یعنی فرایند تفکر ما بر عکس شده است. اما خوشبختانه به سرعت این مشکل حل می شود. یعنی با تمرین یکی دو هفته ای، شما مثل یک آدم فارس! از ابتدا به زبان فارسی فکر خواهید کرد.

2- گیر دادن به آدم های با جنبه، باید به لحظه باشد. یعنی به محض اینکه گفت «سایز»، شما بگویید «اندازه» و سکوت کنید تا ادامه حرفش را بزند. احتمالا طرف لبخندی می زند و حرفش را از سر می گیرد و در چند کلمه آن طرف تر می گوید «لارج» که مجددا شما بدون هیچ حرف اضافه ای می فرمایید «بزرگ» و سکوت می کنید. نفر سوم جمع تان هم از ضرورت «سینک» شدن شما با فلانی می گوید که شما فقط و فقط می گویید «هماهنگ شدن» و سکوت می کنید. بعد از مدتی شما انگشت نما می شوید. بعدتر از مدتی، آنها دچار درگیری ذهنی می شوند و دست کم وقتی پیش شما هستند، لا به لای صحبت هایشان کمی سکوت می کنند و کلمه مناسب فارسی را جایگزین خواهند کرد. حتی گاهی کلمه انگلیسی را می گویند و بعد ترجمه می کنند «یا همون ...» خب شما به هدف خود نزدیک شده اید.

3- از اینکه به عنوان یک پاسدار زبان پارسی انگشت نما شوید، نترسید. بعد از مدتی که شما به کلمات دیگران گیر دادید، یواش یواش خودشان به هم گیر خواهند داد و شما از تنهایی در می آیید.

4- فراموش نکنیم که این مسئله، یک فرایند انسانی است. هم ما آدم هستیم! و هم طرف مقابل ما. بنابراین ممکن است بعد از آن که وارد اقدام بر علیه لغات مهاجم شدیم، خودمان هم به ترکش آنها دچار شویم و به اشتباه، کلمه ای نامربوط را وسط جملات مربوط خود بیاوریم. خب این بهترین دستاویز برای اطرافیان ماست که دلی از عزا در بیاورند و بعد از مدتی که ما به آنها گیر داده ایم، حسابی به ما غرغر کنند. حتماً باید در این زمینه صبر و حوصله کافی داشته باشیم و با روی باز اشتباه خود را بپذیریم. حتی لازم است از کسی که به ما تذکر داد، بسیار تشکر کنیم تا بدانند که این اقدام ما، از روی دلسوزی است.

5- ممکن است حذف لغات تابلو از زبان بعضی از دوستان، نیازمند نوعی «تمسخر» باشد. یعنی باید کاری کنیم که گوینده، از نگاه عاقل اندر عاقلی دیگر ما، یا از لبخند ملیح مان، یا حتی از سوال تابلوی ما راجع به معنی کلمه مورد نظر، خجالت بکشد و انگشت نما بشود. به هیچ وجه هم این کار سخت نیست. در هر جمعی، هر چقدر که نسبت به این مفاهیم بیگانه باشند، با چند بار پافشاری هوشمندانه بر این کار نتیجه خواهید گرفت و فضا را بر خواهید گرداند. امتحان کرده ام که می گویم.

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ آذر ۹۲ ، ۱۸:۴۲
علی اصغر جوشقان نژاد

پلیس راننده متخلف را نگه می دارد.
- گواهینامه؟
- ندارم!
- بدون گواهینامه رانندگی می کنی، از چراغ قرمز هم رد می شوی؟
- خب قانون برای کسانی است که گواهینامه دارند! ضمن اینکه من اصلاً این قانون شما را قبول ندارم. به نظر من چراغ آبی برای ایستادن بهتر است چون حس آرامش به راننده می دهد اما قرمز...
***

همه آنهایی که روزه نمی گیرند، یکسان نیستند. بعضی مسافرند، بعضی بیمارند، بعضی عذرهای دیگری دارند و البته بعضی نیز از سر ضعف ایمان روزه را ترک می کنند. به یقین، حجم دسته آخر، نسبت به همه کسانی که به روزه معتقدند (چه آنانکه عذری دارند و روزه نمی گیرند و چه آنها که می گیرند) بسیار اندک است.

اما چرا اسلام روزه خواری در ملا عام را ممنوع اعلام کرده و برای آن جریمه هایی نیز پیش بینی نموده است؟

مخالفان (که غالباً در همان دسته حداقلی هستند) استدلال را به سطحی مبتذل و نازل می کشانند که:

- اسلام خواسته است دل روزه دارانش با دیدن روزه خواری دیگران آب نشود.

- اسلام می خواهد مردم را به زور به بهشت بفرستد.

- اسلام اصلاً چنین حرفی نزده و این ابداع حکومت آخوندهاست!

و این سطح استدلال، اضافه می شود به حق آزادی در جامعه و نتیجه آن طبیعتاً غیرعقلانی بودن این دستور است.

اما به نظر می رسد که حکمت این حکم شرعی (که قبل از جمهوری اسلامی هم بوده است) چنین مسائلی نباشد. چرا که اگر در منزل خودتان در مقابل روزه داران دیگر، مشغول غذا خوردن شوید (هر چند پسندیده نیست) اما هیچ حد و تعزیری برایش مشخص نشده است. از دیگر سو، روزه خواری معذورین و مخالفان روزه هر دو یکسان دیده می شود.

پیش از آنکه به ریشه این حکم در اسلام بپردازیم، باید به این نکته اشاره شود که بدون توجه به دلیل و حکمتی که ما برای قوانین می یابیم، لازم است قوانین را رعایت کنیم. اگر کسی قانونی را به دلیل آنکه دلیلش را نمی داند یا با آن مخالف است زیر پا بگذارد، قطعاً خلاف عقل عمل کرده است و جامعه را به سمت تشویش و هرج و مرج برده است.

اما به نظر نگارنده، منع اسلام از روزه خواری در محضر عموم، در دو خواسته دین ریشه دارد:

اول: مراعات حال افراد سست ایمان

دوم:حفظ ظاهر جامعه

همه مومنین و روزه داران، به طور قطع در یک سطح ایمان قرار ندارند. اسلام ترتیبی داده است که منافقان و معاندان نتوانند با جوسازی های خود افراد ضعیف تر را ناامید کنند یا تحت تاثیر قرار دهند. حکم ارتداد نیز حکمتی مشابه دارد. ارتداد برای کسانی مصداق می یابد که پس از کافر شدن، کفر خود را به صورت علنی اعلام کنند. در منع از روزه خواری نیز، در محضر عموم جامعه بودن منجر به برخورد می شود تا حاشیه امنی برای افراد سست ایمان فراهم شود.

حفظ ظاهر جامعه نیز اهمیت چندگانه دارد. اول آنکه ظاهر جامعه، بسیار در روحیه افراد آن جامعه اثرگذار است. برای درک بهتر این موضوع باید به تفاوت واقعیت و احساس آن توجه کرد. به عنوان مثال امنیت و احساس امنیت دو مقوله متفاوت است. ممکن است در جامعه ای، امنیت واقعی (وابسته به میزان دزدی و تجاوز و قتل) بسیار کمتر از ایران باشد، اما به دلیل تبلیغ و حفظ مناسب بعضی ظواهر،  در آنجا بیش از ایران احساس امنیت کنیم.

به علاوه، ظاهر جامعه به عنوان یک ابزار تبلیغی مهم در اختیار موافقان و مخالفان جامعه دینی است. بنابراین دین نمی خواهد ابزاری که می تواند در اختیار حامیانش باشد، توسط مخالفانش استفاده شود.

همچنین توجه به ظاهر جامعه، یک فضای مناسب برای تربیت نسل های بعدی ایجاد می کند که در جوامع بد ظاهر! این فضا به سختی فراهم می شود.

البته بدیهی است که هیچ کس نمی تواند اسلام را به ظاهربینی متهم کند. چرا که اگر چندی از احکام دینی به ظواهر نظر افکنده است، در عوض حجم بسیار بیشتری از دستورات دین، باطن افراد و جوامع را مد نظر قرار داده است. خود دستور به روزه داری، یک دستور ظاهری نیست و از این جمله عبادات باطنی در اسلام بسیار بیش از آن است که بتوان آنها را شمرد.

در مقابل اسلام با این سطح از فرامین ثابت کرده که همه جانبه به انسان و جامعه نظر داشت است. نه آنکه فقط باطن را ببیند و ظاهر را فرای آن کند؛ و نه آنکه ظاهر آن همه اهمیت پیدا کند که باطن فراموش شود.

***

مبارزه با روزه خواری در پیشگاه جامعه، برای حفظ سلامت جامعه اسلامیست. پس بهترین کسانی که می توانند (و باید) این مبارزه را انجام دهند، اعضای همان جامعه هستند. چه خوب است اگر خود ما برای حل این مشکل دست به کار شویم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ مرداد ۹۱ ، ۱۷:۲۲
علی اصغر جوشقان نژاد

دوستان خوبم در پایگاه «مطالبه آرمانهای انقلاب از صدا و سیما»!

سلام.

خوش ندارم که این نوشته های ما حالت مناظره ی دو طرف یک منازعه را به خود بگیرد. چرا که خود را هم جهت با شما می بینم و همه ی دغدغه های شما و استدلال هایتان را حرف دل خودم می دانم.

تفاوت ما در آرمان ها نیست. در هدف ها نیست. در تغییراتی که انتظار داریم نیست. در اشکالاتی که می بینیم نیست. در آنچه دل مان را می سوزاند نیست. تفاوت ما در اینها نیست. ممکن است تنها تفاوت ما در نوع اقدام باشد.

اگر فهرست بلند انتقادات خود به عملکرد سازمان صدا و سیما را پیش روی من بگذارید، احتمالاً چیزی از آن خط نمی زنم ولی مواردی به آن اضافه می کنم که از بیرون صدا و سیما دیده نمی شوند.

پس آنچه نوشته ام و می نویسم نه برای توجیه وضع موجود و دفاع از آن، بلکه برای کمک به اصلاح آن است:

احتمالاً بسیاری از ما انتقاداتی به صدا و سیما داریم و کم یا زیاد، آن را از خط اصیل انقلاب منحرف می دانیم. با این حساب، چگونه می توانیم این رسانه را اصلاح کنیم؟

راه حل های کوتاه و بلند مدتی که به ذهن من می رسد در دو دسته کلی قابل جمع است:

الف- نقد کنید:

1- برای آنکه از ضعف های صدا و سیما تأثیر نپذیرید، لازم است آن همه با سواد! شوید که بتوانید محتوای آن را به خوبی نقد کنید. البته منظور از سواد قطعاً لیسانس یا فوق آن نیست. منظور سواد رسانه ای است به گونه ای که تشخیص خطاهای رسانه را برای شما ممکن کند. اگر با سواد (با همین تعریف) باشید، طبیعتاً خودتان و اطرافتان را بیشتر از خطرات!! صدا و سیما مصون خواهید کرد.

2- اگر یک مخاطب عادی هستید (و حتی اگر یک مخاطب غیر عادی هستید!) حتماً در مقابل آنچه صدا و سیما به سمت شما می فرستد بی تفاوت نباشید. هر قدمی که به خوبی در جهت اهداف انقلاب اسلامی بود نیازمند تشویق است و در مقابل هر اقدام مخالفی نیازمند تقبیح. گوشی تلفن را بردارید و در راستای اهداف انقلاب چند کلمه به خودتان زحمت بدهید. باور بفرمایید گوش های آقای ضرغامی آن همه تیز نیست که صحبت های زیر لب شما را از این فاصله دور بشنود. شما باید اعتراض خود را به حرکت های بد و تشکر خود را از حرکت های خوب صدا و سیما حتماً از طریق شماره های روابط عمومی منتقل کنید.

اگر کمی دقت بفرمایید این بند بر مرحله تذکر زبانی امر به معروف و نهی از منکر منطبق است... و این دو نیز از فروع دین و واجب اند.

3- اگر دستی به قلم دارید، همین تعریف ها و انقادها را در سایر رسانه ها منعکس کنید. البته همواره توجه داشته باشید که نیت شما از انتقاد، نه تنها غرغر کردن، بلکه اصلاح است. این تذکر از آن روست که یک سره سیاه ننویسید و به محدودیت های موجود توجه کنید.

4- به این فرمایش حضرت آقا توجه کنید:

بینید عزیزان! فکر شما و کارى که کردید و راه نوئى که پیدا کردید، پیشنهادى که به نظرتان رسیده، تأثیرگذارى‌اش فقط این نیست که این فوراً به دستگاه اجرائى منتقل بشود و فوراً یک ترجمه‌ى عملیاتى بشود و اجرائى و عملیاتى شود؛ نه، این تنها تأثیر نیست. یکى از مهمترین تأثیرات همین فکر کردنها این است که شما فضاسازى میکنید، گفتمان‌سازى میکنید. در نتیجه، در یک فضاى معتقد به یک مبناى فکرى یا عملى، رئیس جمهور هم همان جور فکر میکند، وزیر هم همان جور فکر میکند، مدیرکل هم همان جور فکر میکند، کارکنان هم همه همان جور فکر میکنند؛ این خوب است. و شما این کار را انجام میدهید. فکر کنید، بگوئید، بنویسید، در مجامعِ خودتان منعکس کنید؛

طبیعتاً وقتی که شما صدا و سیما را نقد می کنید باید این نگاه را هم در نقد خود بگنجانید. حتی به نظر من این نگاه بسیار موثرتر از نگاهی است که توقع اصلاح فوری همه کاستی ها را دارد.

گفتمان سازی البته لوازمی دارد. با بی ادبی و تندروی نمی توان گفتمان ساخت. گفتمان سازی نیازمند زمان است. حرف مستدل و منطقی با شیوه ای هنرمندانه و ظریف با رعایت حوصله و سعه صدر در طول زمان نه چندان کوتاه می تواند گفتمان سازی کند.

گاهی نیز باید آدم های شاخص را نشانه گرفت. چه اینکه اگر شما بتوانید نویسندگان فیلمنامه های سازمان صدا و سیما را تحت تأثیر افکار دلخواه خود قرار دهید، بسیار موثرتر از آن است که مدیران گروه ها را متأثر کنید.(*)

ب- تولید کنید:

1- فرض کنید جناب ضرغامی بشمار سه! همه بدنه مریض صدا و سیما را اخراج کند، من و شمای غرغرو چطور می توانیم جای خالی آنها را پر کنیم؟ یا اصلاً تصور کنید همان جناب، بشمار سه! شبکه جدیدی تأسیس کردند به نام حزب الله و تقدیم ما کردند، چه هنری داریم برای پر کردن آن؟

اینجا اهمیت کار و تولید مشخص می شود. اگر از صنف هنرمندان محسوب می شوید، حتماً در تولید با کیفیت جهاد کنید. با نگاه انقلابی و دینی به قدری تولید کنید که از طریق سایر رسانه ها در جامعه سر ریز شود. البته صدا و سیما هم اندک اندک صدای شما را خواهد شنید.

مطمئن هستم اگر آدم باعرضه ای! تولیدات خوب خود را به صدا و سیما عرضه کند، این سازمان تاب مقاومت در برابر پخش آن را نخواهد داشت. مشکل قدری هم از ماست که تولید نداریم.

2- خلاقیت از پایه های هنر است. وقتی شما به تکرار بیفتید از هنر فاصله گرفته اید.

از دیگر سو قالب و محتوا از یکدیگر بیگانه نیستند. شما نمی توانید هر سخنی را در هر قالبی بریزید.

ترکیب این دو جمله چنین نتیجه می دهد: «اگر بنا باشد حرف های انقلاب به صورت هنرمندانه گفته شود، دائماً باید قالب های خلاقانه جدیدی برای این کار تولید شود.» این تولیدات (آنچنان که اکنون می بینیم) از صدا و سیما بر نمی آید. چرا من و شمایی که ادعا می کنیم، نیاییم و در این مسیر تلاش نکنیم؟

لازم است همه آن هنرمندانی که درد دین و انقلاب دارند در تولید با کیفیت جهاد کنند. هم به دلیل انتشار سخن انقلاب و هم برای آنکه الگوهای جدیدی از برنامه های دینی تولید شود.

3- همین تولیدات نیز می تواند به گفتمان سازی کمک شایانی کند. اگر قرار است گفتمانی در جامعه گسترش یابد، نیازمند تولیدات رسانه ایست.

***

سخن به درازا کشید. آنچه از نظر من مهم است گسترش دغدغه نسبت به این آرمان هاست (گفتمان سازی) و افزایش غیرت خودمان در دفاع از این دغدغه ها (نقد و تولید جهادی)

*- این ایده از یکی از رفقا گرفته شد. باشد که خودش مفصل تر بنویسد.

۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ بهمن ۹۰ ، ۱۸:۲۵
علی اصغر جوشقان نژاد

یک بوق زدن ساده -یعنی فشردن انگشت روی شاسی بوق- می تواند 5 حکم داشته باشد:

1- ممکن است بوق زدن مان مباح باشد، مثل وقتی که کسی جلوی ما توقف کرده و ما با یک بوق کوتاه او را به حرکت کردن دعوت می کنیم.

2- همین بوق می تواند مستحب باشد، مثل وقتی که برای آشنایی بوق می زنیم و از طریق این صدای نخراشیده، سلام می کنیم.

3- جایی که می توانیم کمی صبر کنیم تا مسیر باز شود و ما از روی عجله یا بی حوصلگی بوق می زنیم، احتمالاً کار مکروهی انجام داده ایم.

4- بوق حرام هم جایی است که بوق زدن ممنوع است و این خلاف قانون، حرام هم هست. یا مثلاً جایی خاص با نیتی خاص (+) هم می تواند در حرام شدن بوقندگی ما موثر باشد.

5- اما فکر می کنید چه موقعی بوق زدن واجب است؟ وقتی که حکم نهی از منکر پیدا کند!! اگر راننده خلافکاری ببینیم و به نشانه اعتراض برایش بوق بزنیم، گویی که نهی از منکر لسانی کرده ایم. همان ثواب را خواهد داشت. چه بسا که بوق نزدنش هم، همان گناه را...

«... و ما اعمال البر کلها و الجهاد فی سبیل الله عندالامر بالمعروف والنهی عن المنکر الا کنفثة فی بحر لجّی.»

تمام اعمال نیکو و جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهی از منکر مانند نمی اندک در مقابل دریاست

حکمت 366 نهج البلاغه

چقدر در مورد احکام کاری که می کنیم، تحقیق کرده ایم؟ مخصوصاً فعالیت های مالی...

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ آبان ۹۰ ، ۲۲:۰۱
علی اصغر جوشقان نژاد
امروز می خواستم با موتورم یک خیابان یک طرفه را به خلاف رانندگی کنم...
قبل از اینکه بپیچم توی خیابان
به ذهنم رسید که باید از راننده هایی که از روبرو می آیند حلالیت بخواهم که راهشان را نا امن کرده ام... و چه سخت بود.
بعد بیشتر فکر کردم و دانستم که باید از همه مردم ایران عذرخواهی کنم
چون اعتماد به نفس ملی را در رعایت قانون کم کرده ام و (به سهم خودم) این فکر را تقویت کرده ام که ایرانی ها قانون را رعایت نمی کنند.
بعد به ذهنم رسید که اگر در بین مردم مسلمان منطقه
که این روزها بیدار شده اند
همین تصور از ایرانی ها شایع شود
من به سهم خودم مانع الگوگیری آنها از انقلابی شده ام که این همه خون شهدا پایش ریخته
و این یعنی مدیون شهدا هم خواهم شد
هم شهدای ایران و هم شهدای انقلاب های جدید
و به علاوه مدیون خود مردم مسلمانی که تا حالا چشم شان به ایران اسلامی بوده
و به خاطر افراد قانون گریزی مثل من، نگاه شان پژمرده است.
دوباره فکری کردم و دیدم که اگر انقلاب اسلامی خاورمیانه به خطا نرود، رشد اسلام بسیار بیشتر خواهد شد
ولی اگر این انقلاب ها الگوی صحیح خودشان را (با اشتباهات من و امثال من) از دست بدهند و منحرف شوند، بخشی از گناه دیرتر مسلمان شدن خیلی ها به گردن من می افتد
و اینچنین من مدیون نامسلمان ها هم خواهم بود
و همچنین (به سهم خودم) مدیون نسل های بعد، که به همین میزان با جهانی کمتر مسلمان مواجه خواهند شد.
*
200 متر مسیر را کوتاه تر کردن با خلاف، به این همه درد سر نمی ارزد... می ارزد؟
**
بچه حزب اللهی که خلاف می کند، نوبر است...
***
کتاب داستان های شهر جنگی را بخوانید
مخصوصاً داستان پر عقابش را
گویا نویسنده با هر گلوله ای که شلیک می کرده، همین قدرها فکر می کرده.
فکر کنیم.
****
همین مطلب در جهان نیوز +
باز هم این مطلب در الف + به همراه نظراتی خواندنی
و در بولتن نیوز +
۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ مهر ۹۰ ، ۱۷:۳۰
علی اصغر جوشقان نژاد
بعد از نیم ماه سلام!
*
24 و 25 شهریور، حرکتی به اسم چهل ساعت در پناه شهدا (+) شکل گرفت و من هم در آن حرکت شرکت کردم. در مدت حضورم در بهشت زهرا، بیش از 130 دقیقه صدا ضبط کردم که از داخل اونها سه برنامه کوتاه استخراج شده (و می شود)
برنامه اول از این سه مجموعه، الان در دسترس شماست. پیشنهاد می کنم حتماً بشنوید:

شما چطور سر خاک پدرتان می روید؟

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ مهر ۹۰ ، ۰۱:۴۴
علی اصغر جوشقان نژاد
نهی از منکر مراتبی دارد
که یکی از آنها ابراز انزجار و ناراحتی از منکر است؛
طوری که مخاطب به خوبی بفهمد.
*
یک رفیق نادیده و ناشناخته ما
برای تحصنی 40 ساعته فراخوان داده است
این نشستن 40 ساعته می تواند مصداق ابراز ناراحتی باشد
و یکی از مراتب نهی از منکر
و طبیعتاً مثالی برای عمل به واجبات.
*
اگر روزی قرار بود من چنین حرکتی شروع کنم
حتماً طور دیگری کار می کردم
مطلب دیگری برای شروعش می زدم
و شاید از این عکس ها استفاده نمی کردم.
اما حالا این رفیق نادیده و ناشناخته ما کار را شروع کرده
نباید تنهایش گذاشت.
*
قصد داشتم برای دیدن اقوام به تهران بروم
ولی اقوام را می شود موقع دیگری هم دید
در عوض این 40 ساعت در بهشت زهرا به نظرم حال و هوای دیگری داشته باشد
حال و هوای عمل به وظیفه
از اقوام عزیز معذرت می خواهم.
*
بهشت زهرا، قطعه 53، ردیف 14، شماره 85
از نماز صبح 5 شنبه بیست و چهارم تا نماز عشاء جمعه بیست و پنجم شهریور نود
۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ شهریور ۹۰ ، ۱۸:۴۷
علی اصغر جوشقان نژاد
1.
به جای اینکه بلند بلند بگویم:
چرا یقه ات را باز گذاشته ای
یا
آقا یقه تان را ببندید
سرم را نزدیک گوشش بردم
و آهسته گفتم
داداش یقه ات باز شده
یک حرفی را آورد توی دهانش و مزمزه کرد
ولی نگفت
نیم نگاهی کرد و یقه اش را بست.
 
2.
دختر بچه ای که با سر برهنه به همراه مادر و پدرش بیرون آمده بود بیش از 10 سال داشت
پدرش هم مسن بود
در ذهنم گذشت که تذکر بدهم
اما چه فایده؟ الآن که نمی تواند حجابش را بهتر کند
ولی در عوض برای دفعه بعدی یادش می ماند
 
جلو رفتم و پدر را کنار کشیدم
و گفتم که دختر خانم تان بزرگ شده، لطفاً بگویید با حجاب بیرون بیاید.
و آمدم.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ شهریور ۹۰ ، ۱۷:۴۶
علی اصغر جوشقان نژاد

آخر شب، از پارک بیرون می آمدیم و حسین (پسر 5 ساله ام) اصرار می کرد که باز هم بازی دیگری سوار شود. یک باره نگاهم افتاد به خانم هایی که با وضع حجاب نامناسبی می آمدند. معمولاً خودم پیش قدم می شدم و تذکر می دادم، اما اینجا نمی شد. پس خانمم رفت و تذکری داد و آمد. بدیهی بود که همین الآن اثری نداشته باشد. حتی اگر می خواستند هم الآن نمی توانستند حجاب خیلی بهتری داشته باشند، چون اساساً لباس شان اشکال داشت.

اما برای اینکه اولین بار، حسین هم نهی از منکر کرده باشد، گفتم: «بابا جون برو به اون خانم ها بگو حجابشون رو درست کنن، بعد بیا بریم یه بازی دیگه سوار شیم!» حسین هم با کله دوید و رفت و بلند بلند صدایشان کرد و تذکر داد.

خانم های نه چندان محترم، بعد از حرف حسین کلی ریسه رفتند که چه بامزه... ولی دستی هم به این روسری وامانده نزدند که نزدند. در عوض حسین، بعد از این که این همه دیده بود بابا و مامانش به این و آن تذکر می دهند، یک بار هم خودش تمرین کرد.

۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ مرداد ۹۰ ، ۱۶:۴۳
علی اصغر جوشقان نژاد